کنشگری و تابآوری اندیشکدههای ایرانی در جنگ
گزارش نشستهای ۲۶ و ۲۷ عصرانه اندیشگاهی که بههمت بنیاد توسعه فردا و اندیشگاه روایت ایرانی برگزار شد.

به گزارش گروه خبر جامعه اندیشکدهها؛ عصرانه اندیشگاهی بیستوششم و بیستوهفتم بههمت بهترتیب بنیاد توسعه فردا و اندیشگاه روایت ایرانی در خانه اندیشهورزان برگزار شد. این نشستها مربوط به 30 اردیبهشت و 30 تیر 1405 هستند. گزارش پیش رو، حاصل مرور و بازتنظیم مباحث مطرحشده در این دو نشست است؛ که نمایندگان و مدیران اندیشکدهها، تجربه خود از فعالیت در دوران جنگ، نسبت اندیشکده با بحران، نحوه تولید و انتقال ایدههای سیاستی و مهمتر از آن، ظرفیتها و ضعفهای زیستبوم اندیشهورزی کشور را بررسی کردند. آنچه از مجموع این گفتوگوها به دست میآید، تصویری یکدست از عملکرد اندیشکدههای ایرانی نیست؛ بلکه مجموعهای از تجربههای متفاوت است که در کنار یکدیگر، هم ظرفیتهای موجود و هم خلأهای ساختاری این زیستبوم را آشکار میکند.
مقدمه: اندیشکده در شرایط جنگ؛ از حفظ بقا تا اثرگذاری
جنگ، صرفاً آزمونی برای نیروهای نظامی و ساختارهای امنیتی نیست؛ بلکه ظرفیت نهادهای مدنی، علمی، اقتصادی و سیاستگذاری یک کشور را نیز در معرض فشار قرار میدهد. در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای یک اندیشکده تنها این نیست که آیا میتواند فعالیت خود را ادامه دهد یا نه؛ پرسش مهمتر این است که آیا میتواند در شرایط اختلال، عدم قطعیت و شتاب تصمیمگیری، همچنان دانش تولید کند، مسائل را تشخیص دهد، گزینه سیاستی ارائه کند و آن را به تصمیمگیر و جامعه برساند.
در ادبیات تابآوری،«resilience» معمولاً به معنای توانایی یک نظام برای مواجهه با شوک، حفظ یا بازگرداندن کارکردهای اساسی و در صورت لزوم، سازگار شدن و تغییر یافتن در برابر شرایط جدید به کار میرود. راهنمایOECD درباره تحلیل تابآوری نیز بر این نکته تأکید میکند که تابآوری صرفاً تحمل یک شوک نیست؛ بلکه نیازمند شناخت ریسکها، ایجاد درک مشترک از آنها و طراحی مسیری برای مواجهه با آنها در کوتاهمدت و بلندمدت است.
این مفهوم در سالهای اخیر در مطالعه سازمانها و نهادهای مدنی نیز مورد توجه قرار گرفته است. پژوهشهای جدید درباره تابآوری جامعه مدنی در شرایط جنگ نشان میدهند که سازمانها در مواجهه با جنگ ممکن است در ساختار، اهداف، گروههای هدف، فعالیتها، هویت سازمانی و شیوه پاسخگویی خود تغییر کنند؛ بنابراین تابآوری را نمیتوان صرفاً به «ادامه فعالیت قبلی» تقلیل داد. سازمان تابآور، ضمن حفظ کارکردهای حیاتی، توانایی انطباق با محیط جدید را نیز پیدا میکند.
اگر این تعریف را به اندیشکده تعمیم دهیم، «تابآوری اندیشگاهی» را میتوان در سه سطح دید: تداوم سازمانی، انطباق فکری و عملیاتی، و اثرگذاری سیاستی. در سطح نخست، اندیشکده باید بتواند ارتباطات، نیروی انسانی و جریان تولید خود را در شرایط اختلال حفظ کند. در سطح دوم، باید بتواند نظام مسائل خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و از موضوعات معمول به مسائل فوری و راهبردی منتقل شود. در سطح سوم، باید بتواند محصول خود را به شکلی تولید کند که در فرآیند تصمیمگیری، رسانه یا جامعه قابل استفاده باشد.
از این منظر، کنشگری اندیشکدهای در جنگ نیز چیزی فراتر از افزایش تعداد گزارشها و یادداشتهاست. کارکرد یک اندیشکده زمانی معنا پیدا میکند که دانش تولیدشده بتواند به تصمیم، طراحی سیاست، ایجاد سناریو، حل مسئله، ارتباط با جامعه یا شکلدهی به گفتوگوی عمومی کمک کند. ادبیات سیاستگذاری مبتنی بر شواهد نیز بر همین پیوند میان تولید دانش و استفاده از آن در تصمیمگیری تأکید دارد و یکی از مشکلات شناختهشده را فاصله میان عرضه شواهد و تقاضای سیاستگذار میداند.
از این زاویه، تجربه مطرحشده در دو نشست را میتوان آزمونی برای این پرسش دانست: اندیشکدههای ایرانی در مواجهه با جنگ، تا چه اندازه توانستند از «تولید فکر» به «کنشگری سیاستی» برسند و تا چه اندازه خودِ زیستبوم اندیشهورزی توانست به یک شبکه پاسخگو و هماهنگ تبدیل شود؟
تجربه اندیشکدهها؛ از تداوم فعالیت تا پاسخ سیاستی
بنیاد توسعه فردا
تجربه بنیاد توسعه فردا بیش از هر چیز بر حفظ تداوم فعالیت در شرایط جنگ متمرکز بود. باز بودن دفتر، حفظ ارتباط میان اعضا، تولید محتوا و ارتباط با مجموعههای پیرامونی، نخستین سطح کنشگری این مجموعه عنوان شد. پس از برقرار شدن نسبی ارتباطات نیز تولید و انتشار گزارشها و نوشتههای مرتبط با جنگ در دستور کار قرار گرفت.
در سطحی فراتر، این تجربه بر یک کارکرد مهم اندیشکده در بحران تأکید دارد: تشخیص گزارشهایی که قابلیت استفاده مستقیم در سطوح عالی تصمیمگیری دارند و ایجاد مسیر مشخص برای انتقال آنها به تصمیمگیران. از این منظر، حفظ فعالیت سازمانی زمانی اهمیت سیاستی پیدا میکند که به حفظ جریان تولید و انتقال دانش نیز منجر شود.
شرکت دانشبنیان متد
این مجموعه در دوران جنگ، فعالیت خود را بر مفهوم تابآوری و بازتعریف نظام مسائل کشور متمرکز کرد. پنج میز تخصصی آن در حوزههای نظامسازی، حکمرانی، خانواده و جمعیت، سلامت و اقتصاد، بهعنوان ظرفیتهایی برای بررسی مسائل ناشی از شرایط جنگی به کار گرفته شدند و خروجی اصلی، گزارشهای سیاستی بود.
در این تجربه، جنگ نه صرفاً یک موضوع تخصصی، بلکه عاملی برای بازآرایی مسائل در حوزههای مختلف حکمرانی تلقی شده است.
اندیشکده قرار
اندیشکده قرار حوزه فعالیت خود را در زمینه مقاومت و فناوری معرفی کرد و بهطور مشخص بر شریانهای حیاتی اسرائیل و زیستفناوری اسرائیل تمرکز داشت. در نشست به انجام اقداماتی در دوره جنگ اشاره شد، اما جزئیات این اقدامات در مطالب ارائهشده تشریح نشد. بنابراین، آنچه از این بخش میتوان با اطمینان گزارش کرد، حوزه تخصصی و جهتگیری موضوعی مجموعه است، نه مجموعه اقدامات اجرایی آن در جنگ.
اندیشکده صدر اعظم
تجربه اندیشکده صدر اعظم در دو سطح قابل بررسی است. این مجموعه در حوزه سیاستگذاری مالیاتی و مالی عمومی، مسئله تأمین مالی دولت در شرایط جنگ را دنبال کرده و بر ضرورت طراحی ظرفیتهای مالیاتی پیش از وقوع بحران تأکید داشته است. از نگاه این مجموعه، کاهش وصول مالیات پس از آغاز جنگ، اهمیت آمادگی قبلی نظام مالی کشور را برجسته کرده است.
در جریان جنگ نیز تمرکز عملیاتی اندیشکده بر جلوگیری از ایجاد پایههای مالیاتی جدید و افزایش فشار مالیاتی بر مردم قرار گرفت. پیشنهادها و مکاتباتی در این زمینه انجام شد و همزمان بر ضرورت سناریونویسی برای وضعیتهایی مانند جنگ، صلح، توافق، محاصره و تحریم تأکید شد. در کنار این فعالیتها، مسئله استقلال مالی اندیشکده نیز مطرح شد؛ به این معنا که منابع مالی نباید به ابزاری برای جهتدهی محتوایی یا تحمیل موضوعات پژوهشی تبدیل شود.
اندیشکده سرا
اندیشکده سرا حوزه فعالیت خود را فرصتهای اقتصادی ـ امنیتی ایران در سیاست خارجی معرفی کرد، اما در این بخش از نشست اقدام مشخصی از این مجموعه در دوره جنگ گزارش نشد. بنابراین، این مورد در زمره تجربههای عملیاتی جنگ قرار نمیگیرد و صرفاً حوزه تخصصی مجموعه در نشست معرفی شده است.
اندیشکده زبان و ادبیات فارسی زفان
این مجموعه حوزه فعالیت خود را مسائل زبان فارسی، حکمرانی، سیاستگذاری، دیپلماسی کشورهای فارسیزبان، نفوذ تاریخی زبان فارسی و زبان علم معرفی کرد. با این حال، اقدام مشخصی که در دوره جنگ انجام شده باشد در مباحث ارائهشده گزارش نشد.
اندیشکده اقتصاد مقاومتی
مهمترین تجربه اندیشکده اقتصاد مقاومتی، بازآرایی فعالیتهای قبلی بر محور «تابآوری اقتصادی» بود. پس از جنگ، موضوعات مرتبط با مقاومسازی اقتصاد در حوزههایی همچون انرژی، تولید، تجارت، کشاورزی، نظام پولی و ارزی و مسکن بازتنظیم شد و گروههای تخصصی متناسب با این محورها شکل گرفتند.
اما بخش مهمتر این تجربه به آمادگی پیش از بحران بازمیگردد. مطالعه این اندیشکده درباره تنگه هرمز پیش از جنگ آماده شده بود و همین انباشت قبلی دانش و ارتباطات، امکان پیگیری سریع پیشنهادها در سطوح تصمیمگیری را فراهم کرد. در ادامه، گزارشهایی درباره احتمال اختلال در واردات کالاهای اساسی و ضرورت متنوعسازی مسیرهای واردات زمینی و توسعه مسیرهای صادراتی ارائه و پیگیری شد. ارتباط با دفتر رئیسجمهور، بیت رهبری، دفتر پیگیریهای ویژه ریاست مجلس و برخی افراد کلیدی نیز در همین چارچوب مطرح شد.
این تجربه یکی از روشنترین نمونههای مطرحشده در نشستها از تفاوت میان واکنش اندیشکدهای و آمادگی اندیشگاهی بود: محصولی که پیش از بحران آماده شده، در لحظه بحران ارزش سیاستی بیشتری پیدا میکند.
فعالیت اندیشکده جهادی طیفی از اقدامات عملیاتی، اقتصادی و رسانهای را دربر گرفت. در حوزه بازسازی، موضوعاتی مانند بازسازی ساختمانهای آسیبدیده، طراحی الگوهای تأمین مالی، اولویتبندی مناطق و تعیین نقش دستگاهها دنبال شد و ارتباطاتی با شهرداری و وزارت راه برای پیشبرد آنها شکل گرفت. در حوزه انرژی نیز آسیبهای واردشده به پتروشیمیها و راههای افزایش تابآوری این بخش بررسی شد.
این مجموعه همزمان ساختار رسانهای خود را بازآرایی کرد و برنامه «نظم نوین» را با ۱۹ قسمت و حدود ۶۰ کلیپ تولید کرد. بیش از ۴۰۰ یادداشت و مطلب رسانهای و کارشناسی نیز در حوزه اقتصاد تولید شد. در روزهای ابتدایی جنگ، مسئله اختلال اینترنت نیز از طریق شبکه ارتباطی موجود و تعامل با نهادهای مرتبط پیگیری شد.
اندیشکده اقامه عدل
اندیشکده اقامه عدل در دوره جنگ چهار یادداشت سیاستی منتشر کرد. این یادداشتها طیفی از موضوعات شامل سیاست همسایگی و ملاحظات امنیتی، نقش مردم و حفظ وحدت، کاهش فشار اقتصادی، حمایت از لبنان و حزبالله و ملاحظات عدالتمحور در تفاهم ایران و آمریکا را پوشش میدادند.
در سطح زیستبوم نیز نمونه فعالیت این مجموعه، بر کارکرد یادداشت سیاستی کوتاه و انتقال هدفمند تحلیل تأکید داشت. در کنار انتشار عمومی، برخی مطالعات تخصصی درباره تنگه هرمز برای وزارت امور خارجه، مجلس و دیگر مراجع مرتبط تهیه و بهصورت غیرعمومی منتقل شد. در اینجا، هدف تولید گزارش صرفاً انتشار نبود؛ بلکه قرار گرفتن محصول در اختیار کسانی بود که مستقیماً درگیر سیاستگذاری و تنظیم مقررات بودند.
اندیشگاه روایت ایرانی
فعالیت اندیشگاه روایت ایرانی دو مسیر متفاوت اما مکمل داشت: روایتسازی فرهنگی و طراحی پاسخ عملیاتی.
در حوزه فرهنگی، این مجموعه به بازخوانی شخصیتها و الگوهای تاریخی و فرهنگی ایران و «پیکرگردانی» آنها در شرایط معاصر پرداخت. سیاوش، آرش و دیگر عناصر سرمایه تاریخی و فرهنگی، در نسبت با شرایط جدید بازخوانی شدند. در کنار آن، بازخوانی متون ایرانی و فرهنگ غرب، تولید یادداشت و مقاله، و استفاده از شعر، موسیقی و هنر بهعنوان ابزار اثرگذاری بر ذهن و روان جامعه دنبال شد.
در سطح عملیاتی، نمونه اصلی پروژه مقابله با بحران آب در شرایط جنگی بود. این طرح از مرحله شناخت مسئله عبور کرد و به طراحی سازوکاری برای تأمین، نگهداری، کنترل بهداشتی، انتقال و توزیع آب در صورت قطع شبکه شهری رسید. مساجد، حسینیهها و مراکز محلی نیز بهعنوان ظرفیتهای بالقوه توزیع مورد بررسی قرار گرفتند.
نمونه دیگر، شبیهسازی جنگ ۱۲روزه بود که با مشارکت افراد و مجموعههای مختلف در حوزههای سایبری، فرهنگی، اجتماعی، ادراکی، جنگ نرم و جنگ سخت انجام شد و به استخراج ۱۹۶ سناریو انجامید. یکی از نتایج این فرآیند، شناسایی آسیبپذیریهای مالی و بانکی و ارائه پیشنهادی به بانک مرکزی بود که در نهایت به ایده کیف پول موازی بانکی مبتنی بر شبکه بلاکچین برای شرایط اضطراری رسید.
این تجربه، مرز میان «ایده اندیشگاهی» و «راهحل عملیاتی» را بهطور مشخص مطرح میکند: اندیشکده میتواند از تعریف مسئله عبور کند و به طراحی، شبیهسازی و آزمون راهحل برسد.
مؤسسه میراث مکتوب
مؤسسه میراث مکتوب در شرایط اختلال ارتباطی، بهویژه قطع اینترنت، مسیر ارتباطی جایگزینی را از طریق ایجاد کانال «ایران دل زمین» در پیامرسان بله شکل داد. این کانال به بستری برای ارتباط با استادان و علاقهمندان تبدیل شد. در کنار آن، حدود ۱۶ یا ۱۷ مقاله و یادداشت درباره جنگ و همبستگی ملی تولید و بخشی از آنها در رسانهها منتشر شد. استفاده از ظرفیت خوشنویسی و شعر فارسی نیز در تولید محتوای مرتبط با ایران دنبال شد و مجموعه این تولیدات به چندصد صفحه رسید.
بخش دیگر فعالیت، حفظ شبکه ارتباطی با ایرانشناسان خارج از کشور بود. این شبکه در دوره جنگ به کانالی برای دریافت پیامهای حمایتی و مواضع ایرانشناسان تبدیل شد و همزمان نشستهایی درباره چهرهها و میراث علمی و فرهنگی ایران دنبال شد.
اندیشکده ایتان
شبکه کانونهای تفکر ایران «ایتان»، کنشگری خود را بر پاسخ سریع به نیازهای فوری کشور تعریف کرد، اما تأکید اصلی بر این بود که پاسخ سریع، محصول دانشی است که پیش از بحران تولید شده باشد. در همین چارچوب، محورهایی همچون امنیت غذایی، تعاملات خارجی، نظام سلامت، تنگه هرمز و انرژی دنبال شد و بیش از ۳۰ گزاره یا پاسخ سیاستی تولید شد.
مرکز توسعه پایدار انرژی
مرکز توسعه پایدار انرژی نیز بر اهمیت آمادگی پیشینی تأکید کرد. سناریوی انسداد تنگه هرمز پیش از جنگ مدلسازی شده بود و در روزهای ابتدایی جنگ، این مرکز توانست بر مبنای مطالعات قبلی، آثار اقتصادی کاهش تولید و اختلال در بازار انرژی را کمیسازی کند.
این مجموعه همچنین به ظرفیت مطالعات اقتصادی برای طراحی ابزارهای فشار متقابل در شرایط تحریم اشاره کرد؛ از جمله مطالعهای درباره اثر تحریم تجاری متقابل در حوزه تجهیزات حفاری.
از تجربههای موردی تا مسئله زیستبوم
تجربههای مطرحشده در دو نشست، در کنار تفاوتهای موضوعی، چند مسئله مشترک را آشکار میکنند.
آمادگی پیش از بحران، مهمتر از واکنش پس از بحران است
یکی از پرتکرارترین مضامین نشستها، ضرورت تولید فکر پیش از وقوع بحران بود. تجربه اقتصاد مقاومتی و مرکز توسعه پایدار انرژی نشان داد که سناریوهایی مانند انسداد تنگه هرمز، وقتی پیش از وقوع بحران مطالعه و مدلسازی شده باشند، میتوانند در روزهای ابتدایی جنگ به پاسخ سیاستی تبدیل شوند. در مقابل، شروع فرآیند تولید دانش از لحظه وقوع بحران، اندیشکده را با محدودیت زمانی و اطلاعاتی مواجه میکند.
این منطق با ادبیات جدید مدیریت بحران نیز همخوان است؛ در رویکردهای تابآوری، آمادگی، سناریونویسی، یادگیری و آزمون پیشینی بخشی از ظرفیت مواجهه با شوک تلقی میشوند، نه فعالیتهایی فرعی پس از بحران. OECD نیز بر اهمیت هماهنگی، برنامهریزی راهبردی، استفاده از شواهد و ارتباطات در مدیریت بحران تأکید کرده است. گ
اندیشکده باید از «گزارش» به «راهحل» نزدیک شود
یکی از نقدهای مطرحشده به زیستبوم اندیشهورزی، طولانی، آکادمیک و مسئلهمحور بودن برخی گزارشها بدون رسیدن به راهحل مشخص بود. در شرایط جنگ، زمان تصمیمگیر محدودتر میشود و ارزش یک گزارش بیش از هر چیز به قابلیت استفاده آن در تصمیمگیری وابسته است. بنابراین، مسئله فقط کوتاه کردن گزارش نیست؛ بلکه باید زنجیره مسئله، شواهد، گزینهها، انتخاب و سازوکار اجرا در محصول اندیشگاهی روشن باشد.
نقطه ضعف دیگر، جزیرهای بودن ظرفیتهاست
در نشستها بارها به این مسئله اشاره شد که مجموعههای مختلف ممکن است بهصورت جداگانه روی مسائل مشابه کار کنند، اما سازوکار منسجمی برای ترکیب این ظرفیتها وجود ندارد. پیشنهاد تشکیل اتاقهای فکر مشترک، همکاری میان اندیشکدههای دارای موضوع مشترک و تدوین یک نقشه کلان مسائل کشور، پاسخی به همین مسئله بود.
چنین رویکردی با منطق تفکر سیستمی نیز سازگار است؛ زیرا مسائل بحران معمولاً در مرز میان حوزههای تخصصی شکل میگیرند و حل آنها نیازمند همکاری میان رشتهها و نهادهای مختلف است. OECD نیز در رویکردهای خود به سیاستگذاری سیستمی بر ضرورت عبور از «سیلوهای» تخصصی و ایجاد همکاری میان حوزههای مختلف تأکید میکند.
حلقه مفقوده: اتصال اندیشه به رسانه و جامعه
بخش دیگری از نقدها متوجه فاصله میان تولید اندیشگاهی و فضای عمومی بود. تجربه اندیشگاه روایت ایرانی و اندیشکده جهادی نشان میدهد که تولید روایت، موسیقی، کلیپ، یادداشت و سایر قالبهای رسانهای میتواند مکمل تولید سیاستی باشد. در جنگ، جامعه فقط به سیاستنامه نیاز ندارد؛ بلکه به معنا، روایت و اطلاعات قابل فهم نیز نیازمند است.
در عین حال، نباید «رسانهای شدن» را با «اثرگذاری» یکی گرفت. تجربه اندیشکدهها در سایر کشورها نیز نشان داده است که دیدهشدن لزوماً به معنای اثرگذاری بر سیاست نیست و کیفیت شواهد، ارتباط با فرصتهای سیاستی و توانایی رساندن دانش مناسب به تصمیمگیر اهمیت بیشتری دارد.
تابآوری اندیشکده بدون استقلال مالی و نهادی کامل نیست
تجربه صدر اعظم، مسئلهای را مطرح میکند که در شرایط بحران اهمیت بیشتری پیدا میکند: اندیشکدهای که برای ادامه فعالیت به منابع مالی وابسته است، چگونه میتواند استقلال محتوایی خود را حفظ کند؟ در چنین شرایطی، تابآوری سازمانی نباید فقط به معنای تأمین منابع برای بقا باشد؛ بلکه باید به معنای توانایی حفظ هویت، استاندارد حرفهای و استقلال قضاوت نیز فهم شود.
تابآوری فقط اقتصادی و نظامی نیست
یکی دیگر از مضامین مهم نشستها، ضرورت توجه به تابآوری اجتماعی بود. در این نگاه، رفاه، تأمین اجتماعی، شرایط اقتصادی مردم و حضور جامعه، بخشی از ظرفیت کشور برای تحمل و عبور از بحران است. بنابراین، اندیشکدهها نیز نمیتوانند تابآوری را فقط در سطح انرژی، اقتصاد، امنیت یا زیرساخت تعریف کنند و از ابعاد اجتماعی آن غافل بمانند.
مسئله آخر، خود زیستبوم اندیشهورزی است
در ارزیابی کلی، ضعفهایی در دادهمحوری، تنوع موضوعی، جنگ شناختی، شبکهسازی، هماهنگی نهادی، جایگاه حقوقی و سازوکار ارتباطی اندیشکدهها مطرح شد. همچنین پیشنهادهایی مانند تدوین نقشه کلان مسائل، ایجاد سامانه مشترک، تشکیل اتاقهای فکر، شبیهسازی بحران و تقویت جایگاه نهادی اندیشکدهها ارائه شد.
این مجموعه پیشنهادها نشان میدهد که مسئله صرفاً این نیست که «هر اندیشکده چه کاری باید انجام دهد»؛ مسئله بزرگتر این است که چگونه ظرفیتهای پراکنده اندیشگاهی میتوانند در زمان بحران به یک ظرفیت جمعی تبدیل شوند.
جمعبندی: از تجربههای پراکنده به معماری آمادگی
دو نشست عصرانه اندیشگاهی، نه تصویری کاملاً موفق و نه تصویری کاملاً ناکارآمد از عملکرد اندیشکدههای ایرانی در جنگ ارائه میکنند. مجموعهای از اندیشکدهها توانستهاند در حوزههایی مانند تابآوری اقتصادی، انرژی، تنگه هرمز، مالیات، بازسازی، آب، امنیت غذایی، روایت فرهنگی و مسائل اجتماعی وارد عمل شوند. برخی نیز توانستهاند محصول خود را از گزارش و یادداشت به سناریو، شبیهسازی یا طرح اجرایی نزدیک کنند. در مقابل، در بخشهایی نیز اقدام مشخصی از سوی مجموعهها گزارش نشده یا فاصله میان ظرفیت بالقوه و عملکرد واقعی محسوس بوده است.
بنابراین، مهمترین نتیجه این دو نشست را نمیتوان در افزایش یا کاهش تعداد تولیدات اندیشکدهها خلاصه کرد. مسئله اصلی، کیفیت آمادگی و نحوه سازمانیافتن ظرفیت اندیشهورزی پیش از بحران است.
اگر قرار باشد از تجربه جنگ برای دورههای بعدی استفاده شود، نخستین گام میتواند تبدیل تجربههای پراکنده به یک نظام آمادگی اندیشگاهیباشد: شناسایی مسائل حیاتی، تعیین متولیان تخصصی، تدوین سناریوهای پیشینی، تولید بستههای سیاستی کوتاه و بهروزشونده، ایجاد مسیر مشخص برای انتقال آنها به تصمیمگیران و در موارد ضروری، انجام شبیهسازی و آزمون راهحلها. این رویکرد به اندیشکده امکان میدهد در زمان بحران بهجای آغاز پژوهش، وارد مرحله بهروزرسانی و ارائه پاسخ شود.
گام دوم، ایجاد شبکهای میان اندیشکدههاست. شبکهسازی در اینجا نباید صرفاً به معنای برگزاری نشستهای مشترک باشد؛ بلکه باید به تقسیم کار واقعی، اشتراک داده، تشکیل تیمهای چنداندیشگاهی، شبیهسازی مشترک و تولید محصول مشترک منجر شود. ایده «نقشه کلان مسائل کشور» میتواند نقطه شروع چنین تقسیم کاری باشد؛ نقشهای که نشان دهد مسائل حیاتی چیست، چه مجموعهای روی هر مسئله کار میکند، چه خلأهایی وجود دارد و کجاها نیاز به همکاری چند مجموعهای است.
گام سوم، بازتعریف محصول اندیشگاهی در شرایط بحران است. گزارشهای تفصیلی و پژوهشهای عمیق همچنان ضروریاند، اما در کنار آنها باید محصولاتی برای تصمیمگیری سریع وجود داشته باشد: سناریو، گزینه سیاستی، یادداشت تصمیم، نقشه مسئله، برآورد کمی، داشبورد داده و برنامه عملیاتی. تجربههای مطرحشده در دو نشست نشان میدهد که هرچه فاصله میان «دانش» و «اقدام» کمتر شود، امکان اثرگذاری اندیشکده در بحران بیشتر خواهد شد.
و در نهایت، تابآوری اندیشکده را نباید صرفاً با «فعال ماندن» سنجید. باز ماندن دفتر، ادامه انتشار محتوا و حفظ ارتباطات، نخستین لایه تابآوری است؛ اما لایههای بعدی شامل توانایی تغییر سریع دستورکار، حفظ کیفیت تحلیل، دسترسی به داده و شبکه کارشناسی، استقلال حرفهای، انتقال دانش به تصمیمگیر و تبدیل ایده به راهحل قابل اجرا است.
از این منظر، تجربه جنگ را میتوان بیش از آنکه نقطه پایان ارزیابی عملکرد اندیشکدهها دانست، فرصتی برای بازطراحی زیستبوم اندیشهورزی تلقی کرد. نه میتوان بر اساس نمونههای موفق، از شکلگیری یک ظرفیت منسجم و آماده سخن گفت و نه ضعفهای موجود را به معنای فقدان ظرفیت دانست. آنچه اکنون وجود دارد، مجموعهای از ظرفیتهای واقعی اما تا حد زیادی پراکنده است. مسئله راهبردی دوره بعد، تبدیل این ظرفیتهای پراکنده به شبکهای آماده، تخصصی، دادهمحور، مسئلهمحور و قابل اتصال به فرآیند تصمیمگیری است؛ شبکهای که پیش از بحران آماده باشد و در زمان بحران، بهجای واکنش صرف، بتواند بخشی از معماری پاسخ کشور را تغذیه کند.



