شش تجربه درباره کارآمدسازی اندیشکدهها در ایران
پنل «نسبت نظامات اندیشهورزی، دانشگاهی و حکمرانی در ایران» با حضور وزیر کار برگزار شد.

به گزارش گروه خبر جامعه اندیشکدهها؛ پنل «نسبت نظامات اندیشهورزی، دانشگاهی و حکمرانی در ایران» به همت خانه اندیشه ورزان با حضور دکتر احمد میدری، دکتر مصباح الهدی باقری کنی، دکتر علی سرزعیم، دکتر کیومرث اشتریان و دکتر روح اله هنرور به عنوان بخش ویژه مراسم اختتامیه جایزه ملی سیاستگذاری برگزار شد.
روح اله هنرور: چرا اندیشکدهها در ایران کارآمدی لازم را ندارند؟
اندیشکده ها دو وجه نهاد قدرت و نهاد اندیشه را نمایندگی میکنند و نهادهایی هستند که به وساطت آنها دو نهاد قدرت و علم با یکدیگر چالش و نیز هم افزایی میکنند. بنابراین نسبتی که این نهاد با سایر نهادها پیدا می کند، اهمیت ویژه مییابد. بنابراین با چند سوال محوری روبهرو هستیم:
- جایگاه اندیشکده در نظام حکمرانی ما چیست؟
در مدل بین المللی نهادی بهنام دولت داریم که با مسائلی مواجه است و که سعی می کند این مسائل را به دانشگاه ارجاع دهد. درواقع در این ارجاع می خواهد حل مسئلهاش ازطریق دانشگاه اتفاق بیفتد. ولی دانشگاه به طور طبیعی لزوما به دنبال حل مسئله نیست و طراحی آن با هدف دیگری صورت گرفته است:
- دانشگاه از یکسو نظریه تولید میکند، تحلیل علمی می دهد و چهارچوب های علم را پیش میبرد؛
- و از سمت دیگر نیروی انسانی پرورش میدهد.
که این نیروی انسانی با آن دانش وارد مراکز تحقیقاتی میشود و پیرامون مسائل دولت، مسائل عمومی و مسائل حکمرانی از این منظر که آن مسئله در چه وضعیتی است، صورتبندیای ارائه میدهد. ترکیب مسائل و نظریات وارد فضای عمومی کشور میشود.
اندیشکده در اینجا وارد میشود! اندیشکده تحت یک نگاه سیاسی یا یک گرایش فلسفی، سعی میکند به دولت راهحل بدهد. یعنی اندیشکدهها در انتهای چرخهای وارد میشوند که دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی روی مسائل کار کردهاند و از سمت دیگر دولتی وجود دارد که پذیرای راهحل است.
این چرخه در ایران دارای چند کاستی است:
- دانشگاهها بهدنبال تولید نظریه نیستند. به خصوص در علوم انسانی با ضعف نگاه پویا، تولیدکننده و تحلیلگر مواجهیم. و نیز عقب ماندگی های خود را در تربیت نیروی انسانی متناسب با نیازهای کشور دارد؛
- مراکز تحقیقاتی به شدت وابسته به دولت هستند و در بسیاری از حوزه ها به داده های مورد نیاز دسترسی ندارند؛
- بنابراین اندیشکده ها هم باید نیروی انسانی متناسب با نیازهای کشور را تربیت کنند؛ هم نظریه یاد بگیرند؛ هم درباره مسائل تحقیق کنند و دیدی درباره وضعیت آن بسازند؛ و هم راهحل مسائل را بیابند. و با این توصیف طبیعی است که ضعیف عمل کنند.
این یک ضعف سیستمی است؛ که در این پنل درباره این صورت بندی و نیز راهکارهای تقویت اندیشکده ها صحبت میکنیم.
روحاله هنرور:
اندیشکده تحت یک نگاه سیاسی یا یک گرایش فلسفی، سعی میکند به دولت راهحل بدهد. یعنی اندیشکدهها در انتهای چرخهای وارد میشوند که دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی روی مسائل کار کردهاند و از سمت دیگر دولتی وجود دارد که پذیرای راهحل است.
