اخباریادداشت سیاستی

بازخوانی نقش سرزمین مادری در تاب‌آوری اجتماعی و امنیت انسانی

اندیشگاه روایت ایرانی ظرفیت‌های جایگزین پشت خدمات روزمره در شرایط بحرانی را برشمرده است؛ برق اضطراری، ذخایر ضروری، مسیرهای امداد، ارتباطات پشتیبان و شبکه‌ای از مردم که بتوانند تا بازگشت خدمات، از یکدیگر مراقبت کنند.

✍️ مصطفی عزیزیان، پژوهشگر اندیشگاه روایت ایرانی


امنیت را معمولا در روزهای آرام اندازه می‌گیریم؛ با درآمد، کیفیت خدمات، نظم شهری، قدرت خرید و دسترسی به امکانات. این شاخص‌ها ضروری‌اند، اما تمام واقعیت را نشان نمی‌دهند. ارزش پناهگاه زمانی آشکار می‌شود که جریان عادی زندگی مختل شود؛ برق قطع شود، دسترسی به دارو دشوار شود، شبکه پرداخت از کار بیفتد یا جنگ، امکان برنامه‌ریزی برای فردا را از خانواده‌ها بگیرد. در چنین وضعیتی، پرسش امنیت صورتی ملموس پیدا می‌کند؛ چه کسی از حال ما خبر دارد؟ به کدام شبکه حمایت دسترسی داریم؟ و اگر سازوکارهای رسمی با تأخیر عمل کنند، چه چیزی فاصله میان نیاز و رسیدن کمک را پر می‌کند؟

سرزمین مادری تنها محل تولد یا موضوع دلبستگی عاطفی نیست. وطن می‌تواند مجموعه‌ای از منابع کمتر دیده‌شده امنیت باشد؛ زبان مشترک، شناخت محیط، روابط خانوادگی، اعتماد محلی و تجربه‌هایی که به انسان کمک می‌کنند در شرایط دشوار راهی برای ادامه زندگی پیدا کند. مسئله سیاستی آن است که این ظرفیت چگونه حفظ می‌شود و چه زمانی می‌تواند به حمایت واقعی تبدیل شود.

زندگی امروز به شبکه‌هایی وابسته است که اغلب تا زمان اختلال، حضورشان را احساس نمی‌کنیم. آب سالم به برق نیاز دارد؛ نگهداری دارو و مواد غذایی به زنجیره سرد وابسته است؛ خرید روزمره از شبکه پرداخت عبور می‌کند و امدادرسانی بدون ارتباطات و حمل‌ونقل با دشواری روبه‌رو می‌شود. اختلال در یکی از این حلقه‌ها ممکن است به بخش‌های دیگر سرایت کند. به همین دلیل، ارزیابی تاب‌آوری باید وابستگی متقابل زیرساخت‌ها و کارکردهای اجتماعی و اقتصادی را در نظر بگیرد. راهنمای تاب‌آوری اجتماعی مؤسسه ملی استاندارد و فناوری آمریکا نیز بر همین پیوند تأکید دارد.

خاموشی زمستانی تگزاس در فوریه ۲۰۲۱ نمونه روشنی از این وابستگی بود. در پیمایش دانشگاه هیوستون، حدود ۶۹ درصد پاسخ‌گویان از قطع برق خبر دادند؛ میانگین مدت قطع برق برای این افراد ۴۲ ساعت بود. نزدیک به نیمی از پاسخ‌گویان نیز دسترسی به آب لوله‌کشی را از دست داده بودند. این واقعه نشان داد حتی در محیطی برخوردار از امکانات گسترده، اختلال زیرساختی می‌تواند نیازهای ابتدایی زندگی را به مسئله‌ای فوری تبدیل کند.

درس این تجربه، کنارگذاشتن فناوری یا کم‌اهمیت‌دانستن رفاه نیست. پرسش آن است که پشت خدمات روزمره چه ظرفیت جایگزینی وجود دارد؛ برق اضطراری، ذخایر ضروری، مسیرهای امداد، ارتباطات پشتیبان و شبکه‌ای از مردم که بتوانند تا بازگشت خدمات، از یکدیگر مراقبت کنند.

تعلق؛ منبعی برای حمایت و کاهش بی‌پناهی

در بحران، بخشی از فشار روانی از ندانستن می‌آید: ندانستن زبان، مسیر دریافت کمک، قواعد نانوشته اجتماعی یا اینکه در لحظه خطر به چه کسی می‌توان اعتماد کرد. آشنایی با محیط و داشتن روابط قابل اتکا می‌تواند این فشار را کاهش دهد. کسی که می‌داند کدام همسایه به کمک نیاز دارد، کدام خویشاوند امکان اسکان دارد و از چه مسیری می‌توان به خدمات رسید، برای تصمیم‌گیری منابع بیشتری در اختیار دارد.

اهمیت وطن در همین تجربه‌های روزمره نهفته است. پیوند با سرزمین مادری می‌تواند زمان یافتن کمک را کوتاه کند و احساس تنهایی را کاهش دهد. بااین‌حال، این ظرفیت برای همه به یک اندازه فراهم نیست. فردی که در زادگاه خود از خانواده، خدمات و اعتماد اجتماعی محروم مانده، ممکن است از مهاجری با روابط محلی قوی آسیب‌پذیرتر باشد. بنابراین، مزیت وطن را باید در کیفیت شبکه حمایت جست‌وجو کرد؛ زادگاه بودن به‌تنهایی تضمین امنیت نیست.

همچنین بحران الزاماً مردم را به دشمنی و طرد دیگران سوق نمی‌دهد. پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی درباره رفتار جمعی در بلایا نشان می‌دهند تجربه خطر مشترک می‌تواند میان افرادی که پیش‌تر رابطه‌ای نداشته‌اند، احساس «ما بودن» و همکاری ایجاد کند. این یافته برای سیاست‌گذاری اهمیت دارد: شیوه اطلاع‌رسانی و توزیع کمک می‌تواند دامنه همبستگی را گسترش دهد یا آن را به حلقه‌های بسته محدود کند.

مهاجرت و آسیب‌پذیری‌هایی که در محاسبه رفاه کمتر دیده می‌شوند

تصمیم به مهاجرت معمولاً با مقایسه فرصت شغلی، درآمد، آموزش و کیفیت زندگی سنجیده می‌شود. در کنار این معیارها، باید توان دریافت حمایت در شرایط اضطرار را نیز دید. وضعیت اقامت، تسلط به زبان، دسترسی به بیمه، شناخت نهادهای خدمات‌رسان و داشتن روابط محلی، در چنین ارزیابی‌ای تعیین‌کننده‌اند. مهاجران گروهی یکدست نیستند؛ امنیت فردی با اقامت پایدار و شبکه اجتماعی گسترده با وضعیت فردی که تنها، کم‌درآمد یا دارای اقامت نامطمئن است، تفاوت دارد.

تاریخ نیز هشدار می‌دهد که حقوق رسمی، اگر با نهادهای پاسخ‌گو و مقاومت اجتماعی در برابر تبعیض همراه نباشد، ممکن است زیر فشار جنگ آسیب ببیند. پس از فرمان اجرایی ۹۰۶۶ در سال ۱۹۴۲، حدود ۱۲۰ هزار نفر از افراد ژاپنی‌تبار در آمریکا به اجبار از خانه‌های خود خارج و در اردوگاه‌ها محبوس شدند؛ بخش بزرگی از آنان شهروند آمریکا بودند. این تجربه، نمونه‌ای مستند از غلبه سوءظن قومی بر حقوق شهروندی در شرایط جنگی است.

