انتقال یا تسهیم ریسک در سرمایهگذاری ازطریق بیمه
گفتوگو با مرتضی زمانیان درباره تفاوت انتقال و تسهیم ریسک، بیمه سرمایه گذاری و پیامدهای اقتصادی تضمین سود
مرکز راهبری برهان – مسئله بیمه سرمایهگذاری، در سطحی عمیقتر از یک ابزار مالی، به نحوه مواجهه اقتصاد با ریسک و چگونگی توزیع آن میان عاملان اقتصادی بازمیگردد. اینکه ریسک باید منتقل شود، تجمیع شود یا صرفاً بهطور نهادی مدیریت شود، پیامدهای مستقیمی بر بهینگی سرمایهگذاری، رفتار سرمایهگذاران و پایداری کلان اقتصاد دارد.
در این چارچوب، مرتضی زمانیان بحث بیمه سرمایهگذاری را نه از منظر توصیههای اجرایی، بلکه با یک تفکیک تحلیلی آغاز میکند: تمایز میان ریسک فردی و سیستمی، و میان ریسک بهینه و نابهینه. از نظر او، پوشش و انتقال ریسک در ریسکهای فردی و بهینه میتواند به افزایش تولید و کارایی اقتصادی منجر شود، اما تعمیم همین منطق به ریسکهای سیستمی یا نابهینه، بهجای کاهش نااطمینانی، به تولید کژمنشی، اخلال در قیمتگذاری و انباشت ریسک در سطح کلان میانجامد. گفتوگو بر این محور پیش میرود که مرز سیاستگذارانه بیمه، نه در اصل پوشش ریسک، بلکه در تعریف تعهد حقوقی و نسبت آن با منطق اقتصادی و پایداری نهادی قرار دارد.
یک مسئله مهم در عملیات سرمایهگذاری آن است که با پدیده ریسک چه کنیم؟ دو راهبرد تضمین ریسک و تسهیم ریسک پیشِ روی ما وجود دارد: یکم اینکه تضمین ریسک توسط یک طرف قرارداد، یا توسط شخص ثالث مثل بیمه؛ و دوم تسهیم ریسک هم یعنی بخشی از ریسک به سرمایهگذار برسد حالا با مدلهای مختلف، مثلا مشارکت عادی یا اولویتدار یا… ممنون میشوم نظرتان را درباره «بیمه سرمایهگذاری» بشنویم.
ریسک به چهار دسته تقسیم میشود. یعنی دو دستهبندیِ دوتایی. یکی تقسیم ریسک به فردی و سیستمی است. انتقال ریسک به یک طرف و امنشدن طرف دیگر، در ریسک فردی خوب است؛ اما همین کار در ریسک سیستمی نامطلوب است. دوم، تقسیم ریسک به بهینه و نابهینه است. انتقال ریسک در اولی خوب و در دومی، نامطلوب است.
توضیح ریسک فردی و سیستمی اینکه: مثلا ما قاعدتا میدانیم از هر ده نفر سالی یک نفر مریض میشود. پس 10% پول همه را میگیریم و با آن، خرج هر کسی را که مریض شد میدهیم. این میشود پوشش ریسک فردی. این همه سال است که مردم بیمهاند، هرکسی هم تصادف کرده پولش را دادهاند. ریسک خطایش صفر ریاضی نشده، ولی واقعا در عمل قریب به صفر است. هزینهها پوشش داده میشود و ریسک همه صفر میشود. هرچند درآمد همه با حذف ریسک، از 100 به 90 میرسد.
این در غیر از دوره کرونا است؛ که کرونا همان ریسک سیستمی است. ریسکهای سیستمی را معمولا نمیشود پوشش داد. البته نه اینکه هیچجوره نشود؛ بلکه «سخت» میشود پوشش داد. نهایتا یک بند در قرارداد بیمه میگذاریم که ما در شرایطی غیر از ریسک سیستمی، تعهدات بیمهای را میپذیریم.
آن ریسکی که توزیع و تسهیمکردنش مقرون و منطقی است و اگر منتقلش کنیم اقتصاد از دست میرود، ریسک سیستمی است. انداختن همه ریسکهای سیستمی به گردن یک نفر خطرناک است. مثلا کرونا که شد به بیمه سلامت بگوییم تعهد دادهای و باید پول همه را بدهی! این نمیشود. به همین خاطر حالتهای قوه قاهره (فورس ماژور) را از تعهدات بیمه و بانک استثنا میکنند.
بیمه سرمایهگذاری هم همین منطق را دارد که توضیح دادیم. مثلا از هر صد هزار زمین کشاورزی در ایران، سالانه 5% شپش یا سیل میزند. با همان محاسبات میتوانیم اینها را پوشش دهیم؛ و تجربه هم همین را اثبات کرده است.
اما توضیح بهینگی ریسک این است که بهینگی یک پروژه یعنی میزان متوسط خسارتش نسبت به میزان متوسط تولیدش، کمتر باشد. مثلا کاشتن بذری که به احتمال 50% تبدیل به ده گندم میشود و به احتمال 50% خودش هم از بین میرود، بهینه است. وقتی ریسکی مجموعا بهینه و موجه باشد، با همان منطق قبلی میشود آن را ازطریق بیمه پوشش داد. انجام آن برای کل اقتصاد هم خوب است؛ زیرا تولید مجموعا افزایش مییابد. [خصوصا اگر این کار توسط عده زیادی انجام شود و ریسک آن تجمیع شود].
گاهی ریسکگریزی شدید کسی، باعث میشود سرمایهگذاری بهینه فوق اتفاق نیافتد. در این موارد، انتقال ریسک به کسی که حاضر است این ریسک را بپذیرد باعث تحقق این فرآیند بهینه اقتصادی خواهد شد.
اما اگر انتقال ریسک منجر به انجام پروژهای شود که اصلا مقرونبهصرفه نیست، طبعا این ریسک از لحاظ کلان بد است. بیمه در این موارد عملا یعنی مجری طرح، سودِ برندهشدن را خودش ببرد و زیانِ باخت را به دیگری منتقل کند. به این صورت، پروژه برای خودِ مجری مقرون به صرفه است اما در مجموع، بهینه نیست. لذا نباید بیمه شود.
آیا میشود گفت در محاسباتی که گفتید، آنچه موضوعیت داشت «تجمیع ریسک» بود و نه «انتقال ریسک»؟ اینطوری محاسبات پشتیبان بیمه، دیگر در دوگانه تجمیع و انتقال، دلالتی بر انتقال ریسک نخواهد داشت! مثلا حتی اگر 40 میلیون نفر هم قرار بگذارند 10% از سودشان را در صندوقی بگذارند تا موارد زیان از محل آن صندوق جبران شود، ریسک را توزیع کردهاند نه منتقل. به تعبیر فقهی، این صندوق یک مال «مشاع» متعلق به همه شرکا است که خودشان میتوانند قرار بگذارند با آن چه کنند؛ ازجمله جبران زیانِ زیاندیدگان. این صندوق صرفا به اندازه «موجودی»اش جبرانکننده ریسک دیگران است. حتی میتوان به آن اجازه تولید و افزایش سرمایه با استفاده از رسوب موجودیِ صندوق را هم داد، اما درهرحال بیش از مقدار موجودیاش در هر زمان، ضامن جبران زیان نیست. اما مفهوم مرسوم بیمه این نیست، بلکه همان «انتقال ریسک» است. یعنی بیمه مرسول فراتر از محاسبات پشتیبان بیمه است که فرمودید. در بیمه، کل «عهده» زیان را بر گردن این صندوق میگذارند، گویی اصلا صندوق زیان کرده و بدهکار است؛ فارغ از اینکه مقدار موجودیاش چقدر باشد. مناقشهها از اینجا شروع میشود. در اولی، ریسک «تجمیع و سرشکن» میشود اما در دومی، ریسک «فروخته و منتقل» میشود. تجمیع ریسک، گونهای «اشتراکگذاری» ریسک است نه انتقال آن. اتفاقا شاید تحلیل نظر اسلام در بعضی تقریرها را همین بدانیم که طبق محاسبات اقتصادی شما، جلوی کژمنشی در بروز ریسک نابهینه را بگیرد. همچنین در فرض بروز ریسک سیستمی هم عهده خسارت را توزیع کند. البته نه با استثنازدن به تعهد بیمه، بلکه از اساس با محدودکردن تعهد بیمه بهاندازه «موجودی صندوق».
اگر مرز حلال و حرام، همان سیستمی یا غیرسیستمیبودن ریسک بشود کافی نیست؟ یا همان بهینه و نابهینهبودن ریسک.
راهکار اجرای این مرز را هم ممکن است محدود بدانیم به عدم انتقال حقوقیِ ریسک. بحث اصلی در نقطهای ایجاد میشود که «تضمین» اتفاق میافتد.
شما فرض کن حق بیمهای را که از همه میگیرم، آنقدر زیاد تعیین کنم که بهفرض هم اگر همه مریض شدند یا زیان کردند بتوانم بدهم. یا فرض کنید من آدم پولداری هستم و میخواهم از جیب خودم تحمل ریسک کنم و زیانشان را جبران کنم. بیزینس من است دیگر؛ من آنقدر سود کردهام یا اینقدر پول دارم که میگویم ولو موجودی صندوق هم تمام شود و بدترین حالت هم رخ دهد، باز خسارتش بر عهده من. این مشکلی دارد؟
بحث در دادنِ این تعهد است. شما زاویه «اقتصادی» را میفرمایید، اما بنده «تعهد حقوقی» را عرض کردم. اگر ذمه این آدم ثروتمند، از اول امضای قرارداد تعهد درگیر شود، محل بحث است. اما اگر نسبت به آن تعهد ندهد و خودش جبران کند که قطعا اشکالی ندارد.
البته عدم پذیرش انتقال ریسک، ممکن است با محاسباتی که فرمودید هم معارض نباشد و ریشههای عمیقتری -مثلا جامعهشناختی و نهفقط اقتصادی- داشته باشد. مثلا تعارض منافعی بهوجود میآید که خودبهخود ریسک را افزایش میدهد؛ مثل بحث سواری مجانی. یا مثلا کسانی بهوجود میآیند که ریسکگریز هستند و هرگز نمیتوانند ریسکپذیر بشوند، تدریجا تعادل اقتصادی جامعه بههم میخورد. چون 90% ریسکگریز داریم، 10% هم آدم اقتصادیِ ریسکپذیر داریم که در بازار کار هستند. بقیه همه کارمندند.
از نظر اقتصادی هم همه حالات را هرگز نمیشود محاسبه کرد. ماشین نهتنها خودش میتواند آتش بگیرد، بلکه میتواند چند نفر را بکشد، خسارت بزند و…
حرف خوبی است؛ اینکه به قول شما چون یک تبعات عمیقتری هم دارد، ممنوع شده باشد. اما به هر حال در ذهن من، فرضِ ممنوعیت حقوقیِ انتقال ریسک هم منطق اقتصادیاش باز همان استثناکردنِ ریسک سیستمی و ریسک نابهینه است؛ نه بیشتر. چون عملا در غیر این حالات، اتفاق خارج از پیشبینی بیمه رخ نخواهد داد و تجربه هم این را نشان داده است. وقتی وقوع خودِ یک رخداد موضوعیت نداشته باشد، تبعاتش هم دیگر موضوعیت ندارد. یک چیزی اگر رخ نمیدهد، دیگر بقیهاش مهم نیست که چه تبعاتی دارد.
نتیجه اینکه حالا در هر صورتبندی حقوقی باشد، آخرش من در محاسبات اقتصادی ریسک همان چهارگانه را میفهمم. این چهارگانه همه حالتها را پوشش میدهد: چه فردی و چه جمعی؛ و چه انتقال دادن و ندادن ریسک.
اما نمیشود گفت خودِ سیستم در صورت انتقال ریسک، «ریسک نابهینه تولید می کند»؟ مثلا ازطریق سواری مجانی و روندهای روانشناختی. مثلا حالا که ریسک به عهده دیگری است، سرمایهگذار هم کمکم به عمل پرخطرتر یا رعایت احتیاط کمتر عادت کند. یا مثالهای تندتر اینکه خانه را برای استفاده از بیمه آتش بزند یا چکاپ اضافه برود، چون بیمه پزشکی دارد. وقتی بهصورت مداوم ریسکهای فردی را منتقل کنیم، او احساس میکند نسبت به آن ریسک آزاد است و رعایت احتیاط نسبت به آن را از دست میدهد.
بله، این همان مفهوم بهینگی است که توضیح دادیم و شرط مطلوبیت انتقال ریسک است. در ادبیات اقتصادی، اگر با انتقال ریسک، هیچ خسارتی از وقوع ریسک به کسی نرسد ممکن است این کژمنشیها رخ دهد. مقالهای درباره حباب بازار مسکن آمریکا در بحران 2008 با همین تحلیل است: گفتیم ریسک نابهینه یعنی ریسکی که بهشکل متوسط ضررده باشد. مثلا از ده گندم کاشته شده، ۹۰% هیچ ندهد و ۱۰% آن، پنج برابر شود. پذیرش این ریسک مجموعا صرفه اقتصادی ندارد چون خالص آن منفی است. پس اگر جایی این ریسک در اقتصاد رخ دهد، یعنی روش اقتصادی آنجا ناکارآ است و یک مشکلی هست.
یکی از این جاها، برخی موارد انتقال ریسک (Risk Shift) است. در مواردی که شما ریسک میکنید، اما حالت زیان در این ریسک را به گردن دیگران میاندازید. درواقع، طرف منفی هر اتفاق بدی بیافتد، به گردن دیگران است و فقط طرف مثبتش برای شما میماند. باید جلوی اینگونه نابهینگی را گرفت.
مثلا ورشکستهای که طلبکار خانهاش را مصادره خواهد کرد؛ برود خانهاش را قمار کند یا یک معامله ریسکی انجام دهد که در آن به احتمال 10% خانهاش دو برابر میشود. اگر آن خانه را باخت، چه کسی ضرر کرده است؟ طلبکار. اینجا بدهکار میگوید به احتمال ۹۰% هم اگر این خانه را ببازم، برایم فرقی نمیکند. این موارد از لحاظ بهینگی جمعی سرمایهگذاری خوب نیست، اما طرف میگوید یا به احتمال 10% پولدار میشوم و در بازار باقی میمانم، یا به احتمال 90% دیگرانی بدبختتر از وضع فعلی میشوند که به من چه!
فارغ از درستی یا نادرستیِ خودِ بیمه، از اینکه سرمایهگذاری که به هر طریقی -چه با بیمه، چه با انتقال ریسک به طرف مقابل- ریسک نپذیرد مشکلی پیش نمیآید؟ قاعدهای از نظر بعضی فقها وجود دارد، مبنیبر اینکه اگر سرمایهگذار ریسک نپذیرد سود هم نمیتواند ببرد (قاعده ربح). آیا تحلیلی اقتصادی برای این قاعده هست که طبق آن، اگر بیمه موجه هم باشد، کسی که سرمایهاش را برای سود سرمایهگذاری کرده نتواند از بیمه منتفع شود؟ یعنی انتفاعش درست یا اقتصادی نباشد؟
این حرف جالبی است، ولی دو حالت استثنا دارد. یعنی دو جا منطقی است که همه ریسک را از یکی برداریم و به دیگری منتقل کنیم:
- تجمیعِ ریسک بهینه نزد شخص ثالث: انتقال به کسانی که ریسک را پوشش میدهند و اصلا شغلشان همین خرید ریسک است و با این کار، هیچ مشکلی هم برایشان پیش نمیآید. چون زمانی که ریسکها همه «با هم» به یک طرف منتقل شوند، اگر مجموع فرآیند اقتصادی بهینه باشد، همدیگر را پوشش میدهند.
مثل اینکه همه ریسک بیماری را بریزیم بر عهده یک بیمه. خب، او میداند که متوسط سالی چند نفر را باید پوشش درمانی بدهد. حالا در غیرریسک سیستمی، درصدی از خطای پیشبینی هم ممکن است؛ ولی بیش از آن نیست. شما اسناد بیمهها را ببینید، واقعا نوسانات تعداد مریضها بسیار بسیار کم است. بیمه سلامت که مثلا 70 میلیون نفر تحت پوشش دارد، تقریبا با دقت 90% تعداد مراجعات روزانه به بیمه و خسارتهایی را که باید پرداخت کند، پیشبینی میکند. پس ریختن این ریسکها روی هم، منطقی است چون بهصورت معناداری باعث حذف ریسک میشود. حالا آیا این اتفاق بدی است؟ نه، این اصلا به نفع اقتصاد است.
- انتقال ریسک به یک طرف قرارداد: ریسک بین آدمهایی که درجه ریسکپذیری متفاوتی دارند، معامله میشود. مانند خرید و فروش کالا، خودِ ریسک هم بین آدمها خرید و فروش میشود. قیمت هم براساس توافق طرفین است، به هر مکانیزمی که توافق کنند. البته منطقا کسی که ریسک بیشتری میبرد، عواید بیشتری هم -مثل سود یا کنترل پروژه- میبرد. وقتی این ریسک را قابل تنظیم دانستیم، ازجمله حالاتش هم «ریسک صفر» میشود و این منطقی است. چون بعضی ریسکناپذیرند و ورودشان در بازار معاملاتی، ارزش اقتصادی بیشتری نسبت به کنار نشستن سرمایههایشان میآفریند.
- نمونه مشارکت اولویتدار: مثال بارزی که برای تنظیم قیمت متناسب با ریسک در بازار میزنند، مشارکت اولویتدار است. به گاو شیردهی مثالش میزنند که شریک اول، ابتدا سطل ثابت خودش را پر میکند و بعد شریک دوم سطل بزرگش را میآورد تا هرچه اضافه آمد در آن بریزد. یعنی احتمال سود بیشتر نسبت به شریک اول دارد، در ازای احتمال زیان بیشتر نسبت به او.
به همین منوال، حالتهایی رخ میدهد که عملا سود قطعی است. مثلا میگویید باغ امسال، چوبش مال من و اضافه بر چوب، هرچه میوه داد مال تو. عملا یقین دارید چوبها وجود خواهد داشت، ولو یقین ریاضی نباشد. اینکه یکموقع رعدوبرق بزند و بسوزد، خیلی حالت غیرعملیاتیای است؛ مطمئنا این درختها بالاخره چوبش که دیگر باقی خواهد ماند، حتی اگر درخت خشک شود. واقعا اینجا یک نفر در بخشِ بدون ریسک قرار گرفته، معاملهشان هم منطقی و درست است.
سوال این است که چرا طرف مقابل نباید وارد این معامله بشود؟ اگر چوب کلا یک میلیون میارزد؛ ولی میوهاش 10 میلیون میارزد که معامله خیلی منطقی است. یکی به یک میلیون قطعی قانع است؛ ولی دیگری 10 میلیون ریسکی میپسندد. این ایراد دارد؟ نه.
آن کارمند یا پیرمرد و پیرزنی که هیچوقت ریسک نمیکند، ولو اینکه به او بگوییم فلان کار بهینهتر است، باز نمیآید. چون اصلا برایش نمیصرفد ریسک بپذیرد. کارش هم منطقی است. وقتی نمیخواهد ریسک بپذیرد، با منطق شما اصلا وارد سرمایهگذاری نمیشود. در مدلهای پایهای بانکداری هم هست که اگر بانک پوشش ریسک ندهد و خاصیت بیمهای خودش را از دست بدهد، کسی از این پیرمرد پیرزنها پولشان را اصلا در بانک نگه نمیدارد.
به این ترتیب ما تقسیم ریسک به فردی و سیستمی را درباره سطح کلان اقتصاد مطرح کردیم، ولی بهینگی را درباره سطح خرد: اگر انتقال ریسک به دیگران منطق داشته باشد و ریسک بهینهای باشد؛ آنگاه اگر برای من غیرقابل تحمل است و برای دیگری قابل تحمل است، انتقالش کاملا منطقی است. یعنی مثلا منِ پیرمرد مریض زمینهای دارم و اصلا تحمل ریسک ندارم. جو میکارم که هر چه هم شد، زمین امسال جو بدهد. فرضا درختکاشتن در این زمین، هم ریسکش بیشتر است هم عوایدش برای کل اقتصاد. دیگری که برایش میصرفد ریسک تحمل کند این ریسک را میپذیرد، از عواید زمین هم به اندازه همان جو کاشتن به صاحب زمین میدهد با ریسک پایین. انجام این ریسک برای کل اقتصاد بهینه است. اینجور انتقال ریسک به دیگران مثبت است.
اگر اینگونه بگوییم که ریسکِ «دقیقا صفر» (منتقل شده)، بازاری با ماهیت متفاوت تولید میکند، چه؟ به این بیان، مشارکت اولویتدار و خرید چوب باغ با آن ریسک بسیار پایین هم مشکلی ندارد و منطق محاسباتی که فرمودید کاملا درست است؛ ریسک هم بهدرستی در قیمت هرکالا تاثیر دارد. اما ریسک «حقیقتا صفر» ماهیت متفاوتی تولید میکند و لذا ممنوع شده است. دقیقا در نقطه فروش کاملِ ریسک، سرمایهگذار دیگر اصلا «مقصد پولش را رصد نمیکند». اصلا بین دو حالت «ریسک بیشتر و کمتر» مقایسه نمیکند تا بتواند متناسب با خودش یکی را انتخاب کند. دیگر هرچه هم ریسک زیاد انتخاب جذابی باشد، باز اصلا برای او مطرح نمیشود تا انتخابش کند تا «بازار به تعادل برسد». فقط به اعتبار نکول آدمِ مقابلش توجه میکند ولی خود پروژه را اصلا رصد نمیکند تا بخواهد مقایسه کند.
شما این معادله را که آدمها یا ریسکپذیر هستند یا نیستند، میفرمایید و طبق آن به نسخه «تعادل بازاری» میرسید. عرضم این است که شاید امر اقتصادی و اجتماعی پیچیدهتری در کار باشد، چون ریسکگریزی یک جاده یکطرفه است. با این روند، آدمها پیوسته در چند نسل ریسکناپذیرتر میشوند و لذا اقتصاد از حد تعادل و بهینگی قبلیاش خارج میشود.
شاید یک هدف از قاعده ربح در فرض پذیرش آن، حذف همین کسانی است که فعالیت اقتصادی بلد نیستند. به این معنا که همه پس از مدتی زیست با قاعده ربح، عقل تجاری پیدا میکنند و ریسکی هم کار میکنند. دیگر اینطور نیست که به تعبیر شما «اگر سود انتظاری بالاتر برود، باز هم ریسک نپذیرند».
این حرفهای شما درباره حذفشدن آدمهای ریسکگریز یا زیادشدن آنها با خوی کارمندی، حرفهای اثباتنشدهای است که برای اثبات آن نیاز به دادههای اقتصادی است. توضیح منطقیای میدهید اما بدون پشتیبانی دادههای اقتصادی قابل اثبات نیست. به نظر من، این لزوما بدیهی نیست که آدمها به این سمت رفتهاند.
البته میشود در موردش صحبت کرد، منطقش را میفهمم. اما واقعا همه ماجرا از ایده تا پذیرش علمی، همین است که ادعا به چهارتا فکت هم مستند شود.
این را در صندوقهای سرمایهگذاری تجربه کردهایم و فکتهایش ظاهرا مشهود است: هرچه هم در ارزیابی یک پروژه گفته شود ریسکش بسیار کم است، تمامی سرمایههای ریسکگریز از آن فرار میکند. چون طرف باید پروژه را نگاه کند که یعنی چی ریسکش (غیرنکول) کم است. به این کار عادت ندارد، اصلا درصورت وجود تضمین اصل و سود شروع میکند به شنیدن. حجم بازار ریسک صفر، به اندازهای است که اصلا در یک تابع هموار نسبت به ریسکهای کم تا زیاد قرار نمیگیرد.
شخص وقتی در ریسک کم، رد پولش را دنبال کند نسبت به ریسک بالاتر هم ترغیب می شود. پروژهها را هم مقایسه میکند که مثلا همین ریسک خیلی کَم را دو برابر کنم سودم پنج برابر میشود، به هر حال یک جایی جذب میشود. این خط سیر را دنبال میکند و «در بازی اقتصاد» میافتد. این فرق بین آن کسی است که چوب باغ را در مثال شما میخواست، با کسی که واقعا تضمین گرفته است. ماهیت صندوقها هم در ریسک کم با ریسک صفر متفاوت میشود. در ریسک کم، صندوق باید برای سرمایهگذار زیرساخت رصد پروژه را فراهم کند. سرمایهگذار هر روز پیگیری میکند و… . ولی زیرساخت سرمایهگذاری ریسک صفر، اساسا متفاوت است.
باز هم باید اثبات کنید این اتفاق می افتد.
با این بیان درست میشود؟ اینکه چرا بیشترِ حجم بازار سرمایهگذاری، اینقدر بهسمت انتقال تمام ریسک رفته است؟ تمامی بانکها، بیشتر صندوقها، تمامی اوراق و….
عملا به جایی رسیدهایم که فقط کسی وارد اقتصاد میشود که دسترسی به وام رانتی بانکی یا رانت در حوزه دیگری داشته باشد. شخص عادی هم بخواهد وارد این فضاها شود، به اندازه همه وام وجود ندارد و عَرضه کشش ندارد.
اگر ریسک بهدرستی قیمتگذاری شود، فضا اینجور نمیماند و به تعادل میرسد. اتفاقا در ایران چون با پول رانتی دولت و بیتالمال، پوشش ریسکهای عجیبوغریب میدهیم این وضع ایجاد میشود. مثلا میگوییم همه بیمه درمانی شوید، حتی بسیاری از بیمهگذاران را معاف از پرداخت کردهایم. کلا یک پول جزئی بده، بعد عمل جراحی هم کردی بیمه همهاش را میدهد. از کجا میدهد؟ آخرش دولت میدهد. یا مثلا بیمه بازنشستگی مصداق بارز دیگرش است.
من قبول ندارم که اگر بازار را رها کنیم مردم بهسمت ریسکناپذیری میروند. مردم در این شرایطِ نفتی است که به ریسکنپذیرفتن عادت کردهاند. پول نفت، ریسک همه را میپوشاند و بخش ریسکگریز را غیرقابل رقابت میکند، بعد مردم عادت میکنند.
یک بازیگر هم که رانتی باشد کل بازار را بههم میریزد. چون بقیه هم مجبورند قیمت ریسک را پایین بیاورند تا رقابت کنند [در بیمه هم که مدتی بعد صدای ورشکستگیاش درمیآید، این کار ممکن است]. اگر مشتری بیمهای ببیند که ریسک را به اندازه درستش قیمت میگذارد، میگوید چقدر بیمه نامردی است و لذا آن بیمه دیگر نمیتواند رقابت کند. با این نظامِ دچار دستخوش مداخلات، طبیعی است همینی شود که شما گفتید. صندوق بازنشستگی و بیمه سلامت وقتی با جیب دولت برای همه تضمین کند، بقیه بیمهها هم مجبورند همان قاعده را رعایت کنند.
خلاصه اینکه به نظر من اگر ریسک را بهدرستی ارزشگذاری کنیم مشکل حل میشود.
اما این ناهمواری نمودار، مخصوص ایران نیست. همهجا، البته طبعا با کم و زیادش، همین است. در ادبیات شما اینطور میشود: ریسک، ذاتا درست قیمتگذاری نمیشود. ریسک تدریجا نابهینه میشود و نابهینگی تدریجا تجمیع میشود و هرازگاهی در قالب ورشکستگیهای بزرگ بیرون میزند. چون تا آن زمان طول میکشد، تدریجا دوباره در اثر رقابت بازار، از محاسبات قیمتگذاری حذف میشود و لذا ریسک را هیچکجا در بازار، درست قیمت نمیگذارند.
گاهی ممکن است ریسکهایی را ندیده باشیم که بهتدریج توجه میکنیم. این بحث پیشرفت علم است. مثلا پس از بحران 2008 فهمیدند ریسکهایی هست که کسی ندیده و حواسش نبوده است. البته نه اینکه کلا ندیده، بلکه وزن و اهمیت لازم به آن داده نشده است.
احتمال اینکه مثلا فردا در تهران سیل بیاید و 80% شهر ویران شود وجود دارد. همه هم میدانیم واقعا ممکن است. بارها هم در طول تاریخ آمده است. ولی شما آن را در نظر نمیگیرید دیگر.
دقیقا چنانکه میفرمایید بحثِ ندانستن نیست، بحث آن است که در ماهیت بازار به آن وزن نمیدهند. لذا همیشه اینجور ریسکها هستند و عبرت نمیگیریم. چون قرار نیست یکبار که بحران شد دیگر یاد بگیریم. احتیاطات خودبهخود تدریجا در رقابت بازار کنار زده میشود و دوباره کمکم ریسک تجمیع میشود و خرابکاری بار میآورد. اصلا ماهیت بازار همین را اقتضا میکند. مثل اینکه -در مقام مثال- الان منابع اولیه در دسترس داریم، ولی کسی در قیمتگذاری این منابع، «آیندهای که خواهد آمد و این منابع تمام خواهد شد» را در نظر نمیگیرد. بیرونزدنِ خیلی از این ریسکها هم به آینده برمیگردد و در قیمت دخیلش نمیکنند.
در نظر گرفتن این ریسک هم به همین است که تعهد صندوق مشاع را به اندازه موجودیاش بدانیم نه اینکه کل ریسک را منتقل کنیم.
الان به نظرم میآید که بحث خوبی شد. یک حرف خوبی شد: ریسک ممکن است بهصورت سیستماتیک درست قیمتگذاری نشود؛ ولی به هر حال من میخواهم بگویم در ایران یا هر جا، مردم لزوما خودبهخود به این سمت نمیروند. چون اگر ریسک را درست ارزشگذاری کنیم بازار هم به تعادل بهینهاش میرسد؛ اما به قول شما خیلی وقتها درست ارزشگذاری نمیشود.



