معمای شخصیتی ترامپ
شناسایی ابعاد شخصیتی دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و تاثیر آن بر سیاست های این کشور

رستم ضیائی
رئیسجمهور امریکا از زمان مبارزات انتخاباتی تاکنون، با برگزاری مکرر تجمعات گسترده بهجای محدودکردن فعالیتهای عمومی به سخنرانیهای رسمی، امکان بهرهمندی از هیجان و استقبال جمعیت را فراهم میکند و دریافت بازخورد فوری مانند تشویق و کف زدن برایش اهمیت زیادی دارد.
بررسی ویژگیهای شخصیتی ترامپ ازجمله خودشیفتگی خودبزرگبینانه، رویکرد پوپولیستی و نیاز شدید به تحسین و دیدهشدن، نقش مهمی در تبیین تصمیمسازیها و پیامدهای ژئوپلیتیکی ناشی از عملکرد او ایفا میکند.
ترامپ مدعی است که تنها او قادر است بحرانهای بینالمللی را با سرعت و بهطور موثر حل کند. برای مثال در تنش اخیر ایران و رژیم صهیونیستی ترامپ در پیامهایی که در شبکههای اجتماعی (مانند پلتفرم Truth Social) منتشر میکند خود را بهعنوان عاملی تعیینکننده در روند پایاندادن به درگیریهای ۱۲ روزه معرفی کرده است.
از منظر روانشناسی سیاسی، این الگوهای رفتاری در چارچوب «خودشیفتگی خودبزرگبینانه» (Grandiose Narcissism) تحلیل میشوند؛ مفهومی که به نمایش مستمر تصویر اغراقآمیز از اهمیت خود، نیاز مکرر به تحسین و جلب توجه اشاره دارد.
در حوزه رهبری سیاسی، چنین سبک رفتاری میتواند برای هواداران جذاب و کاریزماتیک به نظر برسد، درحالیکه برای منتقدان موجب نگرانی و انزجار شود. ارائه وعدههای کلی و ادعاهای فراتر از واقعیت، تصویر ریاستجمهوری ترامپ را بهعنوان پدیدهای منحصر به فرد و غیرقابل جایگزین تقویت میکند که در شرایط بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی معاصر، بخش قابل توجهی از جامعه را که طالب رهبری مقتدر و قاطع است، به خود جلب میکند.
درحالیکه برخی رهبران پوپولیست گرایش به سیاستهای اقتصادی چپگرا دارند، رویکرد ترامپ عمدتا دست راستی و مبتنیبر ملیگرایی اقتصادی و محافظهکاری اجتماعی است.
شخصیسازی سیاست از ویژگیهای رویکرد پوپولیستی ترامپ است. تجمعات انتخاباتی او که عمدتا شامل سخنرانیهای بداهه و بدون متن ازپیشتعیینشده هستند، پیوند عمیقی میان هویت شخصی او و جنبش سیاسی تحت رهبریاش ایجاد کرده است.
ترامپ همچنین با برجستهسازی تضاد میان «مردم واقعی» و «نخبگان نهادی»، بوروکراسی دولتی، رسانههای جریان اصلی و سیاستمداران سنتی را بهعنوان بازیگرانی ناکارآمد یا فاسد تصویر میکند. این رویکرد دوقطبیسازانه که مخاطبان او سازمانهای فدرالی مانند آژانس حفاظت محیطزیست، اداره مالیات و مفاهیمی چون «دولت عمیق» را مانعی دربرابر منافع مردم قلمداد میکنند، با نگرشهای حامیانش کاملا همراستا است.



