اخبارپیشنهاد سردبیریادداشت سیاستی

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و فرصت‌های راهبردی برای ایران

انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ آمریکا در تلاقی جنگ، شوک انرژی و شکاف نهادی؛ فرصت‌های راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران

✍🏻 محمدرضا برجی؛ کارشناس اندیشکده دیپلماسی اقتصادی


۱. بزنگاه انتخاباتی ۲۰۲۶

انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده در چرخه‌ی کنونی، ماهیتی کاملاً متفاوت از ادوار پیشین یافته و به یک ‏بزنگاه تاریخی تبدیل شده است. تلاقی هم‌زمان سه بحران بزرگ، این رقابت را از یک بازتنظیم درون‌حزبی ‏معمول به یک همه‌پرسی سراسری درباره‌ی ماهیت و کارآمدی قدرت اجرایی در واشنگتن بدل کرده است. ‏بحران نخست، درگیری نظامی واقعی و فرسایشی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران است که از ۲۸ فوریه‌ی ۲۰۲۶ ‏و پس از ترور و شهادت مقامات عالی‌رتبه آغاز شد؛ درگیری‌هایی که با وجود یک آتش‌بس موقت در ماه آوریل، مجدداً ‏در اوایل ژوئیه به دلیل تنش‌های تنگه‌ی هرمز فروپاشید و اکنون در قالب حملات متقابل و ادامه‌دار جریان دارد. ‏بحران دوم، سقوط ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR) به ۳۱۶.۵ میلیون بشکه است که کمترین سطح ‏پشتیبانی انرژی از سال ۱۹۸۳ میلادی تاکنون محسوب می‌شود و عملاً دست دولت را برای کنترل بازار بسته ‏است. بحران سوم نیز بازگشت میانگین ملی قیمت بنزین به مرز روانی و فلج‌کننده‌ی ۴.۰۱ دلار در هر گالن است ‏که زندگی روزمره‌ی شهروندان آمریکایی را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. ‏

برای درک بهتر ابعاد این تحول و فشار اقتصادی، کافی است روند شتابان بدتر شدن شاخص‌ها را در بازه‌ی فوریه تا ژوئیه‌ی ۲۰۲۶ مرور کنیم. میانگین قیمت بنزین از ۲.۹۱ دلار در ماه فوریه به ۳.۹۸ دلار در پایان مارس جهش کرد و سپس در ماه‌های آوریل و مه، بر اساس داده‌های معتبر نهادهای انرژی، در کانال بسیار بالای ۴.۱۰ تا ۴.۵۶ دلار نوسان داشت که اختلاف قابل‌توجهی با پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه‌ی قبلی دارد. در اوایل ژوئیه با امید به ثبات پس از آتش‌بس، قیمت‌ها کمی به عقب نشستند، اما با فروپاشی آتش‌بس در همان ماه و کشته شدن پرسنل نظامی آمریکا در کنار پاسخ‌های موشکی، قیمت بنزین مجدداً از مرز بحرانی ۴ دلار عبور کرد.

پیش‌فرض این ارزیابی، نامتقارنی و تضاد ساختاری در نتایج احتمالی انتخابات سال ۲۰۲۶ در دو مجلس قانون‌گذاری آمریکا است. در حالی که مجلس نمایندگان، با ثبت میانگین برتری دموکرات‌ها در نظرسنجی‌های ملی، عملاً در آستانه‌ی خروج از کنترل نهادی جمهوری‌خواهان قرار دارد، وضعیت مجلس سنا به‌مراتب مبهم‌تر است. بر اساس جدیدترین پیش‌بینی‌های نهادهای معتبری مانند DDHQ، آرایش سنا در نقطه‌ی تعادل ۵۰-۵۰ قفل شده؛ با این حال، برخی مدل‌های نظرسنجی همچنان احتمال حفظ کنترل سنا توسط جمهوری‌خواهان را حدود ۵۵ درصد در برابر ۴۵ درصد برای دموکرات‌ها برآورد می‌کنند، به‌این معنا که سناریوی «سنا تحت سیطره‌ی جمهوری‌خواهان» کاملاً از دستور کار خارج نشده است.

این شکاف نهادی در ساختار حاکمیت آمریکا، برای سیاست‌گذاران اقتصادی در ایران می‌تواند یک مزیت ژئواستراتژیک و فرصت تنفس ایجاد کند. از ژانویه‌ی ۲۰۲۷، قوه‌ی مجریه در واشنگتن به احتمال فراوان با یک مجلس نمایندگان کاملاً متخاصم با ترامپ روبه‌رو خواهد شد که کنترل کمیته‌های حیاتی مانند مالیات، بودجه و امور خارجی را در دست دارد؛ بی‌آن‌که ائتلاف قانون‌گذاری منسجم و هم‌راستایی در سنا برای اعمال فشارهای جدید در برابرش شکل گرفته باشد، حتی در صورتی که جمهوری‌خواهان موفق به حفظ این مجلس شوند. این عدم‌تقارن و فلج نسبی سیستم تصمیم‌گیری آمریکا، فضای مانوری برای ایران فراهم می‌کند تا با توسعه‌ی شبکه‌های ترانزیت جایگزین و مسدودسازی لوایح جنگ‌طلبانه و ضدایرانی، دولت جمهوری‌خواه در واشنگتن را با چالش‌های ساختاری و طولانی‌مدت مواجه سازد.

قاب تحلیلی این سند مهم بر سه لایه‌ی اساسی و به هم پیوسته استوار است تا تصویری روشن از آینده ارائه دهد. نخست، رمزگشایی از معادله‌ی ریاضی و پیچیده‌ی کنگره با تفکیک ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و ایالت‌های رقابتی در سنا مورد بررسی قرار می‌گیرد. دوم، پیوند علّی و معنادار میان روند سینوسی قیمت انرژی در بازارهای جهانی و تغییر رفتار انتخاباتی طبقه‌ی متوسط در حومه‌های کلان‌شهرهای آمریکا تبیین می‌شود. سوم، این معادلات پیچیده به تجویزهای عملیاتی و کاربردی برای بهره‌برداری دستگاه دیپلماسی ایران از پنجره‌ی زمانی صد روزه‌ی پیش از انتخابات ترجمه می‌شوند؛ دورانی که دولت آمریکا به دلیل تمرکز شدید بر بقای انتخاباتی، در ضعیف‌ترین وضعیت تصمیم‌گیری راهبردی خود قرار خواهد داشت و این فرصتی طلایی برای اقتصاد تحریم‌زده‌ی ایران است.

۲. مجلس نمایندگان علیه برنامه‌های ترامپ

قطعی‌ترین بخش معادله‌ی‌ نوامبر ۲۰۲۶ در سطح مجلس نمایندگان قابل ارزیابی است. مدل‌های به‌روزشده‌ی‌ Decision Desk HQ و میانگین‌گیری Silver Bulletin در هفته‌ی‌ منتهی به ۲۱ ژوئیه، شانس دموکرات‌ها را برای تصاحب اکثریت به عدد ۹۰ درصد رسانده‌اند. موتور محرک و آماری این پیش‌بینی، شاخصی به نام «رأی عمومی کنگره»[۱] است؛ این شاخص به زبان ساده نشان می‌دهد که رأی‌دهندگان در سراسر کشور، بدون در نظر گرفتن نامزدهای خاص هر منطقه، به‌طور کلی ترجیح می‌دهند کدام حزب کنترل کنگره را در دست داشته باشد. منابع معتبر و نظرسنجی‌های تجمیع‌شده نشان می‌دهند که این شاخص در حال حاضر بین وضعیت D+3.5 تا D+6.3 نوسان است ، این عبارت‌های اختصاری به این معنا هستند که در سطح ملی، تمایل رأی‌دهندگان به حزب دموکرات (D) بین ‏‏۳.۵ تا ۵.۴ درصد بیشتر از حزب جمهوری‌خواه است. برای درک ارزش و اهمیت این عدد، باید به یک قاعده‌ی ‏تاریخی در سیاست آمریکا توجه کنیم: هرگاه شکاف رأی عمومی به نفع حزب مخالف دولت مستقر از مرز ۴ ‏درصد عبور کرده است، آن حزب توانسته با جابجایی ده‌ها کرسی، اکثریت مجلس را به شکل قابل توجهی تصاحب ‏کند. ‏

آرایش ۴۳۵ کرسی مجلس این تصویر را از منظر ریاضی تأیید می‌کند. ۱۹۲ کرسی امن دموکرات‌ها و ۳۱ کرسی متمایل به چپ (Lean D) در برابر ۱۷۸ کرسی امن جمهوری‌خواه و تنها ۱۲ کرسی متمایل به راست (Lean R) قرار گرفته‌اند. میدان نبرد اصلی به ۲۲ کرسی رقابتی (Toss-up) محدود می‌شود که در ۱۶ حوزه‌ی‌ آن(یعنی ۷۳ درصد) دموکرات‌ها از پیشتازی در نظرسنجی‌ها برخوردارند. برای تصاحب اکثریت، دموکرات‌ها تنها به ۴ کرسی جدید نیاز دارند، در حالی که شبیه‌سازی‌ها فتح ۱۲ تا ۱۸ کرسی را برآورد می‌کنند. این حاشیه سه تا چهار برابر حداقل مورد نیاز است که این پیروزی با حاشیه‌ی امن، به معنای شکل‌گیری یک اکثریت کارآمد برای حزب دموکرات جهت متوقف کردن برنامه‌های دولت ترامپ است، نه صرفاً یک برتری شکننده که با یک رأی مخالف از بین برود.

ریشه‌ی‌ ساختاری این جابجایی، در رفتار متفاوت حومه‌های کلان‌شهری نسبت به پایگاه‌های سنتی نهفته است. سرنوشت مجلس نمایندگان در حوزه‌های حومه‌ای ایالت‌های نیویورک، کالیفرنیا ویرجینیا و ایلینوی رقم می‌خورد؛ همان‌جا که طبقه‌ی‌ متوسط شهری و زنان تحصیل‌کرده به سه محرک هم‌زمان واکنش تند نشان می‌دهند. نخست، بنزین ۴.۰۱ دلاری ناشی از بحران خلیج فارس که هزینه‌ی‌ حمل‌ونقل روزانه را مستقیماً تحت فشار قرار داده است. دوم، مواضع رادیکال اجتماعی معاون رئیس‌جمهور در حوزه‌ی‌ سقط جنین که رأی‌دهندگان زن حومه‌نشین را  به‌عنوان قشری که در ۲۰۲۴ رأی‌دهی متعادل داشتند، از حزب حاکم دور کرده است. سوم، فلج‌شدن دستور کار مجلس توسط جناح تندروی ماگا در جریان کشمکش SAVE Act و تهدید مکرر به تعطیلی نهادهای فدرال است. ترکیب این سه عامل، آرای مستقل‌های حومه‌نشین را با سرعتی بی‌سابقه به سمت دموکرات‌ها روانه کرده و از یک نوسان کوتاه‌مدت به یک بازتنظیم ساختاری در پویایی رفتار سیاسی این طبقه بدل شده است.

از ابتدای ژانویه‌ی ۲۰۲۷، حزب دموکرات ریاست کمیته‌های کلیدی مالی، بودجه‌ای و سیاست خارجی مجلس نمایندگان را با قدرتی کامل در اختیار خواهد گرفت. این سلطه‌ی نهادی به آن‌ها ابزاری به نام «قدرت کیف پول» می‌دهد؛ سازوکاری که به کنگره اجازه می‌دهد جریان بودجه‌ی وزارت‌خانه‌ها را کنترل یا قطع کند. این وضعیت، توانایی مسدودسازی لوایح گسترش تحریم‌های ثانویه علیه شرکای تجاری ایران در آسیا و همچنین جلوگیری از تخصیص بودجه برای اقدامات نظامی گسترده در خلیج فارس را ایجاد می‌کند. این مهار نهادی و فلج شدن سیستم آمریکا، ارزش راهبردی به‌مراتب پایدارتری از یک توافق دیپلماتیک شکننده دارد که ممکن است با تغییر هر رئیس‌جمهور به راحتی نقض شود.

۳. سنا در وضعیت بن‌بست

معادله‌ی قدرت در مجلس سنا، برخلاف قطعیت نسبی حاکم بر چشم‌انداز مجلس نمایندگان، در وضعیتی به‌مراتب لرزنده‌تر و پیچیده‌تر قرار دارد. همان‌گونه که اشاره شد، شبیه‌سازی‌های آماری نهادهای معتبری مانند DDHQ نشان می‌دهند که ترکیب آینده‌ی سنا بر روی مرز ۵۰-۵۰ قفل شده و هیچ‌یک از دو حزب، از منظر تعداد کرسی‌ها، برتری تضمین‌شده‌ای در اختیار ندارد. با این حال، برخی مدل‌های پیش‌بینی، همچنان احتمال حفظ کنترل سنا توسط جمهوری‌خواهان را حدود ۵۵ درصد در برابر ۴۵ درصد برای دموکرات‌ها برآورد می‌کنند؛ به این معنا که سناریوی برتری جمهوری‌خواهان، کماکان یک گزینه‌ی محتمل در افق ۲۰۲۷ باقی مانده است.

سرنوشت این مجلس کلیدی، تحت تأثیر برهم‌کنش سه متغیر اصلی رقم خواهد خورد: تداوم قیمت نفت در سطوح بالای ۹۰ دلار، فرسایشی شدن یک درگیری نظامی مستقیم در غرب آسیا و تحولات پیچیده‌ی درون‌حزبی در ایالت‌های کلیدیِ میدان‌نبرد. در چنین شرایطی، حزب دموکرات برای تصاحب قطعی سنا، با مسیری به‌غایت دشوار روبه‌رو است و ناگزیر باید در ایالت‌هایی به پیروزی برسد که رقابت در آن‌ها در اوج فشردگی، حساسیت و وابستگی به شوک‌های ژئوپلیتیک دنبال می‌شود.

برای درک بهتر این رقابت میلی‌متری، باید نگاهی به ایالت‌هایی بیندازیم که سرنوشت نهایی سنا را در روز انتخابات رقم خواهند زد. در دسته‌ی‌ ایالت‌های در حال جابجایی، کارولینای شمالی به‌عنوان قطعی‌ترین صندلی چرخشی مطرح است. فرماندار سابق دموکرات، رُوی کوپر، با پیشتازی مستحکم D+7 (۴۹٪ به ۴۲٪) و در بستر قیمت بنزین ۴.۰۵ دلاری ایالت که طبقه‌ی‌ متوسط حومه‌نشین را به شدت آزار داده، این کرسی را عملاً از فهرست ایالت‌های رقابتی خارج کرده است. آلاسکا داستان به‌مراتب پیچیده‌تری روایت می‌کند: ثبت قیمت نجومی ۵.۲۸ دلار برای هر گالن بنزین ــ بالاترین رقم در سطح ملی و نتیجه‌ی مستقیم وابستگی این ایالت پهناور به حمل‌ونقل هوایی و زمینی ــ به همراه اجرایی شدن سیستم رأی‌دهی ترجیحی، حاشیه‌ی امنیت جمهوری‌خواهان را به تنها ۱ درصد کاهش داده است. در این سیستم، رأی‌دهنده به‌جای انتخاب یک نامزد واحد، همه‌ی نامزدها را به‌ترتیب ترجیح رتبه‌بندی می‌کند؛ اگر هیچ نامزدی در دور اول به اکثریت مطلق نرسد، نامزد با کمترین رأی حذف شده و آرای او بر اساس ترجیحات بعدی میان سایر نامزدها بازتوزیع می‌شود تا در نهایت یک نامزد با اکثریت تثبیت‌شده پیروز شود. این سازوکار، به‌دلیل کاهش «ترس از رأی‌دادن به نامزد سوم» و تسهیل تجمیع آرای پراکنده، به نامزدهای مستقل و ائتلاف‌های میانه‌رو مزیت ساختاری می‌دهد. ورود کنگرس‌وومن مری پلتولا به رقابت

میدان تعیین‌کننده در دو ایالت قفل‌شده در تعادل کامل شکل می‌گیرد. در ایالت نفت‌خیز تگزاس — که بنزین آن با ۳.۵۹ دلار در پایین‌ترین سطح میان ایالت‌های رقابتی قرار دارد — پس از کنار رفتن سناتور سنتی جان کورنین و روی کار آمدن کن پکستون جنجالی به‌عنوان نامزد جمهوری‌خواهان، رقابت با تزریق رکورد مالی بی‌سابقه‌ی‌ ۳۲.۵ میلیون دلاری از سوی جیمز تالریکو (نامزد دموکرات) در تعادل مطلق ۴۷ به ۴۷ درصد قفل شده است. در ایالت صنعتی اوهایو با بنزین ۳.۸۹ دلاری، رویارویی شرود براون (D) با جان هیوستد (R) بر محور تورم و هزینه‌ی‌ زندگی به برابری ۴۶ به ۴۶ درصد رسیده است. میشیگان نیز پس از پیروزی هایلی استیونز میانه‌رو بر جناح چپ افراطی دمورکرات در نظرسنجی درون‌حزبی این هفته با نتیجه‌ی‌ ۴۸ به ۴۱، به سمت حفظ صندلی توسط دموکرات‌ها با پیشتازی D+3 گرایش یافته است.

دسته‌ی‌ سوم، ایالت‌های در حال تثبیت پایداری، حاشیه‌ی‌ ایمنی نسبی برای پایگاه‌های سنتی هر دو حزب فراهم می‌آورد. جورجیا با پیشتازی جان آساف (D+6) و نیوهمپشایر با نامزد مستقر (D+5)، دو سنگر دفاعی نفوذناپذیر برای دموکرات‌ها را تشکیل می‌دهند. در نقطه‌ی‌ مقابل، مین با پیشتازی ۲ درصدی سوزان کالینز و آیووا با پیشتازی مشابه جونی ارنست، دو سنگر جمهوری‌خواهان محسوب می‌شوند؛ در حالی که آیووا مستقیماً از بنزین ارزان ۳.۵۵ دلاری منتفع شده است. این توزیع نشان می‌دهد که در ایالت‌هایی که قیمت بنزین زیر ۳.۶۰ دلار مانده، اثر شوک انرژی به حداقل رسیده و حفظ کرسی جمهوری‌خواهان تسهیل شده است. برعکس، هر ایالتی که بنزین آن از ۳.۹۰ دلار عبور کرده، به میدان نبرد فعال بدل شده است.

جمع‌بندی راهبردی این معادله‌ی‌ ۹ ‌ایالتی برای ما یک پیام روشن دارد: برآیند نهایی کنترل سنا ممکن است با اختلافی کمتر از ۵۰ هزار رأی سرگردان در تگزاس، اوهایو و آلاسکا رقم بخورد. حتی در بدترین سناریو که جمهوری‌خواهان اکثریت شکننده‌ی‌ ۵۱-۴۹ را حفظ کنند، از دست دادن حداقل ۲ کرسی به معنای فروپاشی توانایی تصویب قوانین ضد ایرانی جدید در سنا است. آستانه‌ی‌ ۶۰ رأی لازم برای شکستن قانون فیلی‌باستر (سازوکاری که هر سناتور می‌تواند با نطق طولانی، رأی‌گیری را متوقف کند) عملاً دست‌نیافتنی خواهد شد. این بدان معناست که حتی سناریوی «شکست دموکرات‌ها در سنا» نیز عملاً یک انجماد قانون‌گذاری برای آمریکا به ارمغان می‌آورد، چرا که هرگونه تشدید نیازمند اجماعی است که در معادله‌ی‌ فعلی وجود ندارد.

۴. زنجیره علّی جنگ و رأی در آمریکا

روند پنج‌ماهه‌ی‌ قیمت نفت و بنزین از مارس تا ژوئیه ۲۰۲۶، یک منحنی سینوسی پرالتهاب را ترسیم می‌کند که هر پیچ آن بر رفتار انتخاباتی بازتاب مستقیم داشته است. در اواسط مارس، همزمان با آغاز رسمی درگیری‌های نظامی، برنت با جهش سریع به ۹۰.۹۶ دلار در هر بشکه رسید و بنزین از ۲.۹۱ دلار در فوریه به ۳.۹۸ دلار در پایان مارس صعود کرد؛ یک جهش یک‌دلاری در ۳۰ روز که در نیم قرن اخیر بی‌سابقه بوده است. کاخ سفید در واکنش هراس‌آلود، دستور ترخیص اضطراری ۱۷۲ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک را صادر کرد که در نتیجه‌ی‌ آن SPR به سطح تاریخی ۳۱۶.۵ میلیون بشکه (کمترین از ۱۹۸۳) سقوط کرد. این تخلیه، سپر دفاعی آمریکا در برابر شوک‌های آتی را در حد کف عملیاتی پایین آورد؛ بازار به‌سرعت این پیام را دریافت کرد که ترامپ دیگر ابزار جدی برای مداخله‌ی‌ قیمتی در اختیار ندارد.

در بازه‌ی‌ آوریل تا اواسط ژوئن، تداوم بن‌بست نظامی و حملات پهپادی به نفت‌کش‌ها، برنت را در میانگین ۱۰۱ دلار (با ثبت سقف ۱۲۶ دلار در ۳۰ آوریل) نوسان داد و قیمت بنزین به بالاترین حد خود یعنی محدوده‌ی ۴.۱۰ تا ۴.۵۶ دلار رسید. سپس در ۱۱ ژوئن، پذیرش پیشنهاد میانجی‌گری و احتمال آتش‌بس ۱۰ روزه، بارقه‌های امید را زنده کرد. برنت به شدت سقوط کرد و در ابتدای ژوئیه به کانال ۷۰ دلار(سطح پیش از جنگ ) بازگشت و بنزین به ۳.۵۰ دلار عقب‌نشینی کرد. اما این آرامش کوتاه‌مدت بود: با بدعهدی آمریکا و شکست مذاکرات، کشته شدن ۳ پرسنل نظامی آمریکایی و پاسخ موشکی ایران به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه (کویت، بحرین، اردن، عربستان و سوریه)، بازار وارد فاز جدید تلاطم شد. تنها در هفته‌ی‌ اخیر، قیمت نفت با جهش ۱۴.۳ درصدی، برنت را مجدداً به کانال ۸۸.۴۴ تا ۹۱ دلار رساند و بنزین به میانگین ملی ۴.۰۱ دلار در هر گالن بازگشت. قیمت دیزل خرده‌فروشی نیز به ۴.۷۹ دلار رسیده که به‌عنوان سوخت اصلی کامیون‌های حامل کالا، هزینه‌ی‌ ترانزیت زنجیره‌ی‌ تأمین را در سراسر اقتصاد آمریکا زیر فشار قرار داده است.

مطالعات علمی رفتار رأی‌دهنده نشان می‌دهد که هر ۱۰ سنت افزایش پایدار در قیمت بنزین در بازه‌ی‌ ۹۰ روزه‌ی‌ پیش از رأی‌گیری، به‌طور میانگین ۰.۶ درصد از سبد رأی حزب حاکم می‌کاهد. بر این اساس، جهش ۵۱ سنتی فعلی از سطح آرام ژوئن (۳.۵۰ دلار) به ۴.۰۱ دلار در ژوئیه، معادل کاهش ساختاری حدود ۳.۱ درصد از پایگاه رأی جمهوری‌خواهان در ایالت‌های حساس است. رقمی که برای ایالت‌هایی نظیر اوهایو (تعادل ۴۶-۴۶) و تگزاس (تعادل ۴۷-۴۷)، به معنای فاصله‌ی‌ میان پیروزی و شکست است. ضریب نفوذ این شوک در آلاسکا با بنزین ۵.۲۸ دلاری، به‌مراتب بالاتر از میانگین ملی است و توضیح می‌دهد چرا حاشیه‌ی‌ امنیت جمهوری‌خواهان در این ایالت به ۱ درصد کاهش یافته است.

از منظر دستگاه محاسباتی ایران، این معادله‌ی‌ سه‌گانه یک واقعیت را اثبات می‌کند: پیوند علّی زنجیره‌ای میان تنگه‌ی‌ هرمز، قیمت بنزین آمریکا و آرایش قدرت در واشنگتن، برای نخستین بار در چهار دهه‌ی‌ گذشته‌ی‌ روابط دو کشور، یک اهرم ژئوپلیتیک با اثر انتخاباتی قابل اندازه‌گیری در اختیار تهران قرار داده است. تا پیش از این، تحرکات ایران عمدتاً به اجماع دوحزبی برای فشار بیشتر می‌انجامید. اکنون هر واکنش تهاجمی واشنگتن، هزینه‌ی‌ داخلی سنگین‌تری از منفعت خارجی آن به همراه دارد. رقم مشخص برای درک این عدم‌تقارن: هزینه‌ی‌ نظامی هر روز درگیری در خلیج فارس، در قیاس با هزینه‌ی‌ سیاسی از دست دادن ۳.۱ درصد رأی در ایالت‌های مساوی سنا، دیگر یک محاسبه‌ی‌ مطلوب برای هیچ کارزار انتخاباتی نیست. این هسته‌ی‌ اصلی فرصت راهبردی کنونی است و باید در طراحی هر ابتکار دیپلماتیک به‌عنوان متغیر مرکزی لحاظ شود.

۵. پنجره‌ی‌ آسیب‌پذیری دولت ترامپ

گزارش‌های به‌روز و اخطارهای نهادهای معتبر بین‌المللی مانند آژانس بین‌المللی انرژی (IEA)، تصویری نگران‌کننده از دو ماه پیش‌رو ارائه می‌کنند. برخلاف انتظار طبیعی از آرامش تابستانی، بازار انرژی در آگوست و سپتامبر ۲۰۲۶ با یک فشار عرضه‌ی‌ ساختاری روبه‌رو خواهد شد. بنک آو آمریکا در گزارش ۲۰ ژوئیه‌ی‌ خود هشدار داده که در صورت تداوم انسداد تنگه‌ی‌ هرمز برای چند هفته‌ی‌ دیگر، برنت در آگوست قطعاً از مرز ۱۰۰ دلار عبور خواهد کرد. گلدمن ساکس ارزیابی نسبتاً محافظه‌کارانه‌تری ارائه داده و پیش‌بینی می‌کند برنت در تمام طول سه‌ماهه‌ی‌ سوم بالای ۹۰ دلار باقی خواهد ماند. IEA کسری عرضه‌ی‌ روزانه ۹۰۰ هزار بشکه‌ای را برای این بازه محاسبه کرده، چرا که افزایش تولید در آمریکا و کشورهای غیر اوپک، توان جبران خلاء ۱۱ میلیون بشکه‌ای نفت بلوکه‌شده‌ی‌ خلیج فارس را ندارد.

ترجمه‌ی‌ سیاسی این پیش‌بینی‌ها برای معادله‌ی‌ سنا مستقیم است. اگر نفت در آگوست به بالای ۹۵ دلار برسد، میانگین بنزین به کانال ۴.۲۰ تا ۴.۳۰ دلار خواهد رسید. با توجه به اینکه سپتامبر بازه‌ی‌ شکل‌گیری نظرسنجی‌های تعیین‌کننده و تخصیص بودجه‌ی‌ نهایی کارزارهاست، این جهش دقیقاً در حساس‌ترین لحظه‌ی‌ چرخه‌ی‌ انتخاباتی رخ می‌دهد. در آلاسکا، قیمت از ۵.۳۲ دلار به مرز روانی ۶ دلار نزدیک خواهد شد که به معنای فروپاشی کامل معادله‌ی‌ ۱ درصدی محافظه‌کاران است. در اوهایو، عبور از ۴ دلار مستقل‌های میانه را به‌طور کامل به سمت شرود براون سوق خواهد داد. تگزاس نیز با ورود بنزین به کانال ۳.۹۰ دلار، تعادل ۴۷-۴۷ درصدی خود را از دست خواهد داد. اگر هر سه ایالت به این ترتیب سقوط کنند، جمهوری‌خواهان نه تنها اکثریت خود را از دست می‌دهند، بلکه با فقدان تگزاس، یکی از بزرگ‌ترین منابع تأمین مالی حزبی خود را نیز از دست خواهند داد.

عمق راهبردی این بحران برای دولت آمریکا در این واقعیت نهفته است که کاخ سفید عملاً از تمام ابزارهای ‏متعارف و سنتی خود برای کنترل قیمت‌ها محروم شده است. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، ذخایر استراتژیک ‏نفت (SPR) به کمترین میزان خود رسیده و تخلیه‌ی بیشتر آن، امنیت ملی آمریکا را در برابر بحران‌های آینده به ‏خطر می‌اندازد. از سوی دیگر، صنعت نفت داخلی آمریکا به دلیل کمبود سرمایه‌گذاری جدید و نیروی کار، قادر ‏به افزایش سریع تولید نیست و متحدان خارجی واشنگتن نیز تمایلی به تغییر تولید خود برای نجات انتخاباتی ‏دولت نشان نمی‌دهند. این محاصره‌ی همه‌جانبه، دولت را در وضعیتی قرار می‌دهد که هیچ راهکار اقتصادی ‏سریعی برای برون‌رفت از بحران تورم انرژی در اختیار نخواهد داشت.‏

پنجره‌ی زمانی حدفاصل ماه آگوست تا نوامبر ۲۰۲۶ برای دستگاه سیاست خارجی ایران، بی‌نظیرترین و تکرارناپذیرترین فرصت راهبردی در سال‌های اخیر محسوب می‌شود. در این دوره‌ی طلایی صد روزه واشنگتن نه توان اقتصادی لازم برای تحمل شوک‌های جدید قیمتی در بازار انرژی را دارد، نه از ظرفیت سیاسی برای اجرای تحریم‌های سختگیرانه‌تر برخوردار است و نه اجماع داخلی برای گسترش درگیری‌های نظامی را داراست. هرگونه ابتکار هوشمندانه‌ی ایران در این پنجره‌ی زمانی، از سیگنال‌دهی‌های دیپلماتیک تا مدیریت هوشمندانه‌ی تنش‌ها، ضریب اثرگذاری بسیار بالایی برای گرفتن امتیازات ملموس اقتصادی خواهد داشت؛ فرصتی که پس از پایان انتخابات و استقرار کنگره‌ی جدید، به این شکل در دسترس نخواهد بود.

۶. نکاتی برای دستگاه سیاست خارجی اسلامی جمهوری اسلامی ایران

نخستین و مهم‌ترین محور راهبردی، بهره‌برداری حداکثری از این پنجره‌ی زمانی صد روزه برای گسترش خاموش ‏صادرات نفت به پالایشگاه‌های مستقل و کوچک در بازارهای آسیایی است. با توجه به ناتوانی ساختاری دولت ‏آمریکا در تزریق نفت به بازار برای کاهش قیمت‌ها و ترس شدید آن‌ها از هرگونه شوک قیمتی پیش از ‏انتخابات، تهران باید شبکه‌های فروش مویرگی خود را توسعه داده و نرخ تخفیف‌های صادراتی را بهینه‌سازی ‏کند. کاخ سفید در شرایط فعلی، توانایی و جرأت سیاسی لازم برای اعمال تحریم‌های ثانویه و برخورد چکشی با ‏خریداران آسیایی نفت ایران را ندارد؛ زیرا هرگونه اختلال در عرضه‌ی نفت ایران، به جهش فوری قیمت بنزین در ‏آمریکا منجر شده و شانس پیروزی آن‌ها در انتخابات سنا را به‌طور کامل نابود خواهد کرد.‏

دومین محور، تنظیم دقیق زمان‌بندی و شدت سیگنال‌های ژئوپلیتیک بر اساس تقویم انتخاباتی است. دستگاه دیپلماسی می‌تواند با مدیریت سطح تنش در تنگه‌ی‌ هرمز (نه به‌عنوان تهدید مستقیم بلکه به‌عنوان ابزار مبادلاتی نامحسوس) سیگنال‌دهی کند که تضمین ثبات نسبی بازار انرژی پیش از ۳ نوامبر، مشروط به دریافت امتیازات ملموس اقتصادی است. این امتیازات باید در قالب سه بسته‌ی‌ مشخص تعریف شوند: تسهیل تراکنش‌های بانکی از طریق کانال‌های عمانی، آزادسازی مرحله‌ای دارایی‌های مسدودشده در قطر و عراق و کاهش سختگیری در صدور مجوزهای بشردوستانه. تمامی این‌ها بدون ورود به مذاکرات رسمی و زمان‌بر، صرفاً از طریق تصمیم اجرایی دولت ترامپ قابل حصول است در عین حال، برای ایجاد سازوکارهای پایدار و کاهش ریسک خلف وعده‌ی واشنگتن (تکرار الگوی مذاکرات اسلام‌آباد)، ضروری است معماری توافق به‌گونه‌ای طراحی شود که در هم‌پوشانی با فرآیندهای مذاکره‌ای قدرت‌های بزرگ همسو با ایران، به‌ویژه چین و روسیه، قرار گیرد. به بیان دیگر، سازوکارهای اجرایی و ضمانت‌های تعهدات باید در چارچوبی تعریف شوند که منافع و ملاحظات پکن و مسکو نیز در آن تنیده شود؛ به‌گونه‌ای که خروج یا عدول یک‌جانبه‌ی ایالات متحده از تعهدات، بدون متحمل شدن هزینه‌ی راهبردی در سطح روابطش با این قدرت‌ها، عملاً ناممکن شود.

سومین محور، نهادینه‌سازی زیرساخت‌های اقتصادی جایگزین در قالب همکاری‌های بریکس و سازمان همکاری شانگهای در بازه‌ی‌ آگوست تا دسامبر ۲۰۲۶ است. در حالی که تمرکز نخبگان سیاسی آمریکا بر مدیریت تورم بنزین ۴ دلاری و کنترل رقابت‌های سنا معطوف است، تهران باید عملیاتی‌سازی سیستم پرداخت بریکس[۲] ، انعقاد پیمان‌های پولی دوجانبه بر پایه‌ی‌ ارزهای ملی (ریال-یوان، ریال-روبل، ریال-روپیه) و راه‌اندازی شبکه‌های پیام‌رسان بانکی جایگزین سوئیفت را تسریع بخشد. حتی در سناریوی محافظه‌کارانه‌ای که جمهوری‌خواهان اکثریت ۵۱-۴۹ سنا را حفظ کنند، این معماری مالی، ظرفیت اعمال تحریم‌های مالی جدید علیه ایران را به‌طور ساختاری کاهش می‌دهد؛ چرا که ابزار تحریم عمدتاً بر تسلط دلار بر تراکنش‌های بین‌المللی متکی است و هر واحد کاهش سهم دلار در تجارت ایران، معادل یک واحد کاهش قدرت اهرم تحریمی واشنگتن است.

چهارمین محور مهم، توسعه‌ی سریع و همه‌جانبه‌ی قراردادهای سواپ انرژی (تبادل غیرمستقیم حامل‌های انرژی) و ادغام زیرساختی با اقتصادهای همسایه برای ایجاد یک سپر دفاعی است. تکمیل پروژه‌هایی مانند خطوط ترانزیت گاز در منطقه و اتصال شبکه‌های برق به کشورهای همسایه، یک منطق راهبردی بسیار ساده اما قدرتمند دارد: هرچه کشورهای بیشتری برای تأمین امنیت انرژی و نیازهای اساسی خود به زیرساخت‌های ایران وابسته شوند، هزینه‌ی سیاسی و بین‌المللی اعمال تحریم‌های جدید برای واشنگتن به شدت افزایش خواهد یافت. این درهم‌تنیدگی اقتصادی، به‌عنوان یک بیمه‌نامه‌ی ژئوپلیتیک، آسیب‌پذیری اقتصاد ایران را در برابر شوک‌های سیاسی آینده مصون می‌سازد.

پنجمین و آخرین محور، طراحی یک استراتژی ارتباطی هوشمند با اردوگاه دموکرات‌ها از طریق کانال‌های غیررسمی[۳] با هدف تثبیت روایت «دیپلماسی به‌جای درگیری» در دوره‌ی کنگره‌ی جدید است. با استقرار احتمالی دموکرات‌ها در رأس کمیته‌های امور خارجی و خدمات مالی مجلس نمایندگان از ژانویه‌ی ۲۰۲۷، پنجره‌ای طلایی برای پیشبرد لوایح محدودکننده‌ی اختیارات جنگی رئیس‌جمهور آمریکا[۴] در قبال ایران گشوده می‌شود. تهران باید از طریق اتاق‌های فکر مستقل، دانشگاه‌های آمریکایی متمایل به دیپلماسی و شبکه‌ی ایرانیان مقیم ایالات متحده، محتوای تحلیلی و داده‌محور ـ شامل برآوردهای هزینه‌ی درگیری، آمار خسارت‌های اقتصادی و مدل‌سازی سناریوهای صلح ـ را به‌صورت هدفمند در اختیار مشاوران و بدنه‌ی کارشناسی کمیته‌های کنگره قرار دهد. هدف نهایی، انتقال «مهار قدرت اجرایی» از سطح یک شعار انتخاباتی به سطح یک چارچوب قانون‌گذاری الزام‌آور است؛ چارچوبی که حتی پس از پایان دوره‌ی احتمالی ریاست‌جمهوری ترامپ در ۲۰۲۸، به‌عنوان یک میراث نهادی پایدار، دامنه‌ی مانور استراتژیک ایران را در قبال سیاست‌های امنیتی آمریکا طی دهه‌های آینده به‌طور بنیادین گسترش می‌دهد.

[۱] . Generic Ballot

[۲]  BRICS Pay

[۳]  Track II

[۴]  War Powers Resolutions

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

اندیشکده دیپلماسی اقتصادی

اندیشکده دیپلماسی اقتصادی در زنجیره تولید علم و پیاده سازی با تمرکز بر روابط اقتصادی خارجی فعالیت نموده و اقدامات پشتیبانی کننده را انجام می دهد. ورود به صفحه انديشکده

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا