اخباریادداشت سیاستی

دیالکتیک «صلح موقت» و «سلطه مستمر»

کالبدشکافی جامعه‌شناختی آتش‌بس تاکتیکی، بررسی آثار آتش بس در جنگ و نقص آن توسط اسرائیل و آمریکا و همچنین نقش جامعه مدنی در همراهی با آتش بس

✍️ سعید سپاهی

در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی و فلسفه روابط بین‌الملل، مفاهیمی چون «صلح» و «آتش‌بس» همواره نیازمند واسازی انتقادی هستند. در پارادایم علوم انسانی مبتنی بر مقاومت، مفهوم آتش‌بس به خودی خود دارای ارزش ذاتی نیست، بلکه ارزش آن در نسبت با مفهوم «عدالت» و «دفع ساختاری ظلم» سنجیده می‌شود. بررسی رفتارشناسی «نظام سلطه» نشان می‌دهد که هرگاه ماشین جنگی و ساختار هژمونیک آن در میدان عمل با بن‌بست‌های راهبردی و «شوک‌های شناختی» مواجه می‌شود، بلافاصله ادبیات دیپلماتیک خود را فعال کرده و کلیدواژه‌ی «آتش‌بس» را با شدت بالا در افکار عمومی پمپاژ می‌کند. این رویکرد، نه نشانه‌ای از عقب‌نشینی اخلاقی، بلکه یک تاکتیک پیچیده برای فرار از فروپاشی است.

تله معرفتی در معماری صلح مخدوش

نظام استکباری هنگامی که در میدان نبرد سخت دچار فرسایش لجستیکی شده و انسجام درونی شبکه‌ی نیابتی و پدافندی‌اش از هم می‌گسلد، به توقف موقت نیاز حیاتی پیدا می‌کند. در این چارچوب، پیشنهاد آتش‌بس یک «عملیات روانی» و تله‌ای معرفتی است تا پویایی و اراده‌ی تهاجمی جبهه‌ی مقاومت را دچار اختلال کند. نظام سلطه تلاش می‌کند با بهره‌گیری از «خشونت نمادین» و شرطی‌سازی افکار عمومی، نگرانی‌های بدنه اجتماعی را تحریک کرده و هرگونه مخالفت با این صلح مخدوش را معادل جنگ‌طلبی تفسیر نماید. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «عقلانیت ابزاری» غرب، مفاهیم حقوق بشری را برای بازسازی توان نظامی خود مصادره می‌کند.

در هندسه‌ی قدرت و دکترین‌های استراتژیک، میان «توقف تاکتیکی درگیری» و «رفع قطعی سایه جنگ» تفاوتی بنیادین وجود دارد. دشمن فرسوده، آتش‌بس را صرفاً به عنوان یک «زمان تنفس» برای ترمیم استخوان‌بندی خردشده‌ی نظامی و بازطراحی شبکه‌ی نفوذ خود مطالبه می‌کند. پذیرش این توقف در دورانی که کفه ترازوی میدانی به نفع جریان مقاومت سنگینی می‌کند، به معنای ذبح کردن دستاوردهای ژئوپلیتیک در پای میز مذاکره است. منطق مقاومت ایجاب می‌کند که جنگ نه برای یک «آرامش موقت و شکننده»، بلکه تنها زمانی متوقف شود که «ماشین تولید تهدید» و زیرساخت‌های مداخله‌گرایانه‌ی دشمن به طور برگشت‌ناپذیری فلج شده باشد.

گذار ساختاری و تغییر هندسۀ قدرت

آتش‌بسی که با هدف حفظ «وضعیت موجود» دیکته شود، بازتولید همان نظم ناعادلانه‌ی پیشین است. کنشگری فعالانه در این مقطع تاریخی، مستلزم گره زدن هرگونه توقف نظامی به «تغییر بنیادین معماری امنیتی منطقه» است. این یک تغییر پارادایم در مواجهه با استکبار است؛ جایی که مذاکره بر سر پایان نبرد، نه از موضع اضطراب و انفعال، بلکه از نقطه‌ی «تثبیت اقتدار»، تحمیل اراده و مطالبه‌ی خلع سلاح ساختاری دشمن پیگیری می‌شود.

در نهایت، تجربه‌ی تاریخی و جامعه‌شناختیِ ملت‌های مستقل نشان می‌دهد که صلح پایدار هرگز محصول التماس به ساختارهای هژمونیک نیست. مادامی که قطب زورگو در نظام بین‌الملل احساس کند توانایی بازتولید قدرت خود را دارد، هر آتش‌بسی تنها پیش‌درآمدی بر جنگی ویرانگرتر خواهد بود. عبور از این تله‌ی دیپلماتیک، نیازمند بصیرتی استوار است تا روشن سازد پایان واقعی جنگ، نه با امضای روی کاغذ، بلکه با درهم‌شکستن قطعی اراده‌ی نظام سلطه و احیای کامل عاملیت ملت‌های مستضعف محقق خواهد شد.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا