بررسی انواع و کارکرد روایت از منظر رهبر انقلاب
اندیشکده حکمرانی فرهنگی، انواع و قدرتهای روایت از منظر رهبر شهید جمهوری اسلامی را بررسی کرده است.

✍️ مجتبی فرهنگ، اندیشکده حکمرانی فرهنگی
در منظومهای که از منظر رهبر شهید ترسیم شده است، روایت تنها یک گزارش ساده از رخدادها نیست؛ بلکه یک کنش زنده، جهتدار و تمدنساز است که میتواند از سطح توصیف عبور کند، آینده بسازد، به اذهان برسد، ارزشها را احیا کند، در میدان نبرد فرهنگی به سلاح تبدیل شود و در نهایت به یک جریان اجتماعی بدل گردد. در ادامه به بررسی انواع و قدرت های روایت از منظر رهبر شهید پرداخت خواهیم کرد:
|
جدول روایت در مکتب رهبران انقلاب |
|||||
|
تاریخ سخنرانی رهبری |
ماهیت روایت |
ته نشین |
کارکرد روایت |
نمونه های تاریخی |
دال دانش موردنیاز |
|
21 اذر 1400
21 اردیبهشت 1399 |
روایت انشاد |
ماندگارسازی و |
توصیفی |
قاجاریه |
ادبیات |
|
29 بهمن 1399 شهریور ۱۳۸۸24 |
روایت انشاء |
جامعه رویاساز |
آینده آفرینی |
جنگ چالدران |
آینده پژوهی |
|
28 اردیبهشت 1399 ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ 14 تیر ۱۳۸۹ |
روایت اذهان |
نگرش مشترک روایی |
گفتمان سازی |
نهضت ملی شدن نفت |
گفتمان سازی |
|
30 شهریور 1404 |
روایت احیاء |
انسان روایت مدار |
تربیتی |
عملیات فتح المبین |
علوم تربیتی و قرآنی |
|
21 اذر 1400 تقریظ کتاب ایستگاه خیابان روزولت 30 شهریور ۱۴۰۱ |
روایت اضداد |
پدافند و آفند روایی |
نبردروایت |
1357 ه.ش |
علوم ارتباطات و رسانه |
|
۳۰ شهریور ۱۴۰۱ 20 تیر 1370 |
روایت اجماع |
شکلگیری جریان اجتماعی برساخت روایت |
جریانسازی اجتماعی |
روزنامه ای: دولت خاتمی رسانه ای: فتنه 1398 ه.ش |
جامعه شناسی |
لایه اول: روایت انشاد
انشاد به معنای تعریف کردن گم شده و خواندن شعر کسی برای دیگری است. کارکرد اصلی این لایه، کارکردی توصیفی است؛ یعنی بازنمایی واقعیتها، وقایع و مفاهیم به گونهای که مخاطب بتواند تصویری روشن از جهان پیرامون خود به دست آورد. دانش مورد نیاز در این لایه، ادبیات است؛ زیرا ابزار اصلی آن زبان، بلاغت، وزن، آهنگ، تشبیه، استعاره و صناعات ادبی است. تاریخ تهاجم روایی دشمن به دوره قاجاریه بر می گردد چراکه توصیف های عمومی مردم از دوران قاجاریه به شدت کم رنگ گشت و ضرب المثل به عنوان یکی از نمودهای روایی دیگر تولید نگشت و فرهنگ عمومی توصیف گویی کم کم به اضمحلال رفت.
رهبر شهید درباره این نوع از روایت فرمودند: «من اینجا یک خطابی به هنرمندانمان بکنم. ما یک کمبودی در زمینهی روایت هنری این حوادث داریم؛ همین حوادث بیمارستانی، همین که حالا من گفتم. این سختیهای پرستارها و دشواریهایی که اینها با آن مواجه هستند، اینها مایههای هنری دارد؛ به تعبیر فرنگیِ رایج در زبان هنریها، اینها مایههای دراماتیک دارد، و میشود از اینها برنامههای هنری جذّاب به وجود آورد. بیایند در میدان، با انواع هنرها؛ چه هنرهای نمایشی، چه هنرهای تجسّمی، چه شعر، چه ادبیّات. اینها را بیاورند [در آثار هنری]. اینها سرمایهی عظیم فرهنگی است؛ همه باید از اینها استفاده کنند و آن کسی که میتواند این سرمایهها را نقد کند، هنرمندان ما هستند. الحمدلله هنرمند متعهّد و مسئول هم کم نداریم؛ بیایند وارد میدان بشوند. خب، این هم مربوط به سختیها و تلخیها که چند جملهای گفتیم. البتّه از این بیشتر است و میشود بیشتر حرف زد.»[1]
«من حالا این را میخواهم عرض بکنم که این هم یک مطالبهی جدّی و یک آرزو است، انشاءالله این آرزو برآورده بشود. کاش کسانی بتوانند مثل شهید آوینی این جهاد عظیم و عمومی را روایت کنند ؛ همچنان که شهید آوینی با آن بیان شیرین و زیبا و اثرگذارِ خودش توانست جزئیّات جبهه را برای ما روایت بکند و آن را ماندگار بکند. کاش کسانی بتوانند این کار را بکنند؛ هم در گفتار و هم در نوشتار و هم در کارهای هنری و نمایش ها و پدیدههای هنری.»[2]
این جنس از روایت ها ناظر به سوژه های اجتماعی یا فردی است که موفقیت ها و شکست ها را روایت می کند. آیه الله سیدمجتبی خامنه ای در نبرد تمدنی کنونی مان مطالبه ای از این جنس روایت داشتند: « [در دفاع مقدس سوم] حماسهی حضور و دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر میگذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند؛ فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ، ماندگار کنند.»[3]
لایه دوم: روایت انشاء
روایت انشاء، دیگر صرفاً گزارش و توصیف نیست؛ بلکه خلق معنا، ساختن واقعیت و آفریدن افقهای تازه است. در این لایه، روایت به مثابه یک کنش خلاقانه عمل میکند که میخواهد چیزی را که نیست، بسازد و آیندهای متفاوت را تصویر کند. کارکرد اصلی این لایه، آیندهآفرینی است. روایت انشاء با ایجاد مفاهیم، آرمانها و تصاویر جدید، مسیر حرکت یک جامعه را تغییر میدهد و امکانهای نادیده را به روی مخاطب میگشاید. دال دانش مورد نیاز در این لایه، آیندهپژوهی است؛ زیرا برای خلق آینده از طریق روایت، باید سناریوها، روندها، امکانها و مطلوبها را شناخت و توانایی تصویرسازی از جهان آینده را داشت. نمونه تاریخی برجسته این لایه، روایت های پسینی بعد از جنگ چالدران است. شکست در چالدران نه فقط یک رخداد نظامی، بلکه نقطهای شد که روایت انشایی جدیدی از هویت ایرانی و شیعی شکل گرفت و آینده سیاسی و فرهنگی ایران را برای قرنها تحت تأثیر قرار داد. از اولین نفرهایی که به عقب ماندگی آینده پیشرفت عرصه علمی ایران تامل می کند، عباس میرزا ولیعهد قاجار می باشد. یکی از افسران فرانسوی به نام ژوبر، در اردوگاه جنگی، ملاقاتی عجیب با عباس میرزا، نایب السلطنه، حاکم آذربایجان و فرمانده سپاه ایران داشت. ژوبر ، عباس میرزا را برخلاف دیگر والیان دولت که تاکنون در ماموریتش ملاقات کرده ، فردی صادق و دلسوز میداند و درخاطراتش از او نقل میکند. او میگوید:«عباسمیرزا که از پیشرفتهای فنی و علمی اروپاییها به فکر فرو رفته بود، سؤالهایی را با منی که برایش نمایندهی فرانسه و مغرب زمین بودم، مطرح کرد. او چنین پرسید:
«نمیدانم این قدرتی که شما اروپاییها را بر ما مسلط کرده، چه چیزی و آن چه که موجب ضعف ما و ترقی شماست، چیست؟ شما در جنگیدن قشون و فتح کردن و به کار بردن قوای عقلیه متبحرید، حال آن که ما در جهل و شغب غوطهوریم و بهندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما، به ما میتابد، تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است، خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم»