کیومرث اشتریان: ماهیت برساختی و برآیندی سیاست
نکته مهم این است که ما بدانیم ویژگی سیاست عمومی چیست؟ سیاست های عمومی یعنی آن چیزی که دولت عمل میکند برساخت های اجتماعی-دانشگاهی-سیاسی است. درحالیکه تصور ما این است که وقتی پالیسی درست میشود که کار علمی آن انجام شود. خیر! یک سیاست در تعامل با اجتماع، قدرتهای مختلف و دانش های مختلف متولد میشود. بنابراین ما باید به ماهیت برساختی یا برآیندی سیاست توجه کنیم. و کار اندیشکده هم همین است. اندیشکده ها همان محافلی هستند که این ترکیب را میچینند و میپیوندانند و تولید سیاست میکنند.
کیومرث اشتریان:
تصور ما این است که وقتی پالیسی درست میشود که کار علمی آن انجام شود. خیر! یک سیاست در تعامل با اجتماع، قدرتهای مختلف و دانش های مختلف متولد میشود. بنابراین ما باید به ماهیت برساختی یا برآیندی سیاست توجه کنیم.
احمد میدری: ویژگیهای یک کانون تفکر موثر
در این پنل در مقام پاسخ به اینکه چه باید باشد، نیستیم. بلکه یک سوال تجربی در میان است: نسبت کانون های اندیشه ورز با دولت یا مجموعه حکومت چیست و چگونه میشود آن را بهبود بخشید؟ بنابراین نیاز است تجربه های موفق و ناموفقی که در ایران در این باره وجود دارد، مستند و تحلیل کنیم؛ تا بدانیم کجا ارتباط موثر بین پژوهشگران و سیاستگذاران برقرار کردهایم و قواعدی از آن استخراج کنیم و آن قواعد را تعمیم بدهیم.
بنابراین من چند تجربه را مرور میکنم. تجربه نخست مربوط به مرکز پژوهش های مجلس است. زمانی که دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه تهران بودم با گروهی از همکلاسی هایم که اکنون جایگاه های مشخص و مهمی در سیاستگذاری دارند، وارد مرکز پژوهش های مجلس شدیم. از آن زمان که سال 1374 بود دو عصر مختلف وجود داشت:
- عصری که جایگاه پژوهشگر پذیرفته نشده بود و اجازه نقد درباره سیاستهایی که در کمیسیونها میآمد وجود نداشت. درواقع میگفتند این سیاست مرکز پژوهشهاست و شما باید از این طرح حمایت کنید. یعنی انتظار داشتند پژوهشگر به طرح نماینده مجلس مهر تایید بزند. حتی وزرا گلایه مستقیم میکردند که منتقدان درون مرکز پژوهش ها از منتقدان دولت قویتر هستند و باید آنها را محدود کرد.
- این دوره مرکز پژوهش ها گذشت؛ تا زمانیکه در دولت آقای روحانی بهعنوان معاون رفاه وارد مجلس میشدم جایگاه پژوهشگران به رسمیت شناخته شده بود و بهراحتی میتوانستند نقدهای خود را به طرح ها و لوایح وارد کنند.
امروز مرکز پژوهش های مجلس، یکی از بهترین کانون های اندیشه ورز در ایران است و مورد استناد گروه های مختلف سیاستگذاری و دانشگاهی است. چند ویژگی در این وضعیت موثر بوده است:
- نخست اینکه یک اندیشکده انحصاری است.
انحصار همیشه معنای بدی را به ذهن متبادر میکند. اما در مقایسه با وضعیتی که در دولت مشاهده میکنیم، این انحصار معنای مثبتی می یابد: مجلس، مرکز پژوهش ها را دارد که با گروه زیادی از پژوهشگران ارتباط دارد و این ارتباط را به آن کانون تصمیم گیری انتقال میدهد.
اما در دولت چنین نهادی نداریم. هرکدام از وزارتخانه ها یک مرکز پژوهشی دارند، اما دولت یک مرکز پژوهشی ندارد. بنابراین در کمیسیون های دولت، مسائل و دیدگاه های دستگاه ها را میبینیم؛ نه یک نهاد مستقل اندیشه ورز را. یعنی قوه مجریه و نهاد دولت هنوز آن کانون تفکر را ندارد و این یک نقطه ضعف برای دولت است.