از این واقعه نمی‌توان نتیجه گرفت که همه جوامع میزبان در هر بحرانی مهاجران را کنار می‌گذارند. نتیجه قابل دفاع این است که در سنجش امنیت، علاوه بر مدارک قانونی، باید کیفیت اجرای قانون، امکان دادخواهی و جایگاه اجتماعی فرد را نیز در نظر گرفت. به همان اندازه، جامعه‌ای که می‌خواهد برای مردم خود پناهگاه باشد، باید نسبت به تبعیض علیه اقلیت‌ها و افراد فاقد پشتوانه حساس بماند.

از همیاری خانوادگی تا تاب‌آوری ملی

خانواده، محله و شبکه‌های دوستی می‌توانند نخستین حلقه حمایت باشند. اسکان موقت، مراقبت از کودک، رساندن غذا، خبرگرفتن از سالمندان و کمک به بیماران، اقداماتی‌اند که همیشه نمی‌توان اجرای فوری آن‌ها را از سازمان‌های بزرگ انتظار داشت. در ایران، ظرفیت‌هایی مانند مساجد، گروه‌های داوطلب، خیریه‌ها و روابط محله‌ای می‌توانند در سازمان‌دهی این حمایت نقش داشته باشند.

اما خانواده و همسایه نیز زیر فشار بحران قرار دارند. وقتی همه اعضای یک شبکه هم‌زمان درآمد، مسکن یا دسترسی به خدمات را از دست بدهند، توان کمک‌رسانی آن شبکه کاهش می‌یابد. افزون بر این، حمایت مبتنی بر آشنایی ممکن است کسانی را که رابطه‌ای ندارند، از نظر دور نگه دارد. سیاست عمومی باید این فاصله را پر کند.

برای این منظور، سه نوع رابطه باید در کنار یکدیگر تقویت شود: روابط نزدیک خانوادگی و دوستانه؛ ارتباط میان گروه‌ها و محله‌های مختلف؛ و ارتباط قابل اعتماد مردم با نهادهای عمومی. شبکه محلی نیاز را زودتر می‌بیند، ارتباط میان گروه‌ها امکان انتقال کمک را فراهم می‌کند و نهاد عمومی منابع و خدمات تخصصی را به میدان می‌آورد. قوت هر حلقه، زمانی به تاب‌آوری ملی کمک می‌کند که به حلقه‌های دیگر متصل باشد.

وجود غذا، دارو یا اعتبار مالی در سطح کشور، به‌تنهایی به معنای دسترسی همه مردم به آن نیست. ممکن است کالا موجود باشد، اما خانواده‌ای توان خرید نداشته باشد؛ دارو تأمین شده باشد، اما مسیر انتقال آن مختل باشد؛ یا کمک توزیع شود، اما فردی به دلیل ناتوانی جسمی، فقدان مدارک یا بی‌اطلاعی از سازوکار دریافت، از آن محروم بماند.

رویکرد آمارتیا سن به قحطی بر همین تمایز تأکید دارد: گرسنگی می‌تواند بدون کاهش سرانه موجودی غذا رخ دهد، زیرا امکان دستیابی گروه‌هایی از مردم به غذا از بین رفته است. بنابراین، ارزیابی امنیت معیشتی باید علاوه بر میزان عرضه، قدرت خرید و مسیرهای دسترسی را نیز بررسی کند.

در سیاست بحران، پرسش «چه مقدار ذخیره داریم؟» باید با پرسش دیگری همراه شود: «این ذخیره، در چه زمانی و از چه مسیری به فرد نیازمند می‌رسد؟» این نگاه، توجه را به سالمندان تنها، افراد دارای معلولیت، بیماران وابسته به تجهیزات برقی، خانواده‌های کم‌درآمد و کسانی معطوف می‌کند که شبکه حمایت محدودی دارند.

چگونه وطن را به پناهگاهی قابل اتکا تبدیل کنیم؟

بازخوانی وطن به‌مثابه پناهگاه، زمانی ارزش سیاستی دارد که به مسئولیت‌های مشخص تبدیل شود. در این چارچوب، پنج اقدام اولویت دارد:

نخست، برنامه‌ریزی بحران از مقیاس محله آغاز شود. مدیریت شهری، شبکه بهداشت و نهادهای امدادی باید با مشارکت تشکل‌های محلی، مراکز اسکان، مسیرهای امداد و ظرفیت داوطلبان را شناسایی کنند. شناخت افراد نیازمند مراقبت نیز باید با رضایت آنان و رعایت محرمانگی انجام شود.

دوم، تداوم خدمات حیاتی موضوع آزمون عملی قرار گیرد. آمادگی صرفاً با تهیه دستورالعمل سنجیده نشود. بیمارستان‌ها، مراکز نگهداری سالمندان، تأسیسات آب و شبکه ارتباطات باید برای اختلال برق و دسترسی، برنامه پشتیبان قابل اجرا داشته باشند. تمرین مشترک دستگاه‌ها می‌تواند فاصله میان برنامه روی کاغذ و توان واقعی را آشکار کند.

سوم، همیاری محلی به حمایت تخصصی متصل شود. آموزش کمک‌های اولیه، پشتیبانی از گروه‌های داوطلب و تعیین رابط مشخص میان محله و نهاد امدادی، می‌تواند سرعت پاسخ را افزایش دهد. مردم باید بدانند نیاز را کجا اعلام کنند و دستگاه‌ها نیز بدانند چگونه از ظرفیت مردم استفاده کنند.

چهارم، عدالت در توزیع کمک از پیش تعریف شود. اولویت‌بندی باید بر پایه شدت نیاز و آسیب‌پذیری باشد. معیارهای روشن، اطلاع‌رسانی قابل فهم و مسیر ثبت شکایت، احتمال محروم‌ماندن افراد کم‌صدا یا فاقد رابطه را کاهش می‌دهد. معیار پناهگاه بودن یک جامعه، سرنوشت کسانی است که کمترین پشتوانه را دارند.

پنجم، سیاست حفظ پیوند با وطن، به خدمات ملموس متکی باشد. برای ایرانیان خارج از کشور، دسترسی روشن به خدمات کنسولی، ارتباطات اضطراری و راهنمای اقدام در بحران اهمیت دارد. در داخل نیز کیفیت خدمات، امکان مشارکت و اعتماد به رفتار نهادها، احساس تعلق را تقویت می‌کند. دعوت به ماندن یا بازگشت، زمانی اعتبار پیدا می‌کند که فرد بتواند پشت آن، امکان زندگی و حمایت را ببیند.

پیشرفت این اقدامات را می‌توان با شاخص‌هایی روشن سنجید: زمان برقراری خدمات حیاتی، پوشش مراقبت از افراد آسیب‌پذیر، آمادگی مراکز اسکان، میزان آموزش داوطلبان و توان ارتباط‌گیری در زمان اختلال. چنین سنجشی، مفهوم تاب‌آوری را از توصیف‌های کلی به مسئولیتی قابل پیگیری تبدیل می‌کند.

سرزمین مادری می‌تواند در روزهای دشوار، ذخیره‌ای از آشنایی، اعتماد و همیاری در اختیار انسان بگذارد. زبان مشترک، خاطره جمعی و پیوندهای دیرپا، منابع باارزشی‌اند؛ اما مراقبت از آن‌ها و تبدیلشان به امنیت، به کار مستمر نیاز دارد. هر خانواده‌ای که در بحران تنها نماند، هر بیماری که خدمت ضروری‌اش قطع نشود و هر فردی که بدون داشتن رابطه به کمک دسترسی پیدا کند، معنای پناهگاه را در زندگی خود تجربه می‌کند.

وقتی جهان بلرزد، ریشه‌ها می‌توانند به یاری ما بیایند. وظیفه سیاست‌گذاری آن است که کنار این ریشه‌ها، زیرساخت سالم، حمایت عادلانه و نهاد قابل اعتماد بسازد؛ تا وطن در سخت‌ترین روزها، توان پناه‌دادن داشته باشد.

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا