اخباریادداشت سیاستی

برنامه‌ هسته‌ای و چتر دفاعی برای ایران

برنامه‌ی هسته‌ای، چتر دفاعی برای امنیت ملی، برنامه‌ی موشکی و منطقه‌ای ایران

✍🏻 امیر یوسفی، اندیشکده سیاست و راهبرد


   با نگاهی گذرا به شروع برنامه‌ی هسته‌ای ایران پس از انقلاب در می‌یابیم که این برنامه از  ۱۳۶۵ مجددا آغاز می‌شود که ایران طرح‌های فنی برای ساخت سانتریفیوژ P-1 را از شبکه عبدالقادر خان دریافت کرد. در همین سال‌ها تقریبا تحقیق و توسعه‌ی برنامه موشکی نیز آغاز شده است چندان‌کهاوایل دهه ۱۳۶۰، برنامه موشکی ایران در پاسخ به حملات موشکی عراق در جنگ ایران-عراق آغاز شد. ایران ابتدا موشک‌های اسکاد-B با برد ۳۰۰ کیلومتر را از لیبی، سوریه و کره شمالی خریداری کرد. در ۱۳۶۳، ایران اولین موشک‌های اسکاد-B را علیه عراق شلیک کرد. اواخر دهه ۱۳۶۰، ایران با کمک کره‌شمالی و چین، توسعه داخلی موشک‌ها را آغاز کرد، از جمله تولید نسخه‌های محلی اسکادB و اسکاد C. در اوایل دهه ۱۳۷۰، ایران موشک‌هایشهاب۱ (برد ۳۰۰ کیلومتر) و شهاب۲ ( با برد ۵۰۰ کیلومتر) را توسعه داد و از چین موشک‌هایCSS-) یا همان (تندر ۶۹) را خریداری کرد.

در اواخر دهه ۱۳۶۰، ایران برنامه‌ی غنی‌سازیاورانیوم را آغاز کرد و تجهیزات کلیدی وارد نمود. در مقابل در۱۳۷۰ کنگره‌ی آمریکا قانون عدم اشاعه تسلیحات ایران-عراق را تصویب کرد که انتقال کالاها یا فناوری‌های کنترل‌شده برای اشاعه تسلیحات متعارف پیشرفته به ایران را ممنوع می‌کردتا از همان زمان نیز مانع قدرت گرفتن ایران شوند.

در ۱۳۷۱، تبدیل رآکتور TRR توسط مؤسسه تحقیقات کاربردی آرژانتین تکمیل شد و با سوخت غنی‌شده کمتر از ۲۰ درصد کار کرد. مرداد ۱۳۷۵،کنگره‌ی ایالات متحده قانون تحریم‌های ایران-لیبی (معروف به قانون تحریم‌های ایران) را تصویب کرد که سرمایه‌گذاری خارجی و آمریکایی بیش از ۲۰ میلیون دلار در بخش انرژی ایران را محدود می‌کردتا با ضربه‌های اقتصادی بتواند مانع تولید قدرت در ایران شوند.

این همزمانی‌های تاریخی یک نکته مهم را گوشزد می‌کند و آن اراده‌ی ایران برای تولید قدرت به خصوص از میانه‌ی جنگ است که چارچوب کلی اندیشه در میان رجال نظام به نحو حداکثری با این واقعیت مواجه شده است که بدون تولید قدرت نمی‌توان حتی در برابرعراق ایستاد، چه رسد در مقابل آمریکا و جبهه‌ی شرق و غرب عالم. لذا گروه‌هایی شکل می‌گیرند که مسئولیت تحقیق و توسعه‌ی موشکی را دارند. هرچند در اوایل از سوی برخی از مسئولین ارشد نظام با دیده‌ی تردید به آن‌ها نگریسته می‌شد، ولی همواره حکیم انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای از این اقدامات حمایت کامل داشتند و با نگاه ایشان و افرادی که در آن دوره به ایشان کمک کردند، شروع این اقدامات کلید می‌خورد و همزمان نیز طرح‌هایی برای توسعه انرژی هسته‌ایشکل می‌گیرد که تقریبا و همزمان مورد رصد قدرت‌های غربی قرار می‌گیرد.

روشن است به دلیل اینکه در نهایت انرژی هسته‌ایمی‌تواند قدرت دفعی و انباشته‌ی بیشتری در یک اقدام فراهم کند از منظر تحلیلگران و سیاستمدارانغربی، این برنامه در اولویت مواجهه قرار می‌گیرد و آمریکا و اروپاییان تمرکز بیشتر خود را بر ایجاد محدودیت بر برنامه‌ی هسته‌ای قرار می‌دهند.  این امر، ناخودآگاه سبب شد که برنامه‌ی موشکی از اولویت یک به اولویت‌ دوم تبدیل وضعیت دهد.

این رویه، سبب ایجاد محدودیت بر انرژی هسته‌ای و شکل‌گیری مذاکرات حول آن می‌شود، در صورتی که به نحو همزمان ایران این فرصت را پیدا می‌کند که برنامه‌ی موشکی و منطقه‌ای خود را توسعه دهد، در صورتی که اگر برنامه‌ی هسته‌ای تحت اقدام قرار نمی‌گرفت، همین فشارها بر روی برنامه‌ی موشکی رخ می‌داد و سبب می‌شد که محدودیت‌های جدی بر آن اعمال گردد و یا حداقل تمام این فشارها برای مذاکره و ایجاد محدودیت و تعلیق و… از سوی برخی از جریانات  قدرت در ایران روی محور برنامه‌یموشکی تمرکز پیدا می‌کرد که عامل تحریم ها را برنامه موشکی معرفی کنند و همان داستان‌هایی که برای ایجاد محدودیت برای برنامه‌‌ی هسته‌ای رخ داد به برنامه‌ی موشکی منتقل می‌شد. در طول آن مسیر، حتما در ذیل فشارهای خارجی و داخلی، ایران نمی‌توانست به این میزان فعلی، برنامه‌ی موشکی  را توسعه دهد و از پیشرفت و تولید قدرت در این زمینه نیز باز می‌ماند.

فرض کنید ایران توسعه‌ی انرژی هسته‌ای را چندان‌که عده‌ای مدام می‌گویند، کاملا کنار می‌گذاشت، چه اتفاقی در ادامه رخ می‌داد؟‌آن‌چه غرب‌گرایان همواره بر آن تأکید دارند این است که تحریم‌ها و عامل بحران‌هایاقتصادی تأکید بی‌جای ایران بر انرژی هسته‌ای بوده است،. در صورتی که اگر چنین تدبیری توسط رهبری انقلاب اتخاذ نمی‌شد، همین تحریم‌ها به دلیل توسعه‌ی برنامه موشکی و یا منطقه‌ای بر ایران تحمیل می‌شدو چه بسا تحریم‌ها مانع توسعه‌ی این برنامه‌ها می‌گردید. و در نتیجه، اکنون ایران از این ابزار نیز برای دفاع از خود محروم بودو آمریکا در همان زمان حمله به عراق یا کمی بعدتر از آن مطابق نقشه‌اش به ایران حمله می‌کرد و نابودی زیرساخت‌های ایران همچون عراق، یمن، افغانستان، لیبی، سودان و سوریه رخ می‌داد. چندانکه مسلم است که طبق نقشه‌های پنتاگون ایران نیز مانند کشورهای نام‌برده شده در لیست تجزیه‌ و اعمال قدرت آمریکا و متحدانش قرار داشت، و همین توسعه‌ی قدرت در سه ساحت همزمان، قدرتی برای ایران تولید کرد که ایران بتواند فراتر از مرزهای خود را آسیب بزند و ریسک آسیب به محور انرژی جهان در خلیج همیشه فارس، مانع از حمله‌ی آمریکا و متحدانش به ایران شد. چندان‌که ایران در تیرماه ۱۳۷۹ تا اردیبهشت ۱۳۸۰ آزمایش‌های موفق شهاب ۳ را به ثمر می‌رساند که تقریبا مصادف با حمله آمریکا به افغانستان در مهرماه ۱۳۸۰ است.  در سال ۱۳۸۵، موشک سوخت جامد دو مرحله‌ایسجیل-۱ را آزمایش کرد (برد تقریبی ۲۰۰۰ کیلومتر) که البته نشان از طرح و توسعه‌ی این موشک در همان سال‌های شروع حضور آمریکا به افغانستان و عراق دارد.

 از آن سو، و برای پرونده‌ی هسته‌ای نیز در بهمن ۱۳۸۴، هیئت مدیره آژانس انرژی اتمی، پرونده‌یایران را به شورای امنیت ارجاع داد و خواستار تعلیق غنی‌سازی شد. ایران اجرای داوطلبانه‌یپروتکل الحاقی را متوقف کرد و در فروردین ۱۳۸۵،ایران اولین غنی‌سازی اورانیوم به ۳.۵ درصد در نطنز را اعلام کرد. در شهریور ۱۳۸۸ (سپتامبر ۲۰۰۹) ایران خودش به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، اطلاع داد که سایت فرودو وجود دارد. چند روز بعد، یعنی ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹ (۳ مهر ۱۳۸۸)، باراک اوباما، نیکلا سارکوزی و گوردون براون در اجلاس G20 در پیتسبورگ به طور رسمی «افشا» یا «کشف» این سایت مخفی را اعلام کردند و گفتند اطلاعات دقیقش را سرویس‌های اطلاعاتی غرب به دست آورده‌اند.

لذا با این اقدام، همه‌ی توجه با اینکه هر دو برنامه همزمان توسعه داده می‌شد به برنامه‌ی هسته‌ایمعطوف گردید و فشارها حول آن موضوع شکل می‌گرفت. در حالی که آبان ۱۳۸۷، آزمایش سجیل-۲، نسخه بهبودیافته سجیل با برد بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر صورت پذیرفته بود.  همچنین در بهمن ۱۳۸۷، پرتاب موفق ماهواره‌ی امید با موشک سفیر، نشان‌دهنده‌ی پیشرفت در فناوری جداسازی مراحل و پیشران بود و نگرانی‌ها در مورد قابلیت موشک قاره‌پیما را افزایش داد به نحوی که در اردیبهشت ۱۳۸۸، ارزیابی مشترک ایالات متحده و روسیه پیش‌بینی کرد که ایران تا ۶-۸ سال آینده می‌تواندموشکی با برد ۲۰۰۰ کیلومتر و کلاهک ۱۰۰۰ کیلوگرمی تولید کند.

اوج این پیشرفت موشکی، حساسیت‌های روسیه آن زمان را که با آمریکا سعی داشت به روابط نزدیک دست پیدا کند را در بر داشت و ناگهان با مطرح شدن سایت فوردو در چند ماه بعد مجددا همه توجه‌هابه برنامه‌ی هسته‌ای ایران باز می‌گردد، این‌بار برای سایتی که درون کوه و در عمق زمین است و ظرفیت ساخت سلاح هسته‌ای را در مکانی امن فراهم می‌کند. و این تدبیر رهبری معظم ایران سبب شد که تحلیلگران غربی و سیاستمداران ایشان همه‌ی توجه خود را به مسأله‌ی هسته‌ای ایران معطوف سازند در حالی که همان زمان ایران به موشک‌های با سوخت جامد و بسیار قدرتمند سجیل نیز دست‌ یافته بود که برد بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر نیز می‌توانست داشته باشند.  

در عمل، نقشه‌ی مهم ایران برای امنیتش پروژه‌یموشکی و منطقه‌ای بود ولی برای پیشبرد آن نیاز داشت که توجه‌ها را به مقوله‌ی ظاهرا مهم‌تری جلب کند تا بتواند آنقدر دشمن و نیروهای فشار غرب‌گرا از داخل را مشغول آن پروژه گرداند تا در کنار آن بتواند اصل سیاست بازدارندگی خود را که معطوف بر موشکی و همچنین قدرت منطقه‌ای بود، همزمان با قدرت جلو ببرد. با این تبیین، روشن می‌شود که تدابیر داهیانه‌ی مقام معظم رهبری به چه نحو هم دشمنان خارجی را و هم نیروهای فریب‌خورده‌ی داخلی را مشغول در اموری ساخت که حتی اگر خود را برنده‌ی آن نیز بدانند ولی در حقیقت برنده‌ی اصلی ایران بود که توانست علی‌رغم مخالفت‌های شرق و غرب آن زمان، ایران را در حوزه‌ی منطقه‌ای و موشکی به قدرتی جدی تبدیل کند، در حالی که دشمنان سرگرم محدودسازی و مذاکرات طولانی بر سر مسأله‌ی هسته‌ای بودند.

این مذاکرات را رهبری با تدبیر و حکمتی کم‌سابقه در طول تاریخ پذیرفتند تا هم به مردم و برخی مسئولان که به آقای روحانی رأی داده بودند و به این روایت اصرار به مذاکره با غرب تأکید داشتند اجازه دهند که سناریوی خود را پیش ببرند و هم امنیت ملی کشور رو به جلو حرکت کند. با این نکته که در همان زمان نیز، ایشان مدام تأکید داشتند که غربی‌ها عهدشکنهستند و آن‌طور که روحانی و هم‌فکران او می‌پندارندبه دنبال رفع مشکلات با ایران نیستند و از قضا این پیش‌بینی رهبری نیز به وقوع پیوست و آن‌ها ثابت کردند که فقط به دنبال عهدشکنی و کند کردن برنامه‌یهسته‌ای ایران بودند نه چیز دیگری. لذا از طرفی با فریب ایران دلخوش بودند که توانستند مانع رشد برنامه‌ی هسته‌ای ایران شوند، غافل از این‌که همزمان رهبری ایران، با نبوغ منحصربه فرد خود امنیت کشور را در مسیر واقعی خود پیش می‌بردند با دوبال؛ همزمان هم در منطقه با فرماندهی شهید سلیمانی و هم در برنامه‌ی موشکی با فرماندهان عزیزمان حاجی‌زاده و دیگران به همراه محافظی که چتر دفاعی دو بال دیگر بود به نام برنامه‌ی هسته‌ای.  از طرف دیگر، این تجربه لازم بود تا به مردم ایران نیز اثبات شود که رهبری به درستی غرب را شناخته است که آ‌نها در هر صورت به دنبال تضعیف ما هستند و تا نابودی ما از پای نخواهند نشست و ما راهی جز مقاومت و تولید قدرت نداریم و حتی با تسلیم شدن در مقابل آن‌ها نیز آن‌ها خیانت خواهند کرد و ایران را تجزیه می‌کنند. این تجربه هم برای مسئولان نظام ضروری بود و هم برای مردم، لذا باید آن را با توجه به اینکه‌ رأی مردم نیز در آن زمان این بود، تجربه‌ای لازم و مفید دانست که اکنون در انتهای آن مسیر هستیمباید بدانیم که همین برنامه‌ی هسته‌ای چتری برای امنیت ایران بوده است و از آن تجربه‌ی مذاکره درس بگیریم و تکرار آن نشان از درس نگرفتن از گذشته و آسیب مضاعف خواهد بود.

شواهد نشان می‌دهد که حداقل بخشی از نخبگان در قدرت در ایران ذیل فرماندهی مقام معظم رهبری،  این موضوع را خودآگاه می‌دانستند که توسعه‌ی همزمان این سه برنامه سبب می‌شود که فشارها بر ضلع مخوف‌تر برای دشمن متمرکز شود و فضای تنفس برای پیشرفت در دو حوزه‌ی دیگر را ایجاد کند. به نحوی که حداقل ایران حتی در صورت کاهش روند توسعه‌ی هسته‌ای، توانسته است که قدرت موشکی و منطقه‌ای خود را حفظ کند و این قدرت‌ها بتواند توان بازدارندگی برای ایران ایجاد کند.

این نگاه را می‌توان در شهریور ۱۳۸۸مشاهده کرد، آن‌جاکه ساعاتی پس از افشای تأسیسات هسته‌ایقم، سپاه پاسداران موشک‌های میان‌برد و کوتاه‌برد را آزمایش می‌کند و همزمان سعی می‌کند که از برنامه‌یموشکی که تا آن سال‌ها به قدرتی قابل توجه رسیده است برای دفاع از برنامه هسته‌ای استفاده کند تا بتواند حدالامکان برنامه‌ی هسته‌ای را ارتقاء دهد. تا حدودی که آن برنامه نیز به حدی از توسعه برسد که بتواند برای ایران بازدارندگی ایجاد بکند. در حالی که ایران، بمب هسته‌ای را بنا به فتوای رهبری خود تولید نمی‌کند ولی در مرحله‌ی بازدارندگی پیشاساختسلاح قرار می‌گیرد که این مرحله نیز نوعی از بازدارندگی را در خود دارد.

عده‌ای هنوز بی‌خبر بوده‌اند که دقیقا چه اتفاقی در حال رخ دادن است، مخصوصا آن‌جا که با روی کار آمدن دولت روحانی، فشارهای داخلی به اوج می‌رسدو همه‌ی تلاش خود را می‌کنند که با فدا کردن توسعه‌یبرنامه‌ی هسته‌ای به توافقی با غرب دست پیدا کنند که تحریم‌ها را بتوانند لغو کنند و به روابط عادی با غرب بپردازند و زمینه‌ی توسعه‌ی اقتصادی و حسن روابط با غرب را ایجاد کنند. غافل از این‌که غرب هیچ‌گاه به ایرانی قوی تن در نمی‌دهد و ایران در این سالها بیش از آن‌چه قابل تحمل آن‌هاست به قدرت رسیده است و در منطقه نیز نفوذ گسترده‌ای پیدا کرده است و آ‌ن‌هااین تلاش‌های دولت‌ روحانی را به عنوان فرصتی برای معکوس کردن نمودار تولید قدرت در ایران می‌دیدند و نهایت استفاده از این دولت غرب‌گرا را نشان دادند. 

به نحوی که با یک توافق بدون الزام و با سازو کار ماشه به عنوان سازو کاری بی‌سابقه در طول تاریخ، برنامه‌ی هسته‌ای ایران را خصوصا در آن موارد که پتانسیل بازدارندگی هسته‌ای داشت متوقف و برخی موارد را نابود کردند. همزمان تحریم‌ها نیز برداشته نشد تا مجددا ایران را در وضعیتی قرار دهند که این بار بیاید و قدرت موشکی و منطقه‌ای خود را حذف کند به بهانه‌ی برداشتن تحریم‌هایی که یک بار نشان دادند که برداشتن آن‌ها خیالی بیش نیست. عده‌ایصرفا این خیال را به مردم ایران می‌فروشند و سبب می‌شوند که ایران از عناصر قدرت خود دست بکشد و به مرور به ورطه‌ی نابودی کشانده شود. چراکه همگان اکنون باید بدانند که ایرانی بدون قدرت موشکی و هسته‌ای و منطقه‌ای، تبدیل به زمینی سوخته خواهد شد، نه چیزی بیشتر. امروز به لطف تدابیر رهبری، دیگر بر همگانی که نیت سوء ندارند آشکار شده است که روندی که دولت روحانی آن را آغاز کرد نه تنها به اهداف خود که رفع تحریم‌ها بود نرسید، بلکه تبدیل به آش نخورده و دهان سوخته شد، (هم ایران سلاح هسته‌ای تولید نکرد و هم بدترین تحریم‌های تاریخ را تحمل کرد)‌ جایی که نمودار تولید قدرت ایران از همان زمان پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی، رشد پیشین را طی نمی‌کند و به این دام می‌افتد که مدام در پی مذاکره با آمریکایی است که خودش از برجامخارج شده است و هرچه ایران تلاش می‌کند و در برجام می‌ماند، باز هم منافع مالی برای او رخ نمی‌دهد و تحریم‌ها مدام تمدید می‌شود و ایران نیز مدام در برجام می‌ماند، به امید‌های  واهی که یک روز به امید آمدن بایدن صبر می‌کنند که با آمدن او نیز تحریم‌ها رفع نمی‌شود و بعد از آن به امید واهیروزی که اسنپ‌بک فرا می‌رسد و تحریم‌های سازمان ملل کاملا برداشته خواهد شد ایران را تا این تاریخ در برجام نگاه داشتند.

همگان مشاهده کردند که آن روز هم فرا رسید و علی‌رغم اینکه ایران به سمت سلاح هسته‌اینرفت و تحریم‌ها را هم در طول این سالیان تحمل کرد، ولی اروپاییان ساز و کار ماشه را فعال کردند و بار دیگر خیانت را به اوج رساندند و اثبات کردند که در هر حال مشکل غرب با ایران، سلاح هسته‌ای نیست، بلکه غرب در جریان اصلی خود دو سناریو را دنبال می‌کند؛ عده‌ایتضعیف جدی ایران را می‌خواهند تا به مرور ایران از درون به دست غرب‌گراها بیفتد و سناریوی دوم که امثال نتانیاهو و هم‌فکرانش پی گرفته‌اند، نابودی و تجزیه کامل ایران است، که در هر دو سناریو، اشتراکات روشنی وجود دارد که از هیچ کدام، توافقی مفید برای ایران و رفع تحریم‌ها بیرون نمی‌آید.

در این مسیر، بار دیگر تدبیر رهبری انقلاب علی‌رغمسیاست‌های اشتباه دولت وقت به کمک ایران آمد و با غنی سازی ۶۰ درصد در سال ۱۴۰۰ و طی اقدامی درست از طرف مجلس شورای اسلامی وقت، توانستیم گامی مهم برداریم که به بازدارندگی هسته‌ای ما را نزدیک کرد و اکنون ۴۰۰ کیلو اورانیوم ۶۰ درصد منبعی مناسب برای اقدامات احتمالی بعدی خواهد بود.

مسیری که طی شد، یک فایده‌ی انکارنشدنیداشت، و آن هم اثبات عملی این حقایق بر همگان (آنانی که نیت سوء ندارند) بود تا به قول رهبری با تجربه‌ی عملی و مشاهده، بدانند که غرب با ایران سر آشتی ندارد و ایران هرچه امتیاز بدهد در این رویکرد ایشان تغییری ایجاد نمی‌کند و مقاومت و تولید قدرت از درون و همچنین مشارکت با قدرت‌هایدیگر مانند چین و روسیه نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار استراتژیک است برای بقا. خصوصا با حمله‌ای که آمریکا با همدستی رژیم ‌صهیونیستی در حین مذاکرات انجام دادند و فرماندهان ما را به همراه بیش از هزار تن از بهترین هموطنان شهید کردند، این تجربه‌، مهر مختومی بود بر این خیال که می‌شود با مذاکره، تحریم‌ها را برداشت. این تجربه و آگاهی عمومی نعمتی است که رهبری معظم انقلاب برای رسیدن به آن همه این تدابیر را گام به گام در نظر گرفتند و گاهی بر خلاف رضایت‌شان مانع برخی اقدامات دولت وقت نشدند.

این متن در آذر ۱۴۰۴ نگاشته شد ولی اکنون که رهبر و قائد امت، شهید شده است و دشمن از همه خطوط قرمز گذر کرده است همه آ‌نچه در این متن به آن استدلال شده است افزون گشته و  با تغییر شرایط و به برکت خون امام شهید انقلاب بخش بزرگی از مردم و غالب هواداران انقلاب دریافته‌اند که باید پس از ریخته شدن خون پاک امام شهید شرایط را تغییر داد چراکه مسیر قبلی تا جایی جواب داده است و اکنون باید برای احیای بازدارندگی از اهرم‌های جدیدی استفاده کرد که تنگه هرمز تنها بخشی از آن است و لازم است که برای قوای نظامی نیز ابزارهای جدیدی خلق کنیم تا دشمن را که اکنون گستاخ‌تر از همیشه است از حالت تهاجمی که گرفته است پشیمان کرد و او را مجبور کرد که نتواند مجددا دست به اقدام نظامی علیه ایران اسلامی بزند و رسیدن به این مهم جز با تغییر در راهبردها امکان‌پذیر نیست که حتما تغییر در راهبرد هسته‌ای نیز بخشی از آن است که البته حدود و ثغور این تغییرات در اختیار رهبری حکیم انقلاب خواهد بود و همگان مطیع تصمیمات ایشان هستیم انشاالله.  

ولی آن‌چه مسلم است لزوم فهم این نکته است که با این اوصاف و گستاخی‌های دشمن امروز روشن است که هرکس که راهی به غیر از مسیر مقاومت را ارائه می‌کند، دیگر یک مخالف سیاسی نیست، بلکه مدافع نابودی ایران است.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا