دلایل امتناع اروپا از مشارکت در جنگ علیه ایران
بررسی عوامل تاثیرگذار بر محاسبات راهبردی، حقوقی و امنیتی کشورهای اروپایی و واکنش آن ها نسبت به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران
پژوهشکده ابرار معاصر تهران
امتناع اروپا از مشارکت در جنگ علیه ایران بازتاب تغییری جدی در محاسبات راهبردی، حقوقی و امنیتی این قاره است. مجموعهای از عوامل بههمپیوسته، زمینهساز این رویکرد کمسابقه شد که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد:
بحران مشروعیت حقوقی و منشور ملل متحد
نخستین عامل، فقدان مشروعیت حقوقی جنگ بود. اروپا که خود را به «نظم بینالمللی مبتنیبر قواعد» متعهد میداند، حملات ایالات متحده و رژیم صهیونیستی را فاقد پشتوانه حقوقی در چهارچوب منشور ملل متحد ارزیابی کرد. از منظر بسیاری از حقوقدانان اروپایی، این عملیات مصداق «جنگ تجاوزکارانه» بود؛ زیرا نه مجوز شورای امنیت را داشت و نه میتوانست بهطور قانعکننده در قالب دفاع مشروع توجیه شود. برای قدرتهایی مانند فرانسه و بریتانیا، مشارکت در چنین جنگی بهمعنای تضعیف اعتبار بینالمللی و زیر سوال بردن اصولی بود که خود سالها مدافع آن بودهاند.
سایه سنگین بحران گرینلند بر روابط فراآتلانتیک
در سطحی عمیقتر، این امتناع ریشه در شکافی دارد که پس از بحران گرینلند به اوج رسید. تلاش واشینگتن برای اعمال فشار بر دانمارک و تهدید به اقدامات تجاری علیه اروپا، این تصور را تقویت کرد که رقابت ژئوپلیتیک امریکای ترامپ فقط شامل رقبا نیست بلکه متحدان را نیز در بر میگیرد. در چنین فضایی، درخواست واشینگتن برای همراهی در جنگ، نه بهعنوان یک ضرورت امنیتی مشترک، بلکه بهمثابه ادامه همان رویکرد یکجانبهگرایانه تفسیر شد.
محاسبات اقتصادی و امنیت انرژی
اروپا بهشدت به ثبات خلیج فارس وابسته است و هرگونه اختلال در این منطقه مستقیما به افزایش قیمت انرژی و فشار بر اقتصادهای داخلی منجر میشود. جهش قیمت نفت و تهدید به بستهشدن تنگه هرمز، زنگ خطر بیثباتی اقتصادی و نارضایتی اجتماعی را به صدا درآورد. علاوهبراین، نگرانی درباره اختلال در زنجیره تامین کالاهای حیاتی -ازجمله کودهای شیمیایی- ابعاد بحران را فراتر از انرژی به امنیت غذایی پیوند زد. در چنین شرایطی، اروپا ترجیح داد اگر نمیتواند نقشی ثباتآفرین ایفا کند، دستکم تشدیدکننده بحران نباشد.
اولویت راهبردی جبهه شرق و تهدید روسیه
از منظر ژئوپلیتیک، تمرکز راهبردی اروپا همچنان تهدید روسیه است. درحالیکه جنگ اوکراین ادامه دارد و نگرانیها از گسترش نفوذ مسکو پابرجاست، درگیرشدن در یک جنگ جدید در خاورمیانه بهمنزله انحراف منابع و تضعیف توان دفاعی تلقی میشود. بسیاری از دولتهای اروپایی نگران هستند که چنین اقدامی عملاً فرصت بیشتری برای روسیه فراهم کند تا در جبهه شرق دست بالا را پیدا کند. این نگرانی زمانی تشدید شد که برخی تصمیمات واشینگتن از جمله تعدیل فشار بر بازار انرژی روسیه، عملاً به نفع روسیه تمام شد.
مقاومت مادرید و همبستگی اروپایی
موضع قاطع اسپانیا و حمایت اتحادیه اروپا از آن، به نماد اصلی مقاومت اروپا در برابر این جنگ تبدیل شد. پدرو سانچز با شعار «نه به جنگ» حملات را «غیرقابل توجیه» و «خطرناک» خواند و اجازه استفاده از خاک کشورش را برای این عملیات نداد. این مقاومت، سایر کشورها را نیز در اتخاذ موضعی مستقلتر جسورتر کرد.
بهحاشیهبردن اروپا در فرآیند تصمیمگیری
یکی از عوامل مکمل، نارضایتی اروپا از کنار گذاشته شدن در تصمیمسازیهای کلان درباره ایران در دوره ترامپ است. دولت ترامپ در موضوع ایران، اروپاییها را نه در مذاکرات پیش از جنگ مداخله داد و نه با متحدان اروپایی در آستانه آغاز جنگ، مشورت کرد و عملاً نقش اروپا را به حاشیه راند. این رویکرد، تمایل کشورهای اروپایی برای همراهی در جنگی که در شکلگیری آن نقشی نداشتند را بهطور محسوسی کاهش داد.
هراس از موج پناهندگان و بیثباتی اجتماعی
عوامل داخلی و اجتماعی نیز نقشی حیاتی در این تصمیم دارند. تجربه بحران پناهندگان در سال ۲۰۱۵ هنوز در حافظه سیاسی اروپا زنده است. چشمانداز موجی جدید و بهمراتب گستردهتر از آوارگان، میتواند ثبات اجتماعی و سیاسی بسیاری از کشورهای اروپایی را به خطر اندازد و زمینهساز تقویت جریانهای افراطی شود. بنابراین، پرهیز از دامنزدن به جنگی که پیامدهای انسانی آن مستقیماً متوجه اروپا خواهد بود، به یک اولویت راهبردی تبدیل شد.
درمجموع، امتناع اروپا در شرکت رد این جنگ، نه از موضع ایدئالیستی، بلکه محاسبهای عملگرایانه است که در آن هزینههای ورود به جنگ، بهمراتب بیش از منافع احتمالی آن ارزیابی شد. درنتیجه، اروپا ترجیح داد با دیپلماسی و اهمیت حفظ ثبات، از درگیرشدن در بحرانی که میتوانست بر مشکلاتش داخلی و بینالمللیاش بیفزاید، فاصله بگیرد.



