تربیت استعمارستیزانه جامعه در گروی تقویت بنیه دفاعی کشور
بررسی و تحلیل تاریخ استعمار ستیزی ملت ایران و چگونگی مقابله مردم ایران با کشور های استعمارگر
سجاد هجری، پژوهشکده حکمت
بیگمان، شناخت الگوهای تاریخی «استعمارستیزی» در نظریهپردازی در آن و نیز «تربیت» استعمارستیزانهی جامعه بسیار لازم و سخت ضروری است. دراینمیان، چهرهی درخشان «امیرکبیر»، قهرمان مبارزه با استعمار، بیش از همه رخ مینمایاند. دربارهی این شخصیت برجستهی تاریخ معاصر ایران سخن فراوان میتوان گفت؛ اما در میان اقدامات استعمارستیزانهی او آنچه با اکنون ما بیشتر سازگار است، اعتقادش بدین است که «بدون داشتن یک ارتش نیرومند و مجهز بسلاح روز، در جهانیکه حدود و حقوق، با زور تعیین میشود و سرنوشت همه کس و همه چیز بزور بستگی دارد، نمیتوان حق کشور و ملت را حفظ کرد و دست متجاوزین را کوتاه نمود. این بود که پایه یک ارتش نوین و مقتدری را بوضع مدرن روز ریخت» و گفتنی است که این اعتقاد و اقدام در ظرف آن بود که استعمارگران «با تمام قوی میکوشیدند که کشورهای اسیر استعمار را از مجهر شدن به سلاح مدرن محروم نمایند و هر جا نهضتی برای ایجاد نیرو بر اساس فنون جدید میدیدند، با نهایت قساوت و بیرحمی درهم میکوبیدند»
امیرکبیر در «تقویت بنیه دفاعی» چنان کوشید که آشکارا، «بعد از نادرشاه، اولین زمامداری که شدت احتیاج ایران را به نیروی دریائی درک کرد و برای ایجاد آن، همهی امکانات خود را بسیج نمود»، او بود؛ البته، «انگلیسیها از این اقدامات امیرکبیر که صورت دهنکجی بآنها را هم داشت، سخت ناراحت شده و بوحشت افتاده بودند و بر کارشکینهای خود میافزودند و با کمال گستاخی و بیپروائی از اینکه یک کشور مستقل، برای تقویت بنیه دفاعی خود، در مقابل افعیهائی که برای بلعیدن او، دهانی پهنتر از فلک، باز کرده بودند، تلاش میکرد، ابراز ناراحتی و نارضایتی میکردند»
یکی از موضوعات حساس مرتبط با استعمار در دورهی امیرکبیر اختلاف ایران و روس بر سر جزیرهی «آشوراده» بود. روسها دربارهی «کشمکشها و تصادمها … مراتب را طوری گزارش میداد[ند] که باب تفاهم و توافق را میبست و وانمود میکرد[ند] که به بنبست رسیدن مذاکرات ممکن است بجنگ بیانجامد. امیرکبیر برای ترمیم خرابیهای دو جنگ سابق روسیه کمر بسته بود و … از گرفتار شدن در جنگ تازهای جدا پرهیز داشت …» و «بمنظور اینکه جو سیاسی را برای دنبال کردن هدف اصلی مناسب نماید در مسائل فرعی نرمش و انعطاف بخرج میداد …» و «… نهایت احتیاط را برای ایجاد محیط گفتگو و تعقیب هدف اصلی مراعات میکرد …» اما این اقدامات او «نه تنها دردی را دوا نکرد، بلکه باعث جسارت و جرأت اشرار گردید و دخالت بیگانگان در امور داخلی رو به فزونی و وسعت گذاشت»؛ ولی «شاید اگر به امیرکبیر چند صباحی دیگر مهلت میدادند، روسها را از آشوراده بیرون میکرد، ولی این آرزوی طلائی را همراه با دهها آرزوی دیگر بگور برد و روح بلندپروازش در اطراف این جزیره مغصوبه بالزنان باقی ماند»
آنچه نقل شد، از کتاب خواندنی و اندیشیدنی «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار»، نگاشتهی آیتالله هاشمی رفسنجانی رضواناللهعلیه، بود. شاید نظریهپردازی تاریخی دربارهی استعمارستیزی در ایران را ایشان در دههی 40 (1346) پایهگذاری کرده باشند. بیگمان، نقش عمدهی ایشان در «دفاع مقدس» و «مقاومت» انکارناپذیر است؛ چنانکه ایشان را «مشاور مجانی نهضتهای مبارزاتی دنیا» خواندهاند (مصاحبهی شهید قاسم سلیمانی رحمهالله). سدافسوس، ایشان فرصت نیافتند که فردا/آیندهی مطلوب «گفتمانها» را «محتمل» کنند؛ اما جای خالی تدابیر حکیمانه، امینانه و ناصحانهی ایشان در «جنگ تحمیلی» کنونی با «استعمار» بسیار محسوس است. «رحمه الله علیه یوم ولد ویوم مات ویوم یبعث حیا» (پیام تسلیت آیتالله جوادی آملی حفظهالله)