- دومین ویژگی که در رشد مرکز پژوهش ها موثر بوده است، ورود مستقیم پژوهشگر به کمیسیون است. و این انتقال دانش و تجربه به پژوهشگر قدرت می دهد و در فرد ایجاد انگیزه میکند که مطالعه کند و با دست پر وارد مرکز شود. متاسفانه در قوه مجریه و سایر موارد، چنین ویژگیای وجود ندارد. یک .زیر یا معاون وزیر یا نماینده دستگاه اجرایی فرصت ادراک و پردازش حرفهای پژوهشگران را ندارد. یعنی این تصور که دیدگاههایی که پژوهشگران مینویسند و انتظار دارند که وزیر یا مسئول اجرایی آنها را بفهمد و بعد در کمیسیون یا دولت از آن دفاع کند، یک فرض نادرست است. بههمیندلیل به تکرار تجربه مرکز پژوهشها در دولت نیاز داریم که خود پژوهشگر وارد کمیسیون اصلی یا فرعی شود و دیدگاههای خود را مطرح کند.
- ویژگی دیگر مرکز پژوهش ها این است که پژوهشگران آن با مسائل واقعی برخورد دارند. پژوهشگران دانشگاهی آماده برخورد با مسئله های واقعی نیستند و معمولا دانشگاه ها و حتی اندیشکده ها، راه حل های از پیش تعیین شده دارند، بهجای اینکه مسائل را بهخوبی حلاجی کنند.یعنی دانشگاه براساس متون نظری و تجارب سایر کشورها، راهحلهایی از پیش تعیین شده را ارائه میکند که برای یک مدیر اجرایی جواب نیست.
رسیدن به راه حل جدید، سخت است و ممارست و استمرار میخواهد؛ که این فرصت معمولا برقرار نمیشود. بنابراین ارتباطگرفتن ساده با اندیشکده ها منافع و علایق دوطرف را تامین نمیکند.
در انتها متذکر میشوم که اثرگذاری نظام علمی صرفا ازطریق مرکز پژوهش های مجلس نبوده است. در برهه های کوتاهی دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه تهران نیز تاثیرات مختلفی داشتهاند و توانستهاند سیاستی را پیش ببرند یا از انحرافی جلوگیری کنند. ولی این ارتباط ریشه دار و نهادینه نبوده است.
احمد میدری:
یک ویژگی که در رشد مرکز پژوهشها موثر بوده است، ورود مستقیم پژوهشگر به کمیسیون است. و این انتقال دانش و تجربه به پژوهشگر قدرت میدهد و در فرد ایجاد انگیزه میکند که مطالعه کند و با دست پر وارد مرکز شود.
مصباح الهدی باقری کنی: اندیشکده، نقطه تحول نظام حل مسئله کشور است
فهم من از تلاقی سازمان فکر با نظام حکمرانی این است که قصد داریم ظرفیت فکر ملی را ارتقا دهیم. یعنی میخواهیم فکرپردازی و فکرپروری کنیم تا به کیفیت تصمیمات ما کمک کند. این سازمان فکر میتواند شامل پژوهشگاه، اندیشگاه و دانشگاه باشد که در سوی دیگر آن نظام حکمرانی ما قرار دارد. به نظر می رسد باید چرخهای وجود داشته باشد که تا وقتی کار میکند بهصورت متوازن و متعادل برای مسائل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ما در سطوح مختلف تولید تصمیم کند.
از سوال پنل اینطور برمیآید که سازمان فکر ما از نظام حکمرانی ما جداست. یعنی نظام حکمرانی در عرصههای متعدد تصمیمی میگیرد که گرچه کنار دستش مجموعههای فکری و اتاقهای فکر وجود دارند، اما چون اتصال و ارتباط درون اکوسیستم پژوهشی و علمی ما ظرفیت همافزا تولید نمیکند، به تصمیمات نظام حکمرانی یاری نمیرسانند (مرکز بررسی های استراتژیک کنار ولت، مرکز پژوهش های مجلس کنار مجلس، معاونت بررسیها کنار نهاد رهبری وجود دارد).
آنچه من میفهمم این است که اکنون دانشگاه برای ماموریتی که در آن سازمان فکر دارد، به بنبست رسیده است؛ پژوهشگاهها عمدتا مطالعاتی هستند و کمتر وارد حوزه حل مسئله و عملیات شدهاند. با احترام به اساتید بزرگوار، نحوه عمل پژوهشگاه را با اصطلاح درختکاری توضیح میدهم. مثلا میگوییم این پژوهشگاه سه پژوهشکده دارد، هر پژوهشکده سه گروه پژوهشی دارد، هر گروه سه استادیار و دو مربی میخواهد. و بعد اطلاعیه و فراخوان منتشر میکنیم که افراد را کجا جایگذاری کنیم. و بعد میگوییم شروع کنید با هم حل مسئله کنید. یعنی مکانیکی رفتار میکنیم و بذرپاشی نمیکنیم. یعنی برای مسوله خودمان بهدنبال فردی نمیگردیم که دغدغه او این مسئله شود. این را نمیکاریم تا این آدم زایش داشته باشد. یعنی نسبت مسئله و نهاد، نسبت بچه و مادر شود.
بهعنوان جمع بندی فکر میکنم در مجموعه سازمان فکر ما با توجه به عقیم شدن دانشگاه برای حل مسئله از جهاتی و پژوهشگاه از جهاتی دیگر، اندیشکده ها نقطه امید هستند. اگر نظام حکمرانی نتواند ظرفیت حل مسئله را در دانشگاه ها و پژوهشگاه ها ایجاد کند، بنده تنها امید را در اندیشگاه ها میبینم که بتوانند با ظرفیت های پایین به بالایی که ایجاد میکنند، پایلوتسنتری برای تغییر در قالب پژوهشکده ای و حل مسئله ای که در پژوهشگاه ها وجود دارد، بشوند و بعد نگاهی را که در دانشگاه وجود دارد، متحول کند و بهطور کامل اکوسیستم را تحت تاثیر قرار دهد. با این قید که آن جنبه حمایت از بالا و تحفظ و عدم دخالت حفظ شود و اجازه داده و تحمل شود استقلال آنها حفظ شود.
در تکمیل فرمایش آقای دکتر میدری این را اضافه کنم که برخی جریان هایی که کنار نظام حکمرانی قرار دارند و مشخصا تمام پژوهشگاهها و پژوهشکدههایی که کنار وزارتخانهها یا قوا قرار دارند، با توجه به قوت و قدرتی که دارد میتوانند نقش تسهیلگر ایفا کنند. چراکه به مسئله وصل هستند و میتوانند دهلیز و کانال مسئله و حل آن باشند. این مهم مستلزم آن است که نقش رقیب برای اندیشکده ها پیدا نکنند و مثل کوسه اندیشکدهها را نخورند و آنها را استخدام نکنند، یعنی برای مسائل خود آنها را بهکار نگیرند. وقتی اندیشکده بزرگتر کاری را به اندیشکده کوچکتر محول میکند، پول آن را پرداخت میکنند و بهنام خود ثبت میکنند؛ یکجور استخدام و سواستفاده محسوب میشود. بنابراین مراکز متصل به قوا میتوانند نقش تسهیلگر برای ارتقای ظرفیت فکر ملی و شکلگیری و ساخت درست آن اکوسیستم داشته باشند.
مصباحالهدی باقری کنی:
در مجموعه سازمان فکر ما با توجه به عقیمشدن دانشگاه برای حل مسئله از جهاتی و پژوهشگاه از جهاتی دیگر، اندیشکدهها نقطه امید هستند. اگر نظام حکمرانی نتواند ظرفیت حل مسئله را در دانشگاهها و پژوهشگاهها ایجاد کند، بنده تنها امید را در اندیشگاهها میبینم که بتوانند با ظرفیتهای پایین به بالایی که ایجاد میکنند، پایلوتسنتری برای تغییر در قالب پژوهشکدهای و حل مسئلهای که در پژوهشگاهها وجود دارد، بشوند و بعد نگاهی را که در دانشگاه وجود دارد، متحول کند و بهطور کامل اکوسیستم را تحت تاثیر قرار دهد.
علی سرزعیم: بازتعریف ماموریت دانشگاه در مسیر مسئلهمحوری
تصور من این است که ماموریت دانشگاه در ایران مبهم است. آنچه در امریکا و اروپا وجود دارد، دسته بندی دانشگاه هاست:
- Teach University: دانشگاه هایی که کارشان تدریس است. افرادی جذب میشوند که معلم خوبی باشند و بیان خوبی داشته باشند. در این چارچوب فرد چند درس ارائه میکند و تحت عنوان پژوهش از او مطالبه ای وجود ندارد؛
- Reaserch University: دانشگاه هایی هستند که مرز علم را پیش میبرند و افرادی جذب آن میشوند که پژوهش انجام میدهند. شاید یک درس هم داشته باشند، ولی وظیفه اصلیشان پژوهش است و در انتهای سال بررسی میشود که مقاله ای هم چاپ کرده اند یا خیر.
در ایران مشخص نیست دانشگاه های ما از کدام نوع هستند؟ سه-چهار درس میدهند و آخر سال میگویند چند مقاله چاپ کردهاید؟! این روش نه teaching است و نه Reaserching. بنابراین وظیفه خود را که پیشبردن مرز علم است، انجام نمیدهند.
نظام دانشگاهی در کل دنیا دچار بحران تامین مالی شده و دانشگاه ها بهسمت گرفتن پروژه از صنعت سوق پیدا کردهاند. در این سیستم دیگر مسئله این نیست که اساتید چقدر مقاله چاپ کردهاند، بلکه سوال این است که چقدر پول وارد دانشگاه کردهاید؟ دانشگاه نه به بخش خصوصی و نه بخش عمومی خدمت نداده است. بنابراین اساسا چنین کارکردی نیافته است.
درنتیجه دانشگاه ها فارغ از داشتن ماموریت مشخص، به یک نظام بروکراتیک تبدیل شدهاند؛ که از سازوکارهای صوری تا ایدئولوژیک روی آن سوار است. این دانشگاه نه به صنعت خدمت میکند، نه به دولت، نه به علم، و نه کار آموزش را خوب انجام میدهد.
در وضعیت کژکارکردی دانشگاه، ابتدا سعی شد مراکز پژوهشی داخل وزارتخانهها را ایجاد کنند. دستورالعملها، آییننامهها و فراخوانها به اصل تبدیل شدند. سپس بهسمت ایجاد اندیشکده رفتیم؛ که بتوانند به عرصه عمل کمک کنند. احتمالا اندیشکده از دو نهاد دیگر بهتر عمل کند و من با همین نگاه با خانه اندیشهورزان همکاری میکنم.
تمام اینها غیررسمی است و مسائل ما ارگانیک و سیستماتیک حل نمیشوند. به همین دلیل تصور میکنم دانشگاه باید بازتعریف شود. و مسئله محورکردن دانشگاه با این قید دنبال شود که چه کسی به حل مسئله در کشور اشتغال واقعی دارد؟
علی سرزعیم:
در وضعیت کژکارکردی دانشگاه، ابتدا سعی شد مراکز پژوهشی داخل وزارتخانهها را ایجاد کنند. دستورالعملها، آییننامهها و فراخوانها به اصل تبدیل شدند. سپس بهسمت ایجاد اندیشکده رفتیم؛ که بتوانند به عرصه عمل کمک کنند. احتمالا اندیشکده از دو نهاد دیگر بهتر عمل کند و من با همین نگاه با خانه اندیشهورزان همکاری میکنم.
محمدرضا جلایی پور: اندیشکدههای ایرانی و غفلت از مذاکره اجتماعی
حامل عذرخواهی آقای دکتر ظریف هستم که متاسفانه نتوانستند اینجا باشند و در اجابت امر دوستان، نکاتی را عرض میکنم. اندیشکدهها به چهار دلیل وفاقیترین نهاد سیاسی-اجتماعی ما هستند:
- اساسا وفاق به معنی هممسئلگی است و توافق و وفاق به قصد حل مسائل مشترک بین هممسئلهها انجام میشود.
- خود حل مسائل به کاهش شکاف حاکمیت-جامعه کمک خواهد کرد؛
- شواهد محوری و زبان آنها که زبان علم و خیر همگان یاست، زبان وفاقافزاست؛
- ضرورت جمعیبودن کشف و حل مسئله و ضرورت اینکه شما مجموعهای از ذینفعان و صاحبان تجربه و نظر و نهادهای مجری و اندیشمندان را باید دور یک میز جمع کنید، بهمعنای تمزین انواع توافق و وفاق است.
به نظرم ارتقای مرکز بررسی های استراتژیک به معاونت راهبردی در دولت جدید، یک گام بلند بهسوی تقویت نقش مجموعه اندیشکده هاست. خوشبختانه معاونت راهبردی به جای رقابت با اندیشکده ها، به سمت تبدیل شدن به نوعی هاب اندیشکده های راهبردی کشور حرکت میکند که نوعی هم افزایی میان اندیشکده ها و معاونت فناوری را ممکن کند. به طور کلی سعی بر این است که زمینه ترتیبات نهادی و قانونی برای رشد اندیشکدهها فراهم شود و معاونت راهبردی تلاش خواهد کرد که شوراهای راهبردی وزرا، پژوهشگاههای وزارتخانهها، دانشگاهها و بیش از ۲۰۰ اندیشکده فعالی که در کشور داریم، در زمینههای راهبردی به دولت وصل شوند و بهترین پژوهشهای آنها برکشیده و معرفی شود، به مجری متصل و انواعی از همکاری بین اینها ممکن شود.
بنده در طول دو تا پنل احساس کردم که درواقع داریم اندیشکدهها را ملامت میکنیم که چرا پیشنهادهایشان مورد توجه سیاستگذار قرار نمیگیرد و اغلب آرشیو میشود. بهتعبیری اندیشکدههایی که عملا حل مسئله کردهاند کمشمارند. سوال مهم این است که چرا اینگونه است؟
- از یکسو می توان خود اندیشکدهها را تا حد زیادی مقصر محسوب کرد. اگر خروجی اندیشکدهها باکیفیت باشد، اساسا سیاستگذاری که دنبال رای است سراغ آنها میرود. خروجی اگر به حل مسئله نینجامد و توجیه شود که پیشنهاد ما خوب بود ولی موانعی وجود داشت که سیاستگذار جدی نگرفت، درواقع به این معنی است که اندیشکده کارش را درست انجام ندادهاست. اندیشیدن به اینکه چگونه موانع موجود را ازجمله نشنیدن سیاستگذار را میشود برداشت، بخشی از حل مسئله است و در اغلب پیشنهادهای اندیشکدههای ما هنوز بهتعبیری منعزل از این ملاحظات حق، پیشنهاد میدهند.
- از دیگر سو؛ اگر بخواهیم اندیشکدهها را درک کنیم، منصفانه این است که به چند نکته توجه شود. یکی اینکه بالاخره اندیشکدهها نهاد چابکِ واسط بین دانشگاه، بهتعبیری نهادهای عمومی، متولیان امر عمومی ازجمله حکمرانان هستند و وقتی ظرفیت دانشگاه پایین است و ظرفیت حل مسئله حاکمیت هم پایین است، کار آنها بسیار سخت است. بهتعبیر دیگر در بستر فعلی، اندیشکدهها در ایران، کار بسیار دشواری دارند. افزایش ظرفیت حکمرانان خودش به حل مسائل وابستهاست. به نظر میرسد مثل همه زیستبومهای نوآورانه و فناورانه که متناسب با سرعت تغییرات باید خودشان را روزآمد کنند مثل دانشگاه، تعامل جهانی بیشتری در زیستبوم اندیشهورزی کشور ضروری است. وقتی نهاد دانشگاه در شرایط انزوای بیش از یکی دو دهه گذشته لطمه خوردهاست، نمیتوانیم انتظار داشتهباشیم روی اندیشکدههای ما تاثیر نگذارد.
به نظر میرسد که اندیشکدههای ما خیلی بال حمایت طلبی و کنش کدهای (Action-tank) را جدی نمیگیرند. انواعی از نهادها که بنده اسمش را شبکه نهادهای امید میگذارم، حزب، کارزار عمومی، کنشکده و انواع نهادهای ادوکسی، باید از نهادهای مکمل اندیشکدهها بشوند. اینها بازوهای کمککننده به اندیشکده هستند برای اینکه اهداف آنها محقق شود. و واقعیت این است همه اندیشکدههایی که اکنون در این سالن نشستهایم ارتباط با احزاب، کارزارها و انواع بازوهای مذاکره اجتماعی واقعا ضعیف است. خوشبختانه در یکی دو دهه گذشته این زیستبوم بالیده و رشد قابل اعتنایی کرده و ارتباط بهتری با مجری برقرار کرده است. نسبت به دو دهه قبل که خیلی از پژوهشگران و سیاستپژوهان ما در کتابخانه مینشستند و پیشنهادهای سیاستی میدادند، الان حداقل میدانند که مجری حاکمیتی را باید جدی بگیرند. اما هنوز مذاکره اجتماعی را جدی نگرفتهاند، با بازوهای افکارعمومی ساز، بازوهای بسیجگر عمومی، با انواع نهادهایی که این بخشهای متکثر جامعه را نمایندگی میکنند پیوند ندارند. و اگر مذاکرات حل مسئلهای شکل نگیرد، با بهترین اندیشکدهها هم نمیتوان مسئله حل کرد.
به نظر میرسد غلبه مدلهای از پیش معلوم به تعبیر دکتر میدری همچنان در فضای اندیشکدهای قالب است و اندیشکدههای ما مثل دانشگاههای ما هنوز نسل اول و دوم هستند و متناسب با این محیط آشوبناک تحول نیابند؛ محیط کیوتیک با تغییرات بسیار پرسرعت و درهمکنش عوامل ملی، فروملی و فراملی که باعث شده است مراکز مطالعات راهبردی و سیاستپژوهی جدید اساسا گردش کار و چارت متفاوتی داشتهباشند و از ابزار روششناختی دیگری استفاده کنند. ما نیاز به ساختارهای فلتتر و ماتریسیتری داریم، که از ابزار جدیدتر استفاده کند.
به نظر بنده ما نیروی انسانی کافی برای یکی دو مرکز در این تراز را داریم که امیدوارم یکی دو تا از اندیشکدههای بزرگ ما بهسمت آن بروند و جرئت تغییر ساختار به خودشان بدهند. چون معمولا اندیشکدهها ابعاد نهادی کوچکی دارند، به نظر میآید که ناممکن نباشد.
شخصا فکر میکنم گامهایی که برداشته شده ازجمله همین جایزه ملی سیاستگذاری بسیار ارزشمند است؛ و خروجی آن به رویداد ملی سیاستگذاری کمک میکند؛ که بهتعبیری نمایشگاهی بین خروجی اینجا پل میزند و اینجا را برای تقاضاکنندگان در فضای عمومی عرضه میکند. صندوقهایی در دستور کار است و خانه اندیشه ورزان، مرکز پژوهشهای مجلس و معاونت راهبردی همکاری میکنند که تمهید شود و معاونت علم و فناوری رئیسجمهور کمک خیلی جدی میتواند بکند که این زنجیره کاملتر شود.
محمدرضا جلاییپور:
به نظر میرسد که اندیشکدههای ما خیلی بال حمایت طلبی و کنش کدهای (Action-tank) را جدی نمیگیرند. انواعی از نهادها که بنده اسمش را شبکه نهادهای امید میگذارم، حزب، کارزار عمومی، کنشکده و انواع نهادهای ادوکسی، باید از نهادهای مکمل اندیشکدهها بشوند. اینها بازوهای کمککننده به اندیشکده هستند برای اینکه اهداف آنها محقق شود. و واقعیت این است همه اندیشکدههایی که اکنون در این سالن نشستهایم ارتباط با احزاب، کارزارها و انواع بازوهای مذاکره اجتماعی واقعا ضعیف است.













