چگونه میتوان دیدگاههای ایران و چین را در غرب آسیا به یکدیگر نزدیک کرد؟
اندیشکده تینشیا بر ضرورت درک متقابل تهران و پکن از منافع منطقهای چین، جایگاه امنیتی ایران و ظرفیت تنگه هرمز برای تبدیل اختلاف به همکاری تاکید میکند.

محمد کشاورززاده، سفیر اسبق ایران در چین و عضو شورای علمی اندیشکده تین شیا
ایران و چین طی چند دهه گذشته، بهدلیل فاصله گرفتن ایران از غرب، فشارهای فزاینده آمریکا و تحولات پرشتاب غرب آسیا، شکل خاصی از روابط را در پیش گرفتهاند؛ رابطهای که نه میتوان آن را «ازدواج» نامید و نه «طلاق». هر دو کشور تلاش کردهاند ضمن احترام به منافع حیاتی یکدیگر، روابط خود را در کوران تحولات بینالمللی تا حدودی از آسیبهای ناشی از عوامل مزاحم ــ که نمونه بارز آن تحریمهای ثانویه آمریکا است ــ دور نگه دارند.
با این حال، هر دو کشور در مقاطعی، هرگاه شرایط فراهم بوده، تلاش کردهاند با رقیب نیز وارد تعامل شوند. نمونه آن را میتوان در رویکرد ایران در دوره برجام و همچنین در برخی مقاطع در رفتار چین، از جمله در شرایطی که پکن نسبت به ایران مواضع محتاطانهتری اتخاذ کرده است، مشاهده کرد.
در شرایط کنونی که ایران درگیر یک نبرد حیاتی با دشمن خود است و غرب آسیا در آتش جنگ میسوزد، برخی منتقدان معتقدند که چین همچنان بر اساس ضربالمثل معروف خود، یعنی «بر فراز کوه بنشین و نبرد ببرها را تماشا کن»، رفتار میکند.
با وجود این، حتی در چنین شرایط دشواری، هر دو کشور تلاش کردهاند پایههای روابط خود را مستحکم نگه دارند. چین، بهعنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، با وتوی قطعنامههای ضدایرانی اخیر و همچنین اتخاذ مواضع مخالف با تحریمهای یکجانبه آمریکا، برای ایران از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است.
از سوی دیگر، تحولات اخیر نشان داده است که چین ضمن حفظ مشارکت جامع راهبردی با ایران، تلاش میکند روابط خود را با سایر بازیگران منطقه نیز حفظ کند. این رویکرد به ویژه در موضوع تنگه هرمز آشکار است؛ پکن از یک سو بر احترام به حاکمیت، امنیت و حقوق مشروع ایران تأکید میکند و از سوی دیگر، بر ضرورت تضمین آزادی و امنیت کشتیرانی و بازگشت عبور و مرور عادی در تنگه هرمز تأکید دارد.
بنابراین، در تحلیل روابط ایران و چین نباید میان واقعیتهای موجود و انتظاراتی که از چین داریم فاصله ایجاد کرد. چین نه متحد ایران به معنای کلاسیک کلمه است و نه صرفاً یک شریک اقتصادی؛ بلکه قدرتی است که منافع خاص خود را دنبال میکند و همزمان با ایران، با کشورهای عربی خلیج فارس و سایر بازیگران منطقه نیز روابط گستردهای دارد.
برای واکاوی دقیقتر روابط تهران و پکن و یافتن یک فصل مشترک در مناسبات دو کشور، مناسب است نگاهی به دیدگاههای ایران و چین در قبال تحولات غرب آسیا داشته باشیم و بر اساس نقاط اشتراک و اختلاف، راهکارهایی برای نزدیکتر شدن این دیدگاهها ارائه کنیم.
تشابهات و اختلافات دیدگاههای ایران و چین در غرب آسیا
۱. نگرش به آمریکا
دیدگاه ایران
ایران آمریکا را یکی از اصلیترین عوامل فشار خارجی، بیثباتی منطقهای و رقیب راهبردی خود میداند.
دیدگاه چین
چین با نفوذ و سیاستهای آمریکا در رقابت است، اما معمولاً از رویارویی مستقیم و تقابل همهجانبه با آمریکا پرهیز میکند. نقطه اشتراک: مخالفت با یکجانبهگرایی و تلاش برای کاهش سلطه یک قدرت بر نظم منطقهای. نقطه اختلاف: ایران در سطح منطقهای رویکرد تقابلی با آمریکا دارد، در حالی که چین تلاش میکند رقابت خود با واشنگتن را مدیریتشده نگه دارد.
۲. نگاه به نظم منطقهای
دیدگاه ایران
ایران خواهان شکلگیری نظمی منطقهای با نقش پررنگ کشورهای منطقه و کاهش نقش قدرتهای خارجی است.
دیدگاه چین
چین نیز از گفتوگو، عدم مداخله و ایجاد یک چارچوب امنیتی با مشارکت کشورهای منطقه حمایت میکند. پکن در گفتوگوهای خود با تهران بر ضرورت آن تأکید کرده است که کشورهای خلیج فارس و غرب آسیا سرنوشت خود را در دست بگیرند و برای ایجاد یک چارچوب منطقهای صلح و امنیت تلاش کنند. این حوزه یکی از مهمترین نقاط بالقوه همگرایی ایران و چین است.
۳. روابط با کشورهای عربی
دیدگاه ایران
ایران با برخی بازیگران منطقهای مانند حوثی ها و گروههای همسو روابط نزدیک دارد و در عین حال، با برخی دولتهای عربی دارای رقابتهای سیاسی و امنیتی است.
دیدگاه چین
چین تلاش میکند با تمامی کشورهای مهم منطقه رابطه داشته باشد و روابط اقتصادی و سیاسی خود را با ایران، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر و دیگر کشورهای منطقه توسعه دهد. این تفاوت برای سیاست ایران اهمیت زیادی دارد؛ زیرا چین را نمیتوان در چارچوب رقابت ایران با کشورهای عربی تعریف کرد. پکن تلاش میکند میان بازیگران مختلف منطقه تعادل برقرار کند و حتی در سالهای اخیر از ظرفیت روابط خود با ایران و کشورهای عربی برای میانجیگری و کاهش تنش استفاده کرده است.میانجگیری بین ایران و عربستان یکی از نمونه های موفق این سیاست است. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد که کشورهای عربی خلیج فارس در بحران کنونی از چین انتظار نقشآفرینی بیشتری برای کاهش تنش و بازگشایی مسیرهای کشتیرانی دارند.
۴. مسئله اسرائیل و فلسطین
دیدگاه ایران
ایران اسرائیل را یکی از اصلیترین تهدیدهای منطقهای خود میداند و از آرمان فلسطین حمایت میکند.
دیدگاه چین
چین نیز از تشکیل کشور مستقل فلسطین حمایت میکند، اما همزمان تلاش کرده روابط خود را با اسرائیل نیز حفظ کند.
نتیجه: در مسئله فلسطین میان دو کشور همپوشانی سیاسی قابل توجهی وجود دارد، اما سطح و ماهیت مواجهه ایران و چین با اسرائیل متفاوت است.
۵. انرژی
دیدگاه ایران
ایران یکی از تولیدکنندگان مهم نفت و گاز منطقه است و امنیت صادرات انرژی و دسترسی به بازارهای جهانی برای آن اهمیت راهبردی دارد.
دیدگاه چین
چین یکی از بزرگترین مصرفکنندگان انرژی جهان است و امنیت عرضه انرژی و مسیرهای انتقال آن برای اقتصاد این کشور اهمیت حیاتی دارد. بنابراین، انرژی میتواند یکی از مهمترین زمینههای تبدیل اختلاف منافع ایران و چین به منافع مشترک باشد.
6. تنگه هرمز؛ مهمترین نقطه تلاقی منافع ایران و چین
یکی از مهمترین عرصههایی که در آن میتوان همگرایی و در عین حال تفاوت دیدگاههای ایران و چین را مشاهده کرد، تنگه هرمز است.
دیدگاه ایران
هرمز = امنیت ملی + بازدارندگی + اهرم ژئوپلیتیکی
از نگاه ایران، تنگه هرمز بخشی از محیط امنیتی کشور و یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت و بازدارندگی منطقهای است.
دیدگاه چین
هرمز = امنیت انرژی + تجارت جهانی + ثبات منطقهای
از نگاه چین، تنگه هرمز یک مسیر حیاتی برای انتقال انرژی و تجارت جهانی است و امنیت و استمرار جریان کشتیرانی در آن اهمیت اساسی دارد. موضع رسمی چین در سال جاری بهخوبی این دو ملاحظه را نشان میدهد: پکن از یکسو بر حاکمیت، امنیت و حقوق مشروع ایران بهعنوان کشور ساحلی تأکید کرده و از سوی دیگر خواستار تضمین آزادی و امنیت کشتیرانی در تنگه شده است. در سپتامبر ۲۰۲۶ نیز وزیر خارجه چین بر ضرورت اتخاذ اقدامات مؤثر برای بازگشایی هرمز و حفاظت از انتقال انرژی و زنجیرههای تأمین جهانی تأکید کرد. بنابراین، میتوان گفت:
هرمز برای ایران یک «اهرم امنیتی» است؛
هرمز برای چین یک «شریان اقتصادی».
همین تفاوت، در عین حال که میتواند منشأ اختلاف باشد، میتواند زمینهای برای ایجاد یک فصل مشترک جدید نیز فراهم کند. چگونه میتوان دیدگاههای ایران و چین را به یکدیگر نزدیک کرد؟
راهکار اول: تبدیل «امنیت هرمز» به یک منفعت مشترک
ایران میتواند به جای آنکه امنیت تنگه هرمز صرفاً در چارچوب رابطه ایران و آمریکا تعریف شود، آن را در قالب امنیت جمعی منطقهای مطرح کند. در این چارچوب، میتوان این اصل را دنبال کرد: امنیت هرمز نه امنیت ایران در برابر چین، بلکه امنیت ایران، چین و سایر کشورهای منطقه است. چنین رویکردی میتواند نگرانی چین درباره امنیت انرژی را با نگرانی ایران درباره امنیت ملی پیوند دهد.
راهکار دوم: تفکیک «بازدارندگی» از «اختلال در کشتیرانی»
یکی از نقاط حساس در روابط ایران و چین این است که چین به استمرار تجارت و جریان انرژی نیاز دارد، در حالی که ایران هرمز را بخشی از ظرفیت بازدارندگی خود میداند. بنابراین میتوان میان توان بازدارندگی ایران و اختلال گسترده در کشتیرانی تجاری تفکیک قائل شد. به بیان دیگر، ایران میتواند این پیام را به چین منتقل کند که حفظ توان بازدارندگی ایران لزوماً به معنای تهدید دائمی جریان تجارت و انرژی چین نیست. این تفکیک میتواند یکی از مهمترین عناصر اعتمادسازی میان تهران و پکن باشد.
راهکار سوم: ایجاد سازوکار مشورت راهبردی ایران و چین درباره غرب آسیا
روابط ایران و چین نباید صرفاً بر همکاریهای اقتصادی یا گفتوگوهای دوجانبه متمرکز باشد. پیشنهاد میشود مکانیسم عالی روابط دو کشور که در سال 2019 پس از سفر شهید دکتر لاریجانی به پکن و دیدار با رییس جمهور چین ایجاد شد فعال شود و نمایندگیهای ویژه ای که هر از چند گاهی مطرح می گردد و باعث سردرگمی طرف چینی شده است تجمیع شودوعلاوه بر موضوعات روابط دوجانبه یک سازوکار دائمی مشورت راهبردی درباره غرب آسیا میان دو کشور ایجاد شود که موضوعاتی مانند: امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز، امنیت انرژی، فلسطین و اسرائیل، روابط ایران با کشورهای عربی، حضور نظامی آمریکا، دریای سرخ و بابالمندب، تحولات عراق، سوریه و یمن را به صورت منظم بررسی کند. این سازوکار میتواند از غافلگیری راهبردی دو کشور نسبت به تصمیمات یکدیگر جلوگیری کند و مورد علاقه طرف چینی نیز هست.
راهکار چهارم: استفاده از ظرفیت چین برای گفتوگوی منطقهای
چین به دلیل روابط همزمان با ایران و کشورهای عربی، موقعیتی دارد که ایران به تنهایی از آن برخوردار نیست. از سوی دیگر، ایران نیز به دلیل جایگاه ژئوپلیتیکی و امنیتی خود، یکی از بازیگران اصلی معادلات منطقه است. بنابراین میتوان به جای آنکه ایران و چین صرفاً درباره «رقبای یکدیگر» صحبت کنند، از ظرفیت مشترک خود برای ایجاد گفتوگوی منطقهای میان کشورهای خلیج فارس استفاده کنند. این موضوع با رویکرد رسمی چین درباره ایجاد یک چارچوب امنیتی منطقهای نیز همخوانی دارد.مذاکره برای رسیدن به یک معاهده عدم تجاوز متقابل (NON Aggression pact) بین ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با نظارت چین می تواند چهارچوب نظری دو کشور را بهم نزدیک کند.
راهکار پنجم: تعریف منافع چین در امنیت ایران
یکی از مهمترین نکات برای نزدیک شدن دیدگاه تهران و پکن این است که ایران باید برای چین روشن کند که ثبات و امنیت ایران، بخشی از امنیت اقتصادی و انرژی چین است. ایران از موقعیت جغرافیایی ویژهای برخوردار است و میتواند در صورت ثبات و توسعه زیرساختها، در حوزههای زیر برای چین اهمیت بیشتری پیدا کند:
انرژی → حملونقل → ترانزیت → بنادر → اتصال چین به آسیای مرکزی و غرب آسیا
در چنین چارچوبی، امنیت ایران دیگر صرفاً یک مسئله داخلی یا دوجانبه نیست، بلکه بخشی از منافع بلندمدت چین در منطقه تلقی میشود.
جمعبندی
به نظر میرسد مسئله اصلی در روابط ایران و چین این نیست که آیا دو کشور در همه مسائل غرب آسیا دیدگاه یکسانی دارند یا خیر؛ طبیعی است که دو قدرت با منافع، موقعیت جغرافیایی و سطح حضور متفاوت، در همه موضوعات دیدگاه یکسانی نداشته باشند. مسئله اصلی این است که آیا میتوان تفاوت منافع را به یک چارچوب مدیریتشده تبدیل کرد؟ در این چارچوب، ایران باید بپذیرد که چین صرفاً در کنار ایران قرار نمیگیرد، بلکه منافع گستردهای با عربستان، امارات و سایر کشورهای منطقه دارد. چین نیز باید درک کند که امنیت ایران را نمیتوان صرفاً از منظر امنیت انرژی و تجارت جهانی مورد ارزیابی قرار داد؛ زیرا ایران خود یکی از بازیگران اصلی ساختار امنیتی خلیج فارس است. از این منظر، تنگه هرمز میتواند به جای آنکه نقطه اختلاف تهران و پکن باشد، به نقطه اتصال منافع دو کشور تبدیل شود.
فرمول پیشنهادی میتواند چنین باشد:
ایران: حفظ امنیت ملی و توان بازدارندگی
چین: حفظ امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی
راه مشترک: ایجاد یک چارچوب امنیتی منطقهای با مشارکت کشورهای منطقه
در چنین صورتی، رابطه ایران و چین از یک رابطه عمدتاً واکنشی به فشارهای غرب به رابطهای فعال و مبتنی بر تعریف منافع مشترک در غرب آسیا تبدیل خواهد شد. به بیان دیگر، آینده روابط تهران و پکن در غرب آسیا نباید صرفاً بر این پرسش استوار باشد که «چین در برابر فشار آمریکا با ایران چه میکند؟»، بلکه باید به این پرسش بلندمدتتر منتقل شود: چگونه میتوان منافع ایران و چین را بهگونهای تعریف کرد که امنیت هر یک، بخشی از منافع امنیتی و اقتصادی دیگری محسوب شود؟