رهبر شهید درباره این نوع از روایت فرمودند:
«به این توجّه کنید: دشمن روی ناکامیهای ما تبلیغات میکند، جنگ روانی میکند، روی آنها تکیه میکند؛ ناکامیها را چند برابر بزرگتر از آن مقداری که هست نشان میدهد. البتّه پیشرفتها و بسامانیها را مطلقا نشان نمیدهد و به آنها اشارهای نمیکند و عمداً پیشرفتها را کتمان میکند؛ این برای آن است که جوانهای ما را ناامید کنند، این برای آن است که مردم ما را نسبت به آینده بدبین کنند؛ باید به این توجّه داشت؛ ولی خب از دروغ هم باکی ندارند. البتّه چیزهایی را مبالغه میکنند [ولی] در مواردی هم دروغ میگویند؛ و بعضی از عناصر داخلی خودمان هم از روی غفلت -حالا ممکن است بعضیها هم مغرض باشند امّا غالباً از روی غفلت- همان حرفهای آنها را تکرار میکنند و بازتاب میدهند. ما این نابسامانیها را داریم؛ ناکامیهایی وجود دارد که باید برطرف بشود.»[4]
«من میگویم امروز کلید پیشرفت این کشور، به میزان زیادی دست شماست؛ شما میتوانید این نسل را یک نسل پیشرونده، امیدوار، پُرشوق، معتقد به خود و معتقد به ارزشهای اسلامی و ملىِ خود بار بیاورید؛ و همینطور میتوانید این نسل را شرمنده، پشیمان، زیر سؤال برندهی افتخارات گذشته و زیر سؤال برندهی افتخار انقلاب و دفاع مقدس بار بیاورید»[5]
آیه الله سید مجتبی خامنه ای راه رسیدن به ایران قوی و ایران آینده را روایت ظرفیت های بالقوه و بالموجود می دانند، ایشان در این باره فرمودند:
«فرصت خدمت به مردم و اهداف جمهوری اسلامی، نعمت ارزشمندی است که باید آن را پاس داشت. در دوران کنونی و شرایط خطیر و پیچیدهای که وصول به «ایران هرچه قویتر» با آن روبرو است، یکی از امور ضروری برای دستیابی به این هدف، علاوه بر تلاش شبانهروزی و ابتکار مستمر، تبیین و روایت قدرت و قوّت ایران و ملّت عزیز آن میباشد.»[6]
لایه سوم: روایت اذهان
روایت اذهان، مرحلهای است که در آن یک روایت از سطح فردی فراتر میرود و به یک باور جمعی، مشترک و فراگیر تبدیل میشود. در این لایه، روایت دیگر متعلق به یک شخص یا گروه خاص نیست؛ بلکه به معرفت عمومی و فضای فکری مشترک جامعه بدل میشود. کارکرد اصلی این لایه، گفتمانسازی است. یعنی یک ایده آن قدر گسترش مییابد که جامعه در آن فضا نفس میکشد و کنشهای فردی و جمعی بر اساس آن معنا پیدا میکند. دال دانش مورد نیاز در این لایه، خودِ دانش گفتمانسازی است؛ مجموعهای از روشها و تکنیکها برای تبدیل یک ایده به گفتمان مسلط. نمونه تاریخی مهم این لایه، نهضت ملی شدن نفت است. در آن دوره، ایده ملی شدن نفت به یک روایت بین الاذهانی تبدیل شد که طیفهای مختلف سیاسی و اجتماعی را حول یک محور مشترک متحد کرد و به مطالبهای عمومی بدل گشت.
رهبر شهید درباره این نوع از روایت فرمودند: «یکی از برکات این جلسهای که امروز ما با شما داریم و جلساتی که با جوانها داریم و داشتیم ــ لااقل سالی یک بار در این اواخر و قبلها بیشتر -گفتمانسازی بود؛ یعنی همین که شما یک مطلبی را میگویید، پخش میشود، مجموعهی جوانی و غیر جوانی آن را میشنوند، بتدریج ذهنیّت درست میکند. این ذهنیّتها همان گفتمان است؛ یعنی یک به اصطلاح جهتگیریِ فکری مشخّصی در جامعه به وجود میآورد که این چیز باارزشی است. خواهش من این است که جریانهای دانشجویی به گفتمانسازی اهمّیّت بدهند. مسائل نظام را استخراج کنید، فکر کنید، راهحلهای سنجیده و قوی پیشبینی کنید، اینها را مطرح کنید. البتّه رسانهی ملّی باید کمک کند، بدون تردید رسانهی ملّی باید کمک کند. حالا امروز یعنی در این دورهی اخیر، رسانهی ملّی بخشهای جوان و شاداب و انقلابی هم دارد که خب دوستان آنها را مورد توجّه قرار ندادند. بالاخره بایستی به این نظرات جوانها و مطالبی که جوانها فراهم میکنند، توجّه بشود و گفتمانسازی بشود در جامعه. وقتی گفتمانسازی شد، جلب اقبال عمومی به مجموعههای جوان و پیشرو حاصل خواهد شد؛ یعنی اقبال عمومی به وجود میآید، آن وقت اثر خودش را در انتخاب مدیریّتها و امثال اینها به جا میگذارد.»[7]
«آن عزتی، اعتماد به نفسی، احساس اقتداری که از ناحیهی معنویت رزمندگان ما و جامعهی اسلامی ما احساس شد و توانست آن حادثهی عجیب و شگفتانگیز -یعنی پیروزی در دفاع مقدس و شکست نخوردن در مقابل تهاجم این همه دشمن- را رقم بزند، آن خصوصیات، آن خصلتها، برای ملت ما، برای کشور ما، یکی از بزرگترین نیازهاست. اینها را بایستی نگه داریم و در مقابلهی با تلاشی که میشود برای به فراموشی سپردن آنها، مقاومت کنیم. کار شما روایت دفاع مقدس و همین مجاهدت بزرگ است»[8]
«بدون تبیین و تبیین بلیغ، قطعاً هیچ فکری و هیچ اندیشهی متقنی، توفیق رواج و اعتقاد عمومی را پیدا نخواهد کرد»[9]
لایه چهارم: روایت احیاء
روایت احیاء، روایتی است که به سراغ ارزشها، هویتها، باورها و سنتهای فراموششده یا آسیبدیده میرود و میخواهد آنها را دوباره زنده کند و کارکرد اصلی این لایه، کارکردی تربیتی است. روایت احیاء با زنده کردن الگوها و ارزشهای اصیل، به پرورش نسلهای جدید بر اساس آن مبانی میپردازد و از دل تاریخ، درس و الگوی عملی برای امروز و فردا میسازد. نمونه تاریخی مهم این لایه، عملیات فتحالمبین در دوران دفاع مقدس است. در آغاز انقلاب اسلامی، با توجه به حضور گروههایی مانند سازمان مجاهدین خلق، جریانهای پانعرب و پانترک و سایر عوامل نفوذی، روایت غالب در اوایل جنگ، «روایت خیانت» بود. اگرچه این روایت از پایه صحیحی و مبتنی بر واقعیت برخوردار بود، اما یک روایت راهبردی و انسان ساز محسوب نمیشد. چرا که با مسمومسازی فضای ذهنی جامعه، باعث میشد جبههها از نیروی کافی پر نشود و حضور در جبهه در ذهن مردم، معادل «کشته شدن در محاسبات خائنان» تلقی گردد. شهید چمران و آیتالله خامنهای این کاستی را دریافتند و با معرفی روایت «دفاع مقدس» به عرصه افکار عمومی، مفاهیمی چون فداکاری، قهرمانی، میهنپرستی و تحقیر دشمن را به جامعه عرضه کردند. این تغییر را به وضوح میتوان در تبدیل عبارت «جنگ با خائنان» به مفهوم «دفاع مقدس» مشاهده کرد. این روایت جدید با زبانی ساده و همهفهم، جنگ را در قالب شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» ارائه داد و عمق مبارزه انقلاب اسلامی یعنی «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در عالم» را به مخاطب القاکرد.
در جنگ تحمیلی، مفهوم راهبردی «دفاع مقدس» نهتنها بر واقعیت تجاوز دشمن تأکید داشت، بلکه با تصویرسازیهایی از رزمندگان بیادعا، الگوی ذهنی جامعه را از ترس و تردید به ایمان و فداکاری تغییر داد و روحیه نهضت عاشورا را در مردم زنده کرد. این تغییر روایت، به هدایت علایق رزمندگان انجامید؛ چنانکه وقتی مجریان صداوسیما از آنان درباره آرزویشان میپرسیدند، بسیاری پاسخ میدادند: «زیارت کربلا».
اوج این گونه از روایت به زمانۀ جنگ «طریقالقدس» برمیگردد. در عملیات طریقالقدس، که هدف آن آزادسازی شهر بستان بود و منجر به بازپسگیری مناطق اشغالی و شکسته شدن خطوط دفاعی عراق شد. ویژگی مهم و منحصربهفرد این عملیات، «حضور مردم در صحنۀ نبرد» بود. این دومین تجلی قدرت مردم در کسب پیروزیهای بزرگ دفاع مقدس بود. [10]
پیام حضرت امام در این پیروزی[11] سبب شکلگیری یک منطق جدید در روایت جنگ شد و روایت جنگ از منطق نظامی جدا و «روایت فتحالفتوح» که همان روایت انسانسازی امام(رض) است، توسط خود ایشان به صحنۀ میدان ارائه شد. این پیام سبب شکلگیری دو جریان روایتگری جدید در کشور شد. جریان اول با هدایت آیتالله خامنهای، آقای بهبودی، کمرهای، سرهنگی و… شکل گرفت و جریان دوم با هدایت شهید آوینی و شبکۀ یک سیما. این جریان، جنگ را با مفاهیمی همچون «عرفان و رشد در مبارزه»، «غلبۀ انسان بر فناوری» و «معنویت جمعی» روایت میکرد که سبب هویتسازی و ایجاد کنش جمعی شد و تا کنون تربیت نسل فعلی، ازجمله نسل مدافعان حرم، مدیون آن روایت است.
برخلاف روایت «خیانت» که نسبت به سوژۀ «کشته شدن» علمالهدی، در بهترین حالت خود میتواند بنیصدر را از مسند قدرت پایین بیاورد؛ ولی نتوانست مردم را به شرکت در تشویق و تهییج جنگ نماید؛ اما هنگامی که جنگ بهمثابۀ فتحالفتوح توسط سوژههایی همچون «دستمالسرخها و حوضهای خونین» روایت میشود و مردم را به حضور در جنگ تشویق میکرد.
رهبر شهید درباره این نوع از روایت فرمودند:
« لکن از جملهی نکات مهمّی که من در این زمینه روی آن اصرار دارم که تکرار بشود، مسئلهی روایت درست جنگ است که من بارها تأکید کردهام این فعّالیّتهایی که تا حالا شده فعّالیّتهای خوبی بوده؛ یعنی فعّالیّتها، فعّالیّتهای خوبی است. من به دوستان هم بیرون [از حسینیّه] که این نمایشگاه را نگاه کردیم گفتم؛ آنچه تا حالا اتّفاق افتاده زیرساخت است؛ اینها زیرساختهایی است که برای فعّالیّت فرهنگی، فعّالیّت فکری، فعّالیّت سیاسی، فعّالیّت تاریخی، از این زیرساختها میشود استفاده کرد؛ امّا این فعّالیّتها لازم است؛ باید خروجی کارها را مشاهده کنید. آن وقتی احساس رضایت کنید که ببینید نوجوان دبیرستانی شما، جوان دانشجوی شما با همان چشم به دفاع مقدّس نگاه میکند که شما نگاه میکنید و همان برداشت را از دفاع مقدّس و از حوادثی که در پی دفاع مقدّس پیش آمده دارد. اگر چنانچه این [طور] شد، موفّقیّت در آینده در میدانهای گوناگون حتمی است؛ کما اینکه ما تا حالا هم موارد مختلفِ روایتهای درست و تأثیر آن را دیدهایم. همین جوانهایی که رفتند در دفاع از حرم و به شهادت رسیدند، کسانی هستند که سالها بعد از پایان جنگ به دنیا آمده بودند. [درک] ماجراهای مهمّ شهدای بزرگِ دوران دفاع مقدّس، فرض کنید یک جوانی مثلاً مثل شهید حججی را یا آن جوان دُرچهای را یا دیگری را وارد میدان میکند، و با آن شهامت و شجاعت و مثل همان دوران دفاع مقدّس، میروند و مجاهدت میکنند و به شهادت میرسند.»[12]
همچنین آیه الله سیدمجتبی حسینی خامنهای درباره این نوع از روایت می فرمایند:
«از دل آتش جنگ [تحمیلی اول] که بهدست حزب ضدّ مردمی بعث و با توهّم جنگی چند روزه و به دست آوردن پیروزیای کمزحمت افروخته شده بود، نظام اسلامی برومندتر و قویتر از قبل، ققنوسوار برخاست با صدایی رساتر و پروازی بلندتر از سابق؛ و این خصلت مستمرّ این نظام در حوادث دشمنساخته بعدی شد.
آن روزهایی که دشمن این ملّت نوکران خود را بر ایشان مسلّط ساخته بود و شکلی نوین از استعمار را اِعمال مینمود، به برکت انقلاب و برافراشتن پرچم اسلام و جهاد در بستر جنگ تحمیلی، به روزهایی پرافتخار تبدیل شد که هنوز پس از گذر ۳۸ سال از انتهای آن، از ملاحظه جزء جزء حوادث آن و روایتهای صادقانه بازماندگانش، اسوههایی که هر یک درسآموز عبادت، شجاعت، مقاومت، اخلاق، و انسانیّت هستند، همچون ستارگانی درخشان بر تارَک تاریخ کشورمان رخ مینمایند.»[13]
لایه پنجم: روایت اضداد
اضداد به معنای نیروهای متضاد و دوگانهانگاری است؛ جایی که یک روایت، روایت رقیب را به چالش میکشد و از خود دفاع میکند. روایت اضداد، لایه تقابل و نبرد است. در این لایه، روایتها در برابر یکدیگر قرار میگیرند و هر کدام میکوشد دیگری را بیاعتبار کند و فضای معنایی جامعه را به نفع خود تسخیر نماید. کارکرد اصلی این لایه، نبرد روایت به مثابه سلاح است. در این سطح، روایت دیگر فقط ابزار توصیف یا تربیت نیست؛ بلکه یک سلاح راهبردی در جنگ علیه دشمن هستند. رهبر شهید درباره این نوع از روایت فرمودند:
«نکتهی مهمّ دیگر در زندگی این بزرگوار که آن هم باز نشانهی تدبیر است، این است که این بزرگوار جهاد تبیین را، جهاد روایت را راه انداخت؛ نگذاشت و فرصت نداد که روایت دشمن از حادثه غلبه پیدا کند؛ کاری کرد که روایت او بر افکار عمومی غلبه پیدا کند. حالا تا امروز روایت زینب کبری سلام الله علیها از حادثهی عاشورا در تاریخ مانده، [امّا] در همان زمان هم تأثیر گذاشت در شام، در کوفه، در مجموعهی سالهای حکومت اموی و منتهی شد به ساقط شدن حکومت اموی. ببینید! این درس است؛ این همان حرفی است که بنده همیشه میگویم: شما روایت کنید حقایق جامعهی خودتان و کشور خودتان و انقلابتان را. شما اگر روایت نکنید، دشمن روایت میکند؛ شما اگر انقلاب را روایت نکنید، دشمن روایت میکند؛ شما اگر حادثهی دفاع مقدّس را روایت نکنید، دشمن روایت میکند، هر جور دلش میخواهد؛ توجیه میکند، دروغ میگوید [آن هم]۱۸۰ درجه خلاف واقع؛ جای ظالم و مظلوم را عوض میکند. شما اگر حادثهی تسخیر لانهی جاسوسی را روایت نکنید -که متأسّفانه نکردیم- دشمن روایت میکند و کرده؛ دشمن روایت کرده، با روایتهای دروغ. این کاری است که ما باید انجام بدهیم؛ وظیفهی جوانهای ما است.»[14]
«این، گزارشی متقن و پرفایده از یک حادثهی مهم در تاریخ انقلاب یعنی تسخیر لانهی جاسوسی در سال ۵۸ است.این کتاب پُرکنندهی یکی از خلأهای رسانهئی و تبلیغاتی ما است. ما به جنگ روایتها در پیکارهای جهانی توجه لازم را نکردهایم و دشمنان و بدخواهان ما از غفلت ما بهره برده و بسیاری از حوادث را وارونه نشان دادهاند. باید از نویسندهی این کتاب و تلاش ارزشمندش قدردانی شود بخاطر اقدام هشیارانهاش در این عرصهی مهم. نثر کتاب روان و رسا و تحقیق و تحلیلهای آن منطقی و صادقانه و قانعکننده است.»[15]
«البتّه سعی دشمن این است که در همین مسئلهی روایت، نقطهی مقابلِ حقیقت عمل بکند. دشمن، فرازها و اوجها را انکار میکند؛ اگر یک مورد یک حضیضی وجود داشته، آن را بزرگ میکند؛ بدون شک این کار دشمن است. آنها کار فرهنگی را، کار تبلیغی را، کار رسانهای را با شدّت و حدّت دارند انجام میدهند؛ آنها سعی میکنند با تبلیغات، با فعّالیّتهای رسانهای، هیبت و شوکت استکبار را به رخ جوانها بکشند؛ زرق و برق آنها را در چشم اینها جلوه بدهند؛ تلخیها و تاریکی آنها را پنهان کنند و در نقطهی مقابل، اوج و اهمّیّت و فیض ناشی از دفاع مقدّس و مسائل حول و حوش آن را پنهان کنند؛ میخواهند مردم را بترسانند از آنها. وقتی که زرق و برق دشمن در چشم مخاطبینِ ملّتهای دیگر مثل ملّت ما [در سابق]، جلوه میکند، وقتی هیبت و شوکت دروغین دشمن به رخ چشمها کشیده میشود، نتیجهاش در میدان سیاسی، ترس از دشمن است؛ در میدان فرهنگی، خضوع در مقابل دشمن و خودکمبینی در مقابل دشمن است؛ لذاست که این کار روایت، کار بسیار مهمّی است.
سعی بشود روایتهای مخدوش و غلط و دروغ در مورد دفاع مقدّس پاسخ داده بشود، و همچنین این [گونه] روایتها در مورد اصل انقلاب پاسخ داده بشود. الان هم مشغولند؛ من میبینم بعضی از کتابها را که صهیونیستها یا آمریکاییها یا اروپاییها مینویسند. فیلم میسازند، کتاب مینویسند برای اینکه بدروغ یک نقطهی تاریکی را در انقلاب و در حرکت ملّت ایران و در ارکان انقلاب وانمود بکنند؛ در مقابل اینها باید تلاش کرد. کسانی که اهل کارند، اهل فکرند، اهل هنرند، باید بتوانند انشاءالله کارهایی را انجام بدهند.»[16]
در نبردروایی با دشمن نباید از ضعف های داخلی خود روایتی هایی ساخت که به دشمن کمک دهیم. رهبرکنونی انقلاب با توجه به آسیب شناسی روایی که داشتند و ضعف در عرصه جنگ روایت ها تذکر دادند که : «ضعف و نقص و کمبود، نیازمند روایت و برجستهسازی نیست؛ بلکه نیازمند برنامهریزی و اقدام برای رفع و حلِّ مشکل است. گاه بیان صادقانه ضعفهای خود در وقتی که دشمن به روحیّه نیاز دارد، کمک بزرگی به او است و ای بسا دلهای دوستان و همراهان را دچار نگرانی نموده و ایشان را سرگردان و متحیّر سازد. بلی، هرگاه شنوندهی این بیانهای صادقانه تنها مردم و دلسوزان ما باشند، اِشکال تقلیل مییابد. امّا قوّت و قدرت و نقاط مثبت بهموجب آموزهی قرآنیِ «و امّا بِنِعمَه ربِّکَ فَحَدِّث» نیازمند روایت و برجستهسازی است.»[17]
لایه ششم: روایت اجماع
روایت اجماع، بالاترین و عمیقترین لایه روایت است. کارکرد اصلی این لایه، جریانسازی اجتماعی است. روایت اجماع با ایجاد یک بینش همگانی و عمیق، میتواند به یک جریان اجتماعی فراگیر تبدیل شود و کل جامعه را در مسیر یک هدف والا به حرکت درآورد. نمونه تاریخی مهم این لایه، دوره روزنامهای دولت خاتمی و همچنین حوزه رسانهای در سال ۱۳۹۸، 1401 و 1404 فتنه هایی برساخت روایت شکل گرفت. در دوره دولت خاتمی، تلاش شد از طریق مطبوعات و گفتمانهایی مانند جامعه مدنی و گفتوگوی تمدنها، جریانی اجتماعی شکل گیرد؛ و در سال مذکور دشمنان جمهوری اسلامی با استفاده از ابزارهای رسانهای، روایتهایی با تکیه بر کلمات، احساس و تصویر ساختند و توانستند جریانهای اجتماعی علیه کشور شکل دهند. اما با این حال باید اذعان کرد که تجربیات موفقی نیز در این حوزه در سمت جبهه انقلاب وجود دارد. رهبر شهید درباره این نوع از روایت فرمودند:
«ماجرای حسین بن على ال حقیقتاً موتور حرکت فزون اسلامی در جهت تفکرات صحیح اسلامی بوده است. هر آزادیخواه و هر مجاهد فی سبیل الله و هر کس که میخواسته است در میدان خطر وارد بشود. از آن ماجرا مایه گرفته و آن را پشتوانه ی روحی و معنوی خود قرار داده است. در انقلاب ما این معنا به صورت بینی واضح بود. معلوم نبود اگر ما این حادثه را نمیداشتیم چطور میتوانستیم در این معرکه خوض کنیم این خودش فصل عریض و قابل تعمقی است که تمسک به ذیل ماجرای عاشورا و مجاهدت سیّد الشهدای چه تأثیری در وضع انقلاب ما داشت. انسان وقتی در این مسئله غور میکند، از عظمت تأثیر آن حادثه به دهشت می افتد و فکر میکند کسانی که از آن محرومند این خلا را چگونه میتوانند پر کنند.»[18]
شکل گیری چرخه روایت؛ اخرین مطالبه رهبر شهید
آخرین پیامی که رهبر شهید در هنگامه حیات خود بیان کردند؛ ناظر به گزارش برگزاری دومین آیین جایزه ملّی روایت پیشرفت می باشد. ایشان فرمودند:« به راویان پیشرفت، افتخار و آنها را دعا میکنم. اینها خود جزو عناصر پیشرفتند. گامشان استوار باد.کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانشآموزان و دیگران برسد و امید در دلهای آنان بشکفد.»[19]
این پیام ایشان دارای چندین مولفه مهم می باشد:
الف) در جنگ روایت، دشمن به دنبال شکاف بین واقعیت و ادراک است. ممکن است آمارهای اقتصادی رو به رشد باشد، اما اگر روایتپردازی دشمن قویتر باشد، مردم احساس عقبگرد میکنند. تأکید ایشان بر به گوش و دل رسیدن، یعنی میدان نبرد، ذهن و قلب جمعی است. تمرکز بر امید، یک استراتژی دفاعی و پیشرانی در برابر مهندسی روایی دشمن است؛ یعنی اگر ما روایت پیشرفت را بهموقع و مؤثر به دلها نرسانیم، دشمن جای خالی آن را با روایت یأس پر میکند.
ب) سخن رهبری این است که اگر این پیشرفتها به امید در دل؛ ترجمه نشود، در کارنامه مدیریتی موفقیت محسوب نمیشود. ایشان راویان را عناصر پیشرفت مینامند، چون راویان، پل ارتباطی بین واقعیت عینی مانند ساخته شدن یک پل و ادراکات ذهنی مانند احساس غرور و امید هستند. ایشان به طریقی بدنبال این هستند که هر پیشرفت مادی، باید به سرمایه روانی امید تبدیل شود؛ وگرنه پیشرفت، بیمخاطب میماند.
ج) معمولاً راویان؛ بلندگوی پیشرفت میدانند. اما ایشان آنان را خود پیشرفت معرفی میکنند. چرا؟ چون اگر روایت امید نباشد، انگیزه تلاش از جامعه گرفته میشود و حلقه تولید پیشرفت میشکند. تمرکز بر امید در اینجا یعنی امید، خوراک موتور پیشرفت است و راویان، تأمینکنندگان این خوراک هستند.
د) ایشان نمیفرمایند امید را به خورد مردم دهید یا تبلیغ کنید، بلکه میگویند امید در دلهای شان بشکفد. شکفتن، یک فرآیند درونزا، طبیعی و ارگانیک است. این یعنی امید را نمیتوان با دستور اداری یا پیامهای کلیشهای ساخت. تمرکز بر امید در اینجا، بهمعنای ترک روشهای شعارزده و رویآوردن به اقناع عاطفی و خردورزانه است.
مطالبه ای که رهبران انقلاب از ابزار روایت دارند گویا دارای یک چرخه و زنجیره می باشد که شامل تولید روایت، نشر_مصرف روایت و اثرگذاری روایت می باشد. این مسئله بیانگر این موضوع است که رمز موفقیت در حوزه روایت گذار از شاخص های عملکردی به شاخص های اثرسنجی روایت است و مهمترین شاخص اثرسنجی روایت، میزان خلق امیداجتماعی است. این نوع از نگاه در رهبر فعلی انقلاب اسلامی نیز موجود می باشد ایشان در این باره می فرمایند: «زائران و حجگزاران ایرانی در حجّ امسال نقش مؤثر و برجستهای در روایت فتح جنگ تحمیلی سوم برای سایر برادران و خواهران مسلمان خود و امیدوار ساختن آنها به آیندهای روشن دارند.»[20]
مواخذ:
[1] ۱۴۰۰/۰۹/۲۱ – بیانات در دیدار پرستاران و خانواده شهدای سلامت
[2] بیانات در ارتباط تصویری با ستاد ملی مبارزه با کرونا، 21 اردیبهشت 1399
[3] ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ – بخشی از پیام رهبر معظّم انقلاب به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
[4] بیانات در ارتباط تصویری با مردم آذربایجان شرقی 29/11/1399
[5] ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ – بیانات در دیدار فعالان عرصه هنر دفاع مقدس
[6] ۶/شهریور/۱۴۰۵ – بخشی از پیام رهبر معظّم انقلاب بهمناسبت هفته دولت
([7] ۱۳۹۹/۰۲/۲۸ – بیانات در ارتباط تصویری با نمایندگان تشکلهای دانشجویی
([8] ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ – بیانات در دیدار فعالان عرصه هنر دفاع مقدس
([9] ۱۴ تیر ۱۳۸۹ – بیانات در دیدار مسئولان مؤسسه روایت سیره شهدا
[10] اولین تجربه حضور عظیم مردم در جنگ به عملیات ثامنالائمه(ع) برمی گردد.
[11] آنچه برای اینجانب غرور انگیز و افتخار آفرین است. روحیه بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و اخلاص و روح شهادت طلبی این عزیزان که سربازان حقیقی ولی الله الاعظم ارواحنا فداه هستند و این است فتحالفتوح من به ملت ایران و به فرماندهان شجاع، قبل از اینکه پیروزی شرافتمندانه و بزرگ خوزستان را تبریک بگویم. وجود چنین رزمندگانی را که در دو جبهۀ معنوی و صوری و ظاهر و باطن از امتحان سرافراز بیرون آمدهاند، تبریک میگویم. مبارک باد بر کشور عزیز ایران و بر ملت شریف، رزمندگانی چنین قدرتمند و عاشقانی چنین محو جمال ازلی و سربازانی چنین دلباخته که شهادت را آرزوی نهایی خود و جانبازی در راه محبوب خود را آرمان اصیل خویش میدانند. افتخار بر رزمندگانی که جبهههای نبرد را با مناجات خویش و رازونیاز با محبوب خود عطرآگین نمودند، فخر و عظمت بر جوانان عزیزی که در راهی قدم برداشته و پاسداری از مکتبی میکنند که شکستناپذیر و سرتاپا پیروزی است. و ننگ بر آنان که در راهی جان خود را هدر میدهند و عرض و آبروی خود را میبرند که پیروزیشان شکست و زندگیشان ننگآفرین است.
[12] ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ – بیانات در دیدار پیشکسوتان و فرماندهان دفاع مقدس
[13] ۶/مهر/۱۴۰۵
[14] ۱۴۰۰/۰۹/۲۱ – بیانات در دیدار پرستاران و خانواده شهدای سلامت
[15] تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «ایستگاه خیابان روزولت»
[16] ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ – بیانات در دیدار پیشکسوتان و فرماندهان دفاع مقدس
[17] ۶/شهریور/۱۴۰۵ – بخشی از پیام رهبر معظّم انقلاب بهمناسبت هفته دولت
[18] 20/4/1370
[19] ۱۴۰۴/۱۱/۲۹ – پاسخ به گزارش رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی درباره برگزاری آیین جایزه ملی روایت پیشرفت
[20] ۵ خرداد ۱۴۰۵ – بخشی از پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت برگزاری حج



