اخباریادداشت سیاستی

خروجی بن‌بست؛ آمریکا چگونه می‌تواند از جنگ با ایران خارج شود؟

تحلیل گزارش «شورای آتلانتیک» از جنگ آمریکا و ایران

هفته‌نامه سیاسی-تحلیلی کرانه؛ موسسه علم و سیاست اشراق– در دومین هفته از تهاجم همه‌جانبه ائتلاف آمریکا–اسرائیل به ایران، اندیشکده (شورای آتلانتیک) مستقر در واشنگتن، با انتشار یک گزارش کلان تحت‌عنوان (بیست پرسش درباره جنگ ایران) تلاش کرده است چشم‌اندازی از این نبرد ارائه دهد.
این نهاد که یکی از کانون‌های اصلی شکل‌دهی به سیاست خارجی واشنگتن است، درگیری با ایران را نه یک عملیات نظامیِ خطی، بلکه یک (گره‌گاه چندبُعدی) می‌داند که پیامدهای آن، از بازار انرژی تا توازن قوای جهانی را دستخوش دگرگونی کرده است.

۱. تضاد اهداف میان واشنگتن و تل‌آویو

گزارش به‌صراحت تأکید می‌کند که اسرائیل به‌طور قطع، فروپاشی جمهوری اسلامی ایران را به‌عنوان یک هدف استراتژیک تعیین کرده است.
از نگاه تل‌آویو، پس از اعتراضاتِ دی‌ماه معادلات تغییر کرده است؛ با این تصور که ضعف داخلیِ جمهوری اسلامی، با آسیب‌های وارده به برنامه هسته‌ای و افت جایگاه منطقه‌ای آن همخوانی دارد.
آن‌ها این موقعیت را فرصتی تکرارنشدنی برای نابودی جمهوری اسلامی می‌دانند. و این از نظر گزارش کاملاً قابل‌توجیه است؛ چراکه آن‌ها دهه‌ها با بازیگر بزرگی هم‌زیستی داشته‌اند که به‌طور ایدئولوژیک متعهد به نابودی اسرائیل بوده و گروه‌های نیابتی را مسلح کرده است.
در مقابل، اهداف واشنگتن بر محدودسازی توانمندی‌های نظامی متمرکز است، نه اشغال سرزمینی. در نتیجه، با افزایش فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ، یک شکاف استراتژیک در حال ظهور است.
با توجه به افزایش شدید قیمت نفت، افت بازارها، اختلال در کشتیرانی، و تداوم موفقیت ایران در نفوذ به پدافند هوایی همسایگان عرب، ترامپ احتمالاً در پی راهی برای خروج زودهنگام خواهد بود و با ادعای خنثی‌سازی بخش عمده تهدیدات، ترمز جنگ را خواهد کشید.
گزارش تأکید می‌کند که چشم‌انداز فروپاشی جمهوری اسلامی که با هرج‌ومرج، جنگ داخلی، سرریزشدن بی‌ثباتی به کشورهای همسایه و سیل پناهجویان همراه باشد، برای آمریکا و شرکای عرب آن بسیار نگران‌کننده‌تر از اسرائیل است.
در نهایت اگر چنین شکافی میان اهداف ایجاد شود، این ترامپ خواهد بود که نقطه پایان را بر اسرائیل تحمیل می‌کند؛ حتی اگر این توقف پیش از تغییر نظام اتفاق بیفتد.

۲. واکنش ایران با استراتژی فرسایش

ارزیابی شورای آتلانتیک از واکنش تهران نشان می‌دهد که آمریکا در محاسبات اولیه خود دچار خطای دید شده بود.
در واشنگتن این فرض غلط وجود داشت که ایران هر زمان که آمریکا اراده کند، از جنگیدن دست خواهد کشید؛ فرضی که باعث شد دولت ترامپ فکر کند ایران در نهایت تسلیم می‌شود. اما گزارش تصریح می‌کند که این درگیری با جنگ کوتاه‌مدت سال ۲۰۲۵ کاملاً متفاوت است.
حکومت ایران احساس می‌کند که در یک درگیری موجودیتی قرار دارد و علاقه‌ای به یک خروج فوری نشان نمی‌دهد؛ چراکه توقف خصومت‌ها را صرفاً استراحتی برای تجدید قوای متجاوزان می‌داند.
بنابراین، یک جنگ فرسایشیِ کُند و طولانی‌مدت، نتیجه مطلوب ایران است.
رهبر جدید ایران، که بسیاری از تحلیلگران او را نسخه‌ای افراطی‌تر از پدرش می‌دانند، می‌داند که کشورش برای دادن تلفات و تحمل رنج، آمادگی بسیار بیشتری نسبت به آمریکا یا کشورهای مرفه خلیج‌فارس دارد.
گر ایران توانایی واردکردن ضربه و بالا نگه‌داشتن قیمت انرژی را حفظ کند، این تهران خواهد بود که زمان پایان درگیری را تعیین می‌کند؛ و تنها در صورتی راه خروج را می‌پذیرد که واشنگتن تضمینِ آتش‌بسی غیرقابل‌نقض را به اسرائیل تحمیل کند.

سناریوی تغییر رژیم و یأس اپوزیسیون

یکی از هشداردهنده‌ترین بخش‌های گزارش، پیش‌بینی آینده سیاسی ایران است. فروپاشی حکومت فعلی بیش از آنکه به نظامی مطلوب غرب بینجامد، به احتمال زیاد به پیدایش یک دولت نظامی خشن می‌شود.
این چشم‌انداز، در کنار ویرانی‌های جنگ، تردیدهای جدی در میان مخالفان حکومت ایجاد کرده است. مخالفان می‌پرسند تا چه حد حاضرند برای اهداف خود فداکاری کنند و آیا در نهایت، تمام این ویرانی‌ها تنها به جایگزینیِ چهره‌ها منجر نمی‌شود؟ با این حال، بخشی از اپوزیسیون اصرار دارند جمهوری اسلامی باید برود؛ زیرا معتقدند در غیر این صورت، بسیار خشن‌تر از قبل بازخواهد گشت.
سناریوی حمایت از نیروهای تجزیه‌طلب کرد
ورود مقاومت مسلحانه کُردها در این گزارش به‌عنوان ابزاری با کارکرد دوگانه مطرح شده است.
اگر نیروهای کُرد حمایت شوند، می‌توانند نیروهای امنیتی ایران را زمین‌گیر کرده و یک منطقه حائل به سود اسرائیل ایجاد کنند.
اما نویسندگان هشدار می‌دهند که این حمایت باید شامل خودمختاری سیاسی نیز باشد، تا کُردها بار دیگر مورد سوءاستفاده قرار نگیرند.

۳. پیامدهای اقتصادی و نظامی برای غرب

هزینه‌های این جنگ برای آمریکا، فراتر از یک عملیات تنبیهیِ ساده ارزیابی شده است.
جنگ ایران در حال تضعیف جدی آمادگی نظامی ایالات متحده برای تقابل با چین است. این جنگ احتمالاً انبارهای مهمات و قطعات حیاتی آمریکا را تخلیه خواهد کرد. تجهیزاتی که هم‌اکنون علیه ایران مصرف می‌شوند، مانند سامانه‌های پدافند هوایی، تسلیحات دورایستا و شناورهای دریایی، دقیقاً همان تجهیزاتی هستند که برای مهار چین، روسیه و کره شمالی به آن‌ها نیاز است. بازیابی این آمادگی نظامی، پرسشی بی‌پاسخ است که به عوامل خارج از کنترل ترامپ بستگی دارد.
تسلط ایران بر اقتصاد جهانی
اثرات جنگ مستقیماً بر سفره شهروندان آمریکایی احساس می‌شود. حدود ۲۰ درصد نفت جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند و توقف این جریان، به‌سرعت جهش قیمت‌ها را در پی داشته است. بسیاری از آمریکایی‌ها که از کنار پمپ‌بنزین‌ها می‌گذرند، قیمت‌ها را در کانال ۳ و به‌زودی ۴ دلار می‌بینند؛ موضوعی که برای جامعه‌ای درگیرِ دغدغه هزینه‌های زندگی، بسیار دردناک است.
بازارهای انرژی مجبور شده‌اند ریسک ژئوپلیتیک را که تا پیش از این نظری بود، در قیمت‌گذاری‌ها لحاظ کنند. نفت کالایی نسبتاً جایگزین‌پذیر است، اما جهان نمی‌تواند ازدست‌رفتنِ ناگهانی ۱۵ میلیون بشکه در روز را به‌سرعت جبران کند. هرچه این درگیری ادامه یابد، تهران به لایه جدیدی از بازدارندگی، از طریق اختلالات ژئواکونومیک، دست می‌یابد. در حوزه گاز (LNG) شرایط حتی آسیب‌پذیرتر است؛ موضوعی که می‌تواند جریان سرمایه را به سمت نیم‌کره غربی سوق داده و اروپا و شرق آسیا را با بحرانی ساختاری مواجه کند.

۴. برزخ اعراب، مفت‌سواری چین و روسیه

در نهایت، گزارش به بررسی پیامدهای فرامرزی این جنگ می‌پردازد.
چین شاید بیش از هر اقتصاد بزرگی برای مواجهه با بحران انرژیِ ایران آماده باشد. پکن با برنامه‌ریزی استراتژیک، از این وضعیت یک فرصت ساخته است. هم‌اکنون ایالات متحده مجبور شده است پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافند موشکی خود را از منطقه هند-آرام خارج کرده و به خاورمیانه منتقل کند. اغراق نیست اگر بگوییم خروج این سیستم‌ها از حیاط خلوت پکن، یک پیروزی عظیم است.
برای روسیه نیز اوضاع کاملاً مطلوب است. با خارج‌شدن ظرفیت گاز مایع قطر از مدار، روسیه (که در حوزه گاز تحریم نیست) می‌تواند خلأ بازار را پر کرده و درآمدزایی کند.
کشورهای عربی بیش از دیگران در وضعیتی شکننده قرار دارند. تداوم موفقیت پهپادهای ایرانی در اختلال ترافیک هرمز، آن‌ها را به وحشت انداخته است. آن‌ها اکنون با یک پرسش حیاتی کلنجار می‌روند: آیا مزایای میزبانی از پایگاه‌های نظامی آمریکا، ارزش خطرات فزاینده‌ای را که این پایگاه‌ها به همراه می‌آورند، دارد؟
این کشورها از دو سناریو وحشت دارند؛ هم از بقای جمهوری اسلامی ایران که می‌تواند همسایگان را به اهداف تلافی‌جویانه تبدیل کند؛ و هم از فروپاشی آن که می‌تواند پیامدهای ماندگاری برای امنیت ملی و رشد اقتصادی‌شان داشته باشد. اگر آن‌ها احساس کنند آمریکا برای مهار این تهدید بلندمدت تلاش کافی نمی‌کند، فشار فلج‌کننده‌ای بر روابط واشنگتن و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس وارد خواهد شد.

چشم‌انداز

تحلیل شورای آتلانتیک نشان می‌دهد که درگیری نظامی با ایران، آمریکا را در یک تله استراتژیک گرفتار کرده است. با وجود پافشاری و عزم رژیم صهیونیستی برای فروپاشی ایران، آمریکا پس از ناکامی در دستیابی به اهداف اولیه، امروز دیگر نمی‌تواند هیچ دستاورد سیاسی مشخص و معناداری از جنگ با ایران برای خود تعریف کند. امروز واشنگتن در حالی زیرساخت‌های فیزیکی ایران را بمباران می‌کند که تهران با تسلط بر شریان انرژی و تحمیل جنگی فرسایشی، هزینه‌های استراتژیک غیرقابل‌تحملی به ائتلاف غربی وارد می‌کند.

موسسه علم و سیاست اشراق

موسسه علم و سیاست اشراق متشکل از یک شورای مرکزی است که اعضای آن با ارائه طرحی علمی در آن عضویت پیدا کرده‌ اند و موظفند گروهی پژوهشی تشکیل دهند و مستمرا به شورا گزارش دهند.

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا