پول خصوصی دربرابر پول دستوری
محمد جوادی، مهار تورم ازطریق غیرملیکردن پول و رفع ممنوعیت انتشار پولهای خصوصی را بررسی کرده است.
دکتر جوادی معتقد است بانک مرکزی بدون رقیب مانند رانندهای در جادهی تاریک است که مسیر را نمیبیند. او راهکار مهار تورم را نه حذف بانک مرکزی، بلکه «غیر ملی کردن پول» و رفع ممنوعیت انتشار پولهای خصوصی میداند تا مکانیسم رقابت، سیاستگذار را مجبور به حفظ ارزش پول کند.
در خدمت جناب آقای دکتر جوادی از اقتصاددانان عزیز کشورمان هستیم، و برای نشریهی «معمای پول» خدمتشان رسیدهایم. آقای دکتر جوادی به ترجمهی آثار متعددی از اقتصاددانهای برجستهی دنیا شناخته میشوند؛ از جمله کتاب The Denationalization of Money که اسم «خصوصیسازی پول» بر این کتاب در فارسی گذاشتهاند. در ابتدا خواهش میکنم یک معرفی کوتاه از خود و مکتب فکریتان داشته باشید.
بنده تحصیلاتم تا مقطع لیسانس الکترونیک بوده و بعد از آن اقتصاد را در دانشگاه آزاد خواندم. مدتی در مرکز آمار ایران مشغول به کار بودم و بعد از آن مشغول کسبوکار خصوصی هستم و وقت آزادم را عمدتاً صرف پژوهش، احیاناً ترجمه و تألیف در حوزهی اقتصاد پولی میکنم. آنطور که از کارهای بنده برمیآید، در طیف راست افراطی جا خوش کردهایم [با خنده]؛ به معنای آنارکوکاپیتالیسم[1]. آنارکوکاپیتالیسم دو بخش است؛ آنارشیسم یعنی نظم اجتماعیای که دولت در آن میتواند وجود داشته باشد، اما دولت همیشه در هر لحظه باید نمایندگی تام و بلافصل از آحاد جامعه داشته باشد. اگر نمایندگی نداشته باشد، آن نظم، آنارشیستی نیست. کاپیتالیسم هم به معنای خیلی سرراست و ساده، یعنی مالکیت خصوصی ابزار تولید به رسمیت شناخته شود. اگر شما میپذیرید که آدمها میتوانند صاحب بیل، تراکتور، اتومبیل، خانه و هر کالای سرمایهای باشند، این نظم کاپیتالیستی است؛ در غیر این صورت، سوسیالیسم یا کمونیسم خواهد بود. بنابراین من دفاع میکنم از یک نظم آنارکوکاپیتالیستی که در آن، میزان نقش منابعی که دولت صرف میکند معیار نیست، بلکه اینکه نمایندگی به صورت واقعی و بلافصل و مطابق قواعد هست یا نه معیار است.
ما برای سؤال اول از شما میخواهیم پول را تعریف کنید؛ اما نه تعریف مدرسهای و کلاسیک و تعاریفی که در کتابهای اقتصادی وجود دارد، بلکه با توجه به همین ورود مکتبی، تعریفتان را ارائه کنید.
اجازه بدهید پول، اعتبار و شبهپول را با هم بررسی کنیم تا موضوع روشنتر شود.
- پول: پول در واقع مبادلهی کالاهای زمان حال با کالاهای زمان حال است.
- اعتبار: مبادلهی کالاهای زمان حال با کالاهای زمان آینده است که در معنای سادهتر میشود استقراض، قرض دادن و وام گرفتن.
- مادهی پولی: جنسی است که نقش پول بر آن بار میشود، مانند طلا، نقره، کاغذ یا بسترهای دیجیتالی و الکترونیکی.
ببینید، اعتبار را شما میتوانید از هیچ خلق کنید. مثلاً من و شما توافق میکنیم، یا بانک به شکل دیجیتال اعتباراتی را در اختیار فردی میگذارد. این بدهی است که از فردی به فرد دیگر منتقل میشود. تفاوت اعتبار با پول زمین تا آسمان است، اما این روزها و در این چند دههی اخیر این تعاریف خلط شدهاند. شبهپول آن بخشی از مادهی پولی است که میتواند نقش پولی ایفا کند ولی فعلاً ایفا نمیکند؛ اصطلاحاً کنز شده است. مثلاً طلایی که زیر بالش نگهداری میکنید یا سپردهای که در بانک مسدود شده باشد، شبهپول است.
آن نهادی که در سپهر بینالاذهانی تعریف میشود و نقش پولی (واسطهی مبادلهی کالاهای زمان حال) را بر عهده میگیرد، ما به آن پول میگوییم، ولو اینکه بر هر مادهی پولی بار شود. با این توضیحات در نظامی که ما توصیف میکنیم یعنی بانکداری آزاد، «بازار» تعیینتکلیف میکند که شما چه مقدار اعتبار خلق کنید و چه مقدار محو کنید. این به صورت اتوماتیک اتفاق میافتد.
اما در نظامهایی که مرجع تصمیمگیری، بانک مرکزی، سازمان برنامه یا بخش فنی دولت است که هدایت توسعه را بر عهده دارد، این هدایت با دستور انجام میشود. این نظامها، بهرغم نیتهای خوب و هوشمندانه بودن برخی از تئوریهایشان، با شکستهای بزرگی مواجه میشوند که نهایتاً منجر به نابرابریهای بزرگ، استثمارهای بزرگ و افول توسعه خواهد شد. ممکن است برخی از دوستان ما بگویند که نظام بازار آزاد در ایالات متحده اتفاق افتاده و نتایجش را شما میبینید. در کرهی جنوبی این اتفاق افتاد؛ در چین هم شما نتایجش را میبینید. مقایسههای اقتصادی رایج (مثل مقایسهی ایران ۱۴۰۴ با ایران ۱۳۵۴ یا ایالات متحدهی ۱۹۰۴) غلط است؛ زیرا این مقایسهها ساختار نهادی، اقتصادی، ایجنتها [عوامل اقتصادی] و عامل زمان را حذف میکنند. این مقایسهی غلط باعث میشود شما در تشخیص علیتها دچار خطا شوید و نتوانید سناریوهای بهتری را که میتوانستند به دست آیند، تصور کنید. شما چیزی را که به دست آمده است میتوانید ببینید؛ اما چیزهای بهتری را که در سایر سناریوها میشد به دست بیاید نمیبینید و تصوری از آن ندارید. این چیزی نیست که شما با شواهد تجربی بتوانید به آن برسید. این نیازمند فهم عقلی است، نیازمند فلسفیدن و اندیشهورزی است، نیازمند بررسیهای علّی است.
آیا شما مفهوم «پول مطلوب» را قبول دارید؟
بله، «پول مطلوب» یا Sound Money تعریف دارد. ما اگر شروع بکنیم به تحلیل اقتصادی، نهایتاً یک نظامی را توصیف خواهیم کرد که درست کار میکند. در چنین سیستمی، نهاد پول برخی ویژگیها را خواهد داشت. نخستین وظیفهی پول این است که ارزش خودش را حفظ بکند؛ یعنی ذخیرهی ارزش باشد. اگر پولی دچار کاهش ارزش شد و وظیفهاش را انجام نداد، آن سیستم باید ریشهکن شود. این را که پول علاوه بر حفظ ارزش، در جاهای زیادی مقبول باشد و پذیرفته شود هم میتوان به ویژگیهای آن اضافه کرد، ولی ضرورت ندارد. اینکه خدمات خاصی پشتوانهی آن باشد یا نهاد ناشر این خدمات را ارائه دهد، در دنیای مدرن قابل فرض است، ولی باز هم ضروری نیست. همین که پول بتواند ارزش خود را حفظ کند و دستبهدست شود کافی است؛ این میشود پول مطلوب. بانکداری مرکزی از زمانی که به وجود آمده تا امروز نشان داده که قادر نبوده ارزش پول را حفظ کند. عملکرد بانک مرکزی ایران نیز جزو بدترین عملکردها بین بانکهای مرکزی جهان در دو سه دههی اخیر بوده است. پول مطلوب باید ارزش خودش را در مقابل کالاها و خدمات و سایر پولها حفظ بکند.
آیا این ویژگی ثبات ارزش را میشود در شکل و فرم خاصی از پول معنا کرد؟ آیا فرم خاصی از پول (مثل طلا یا پول دیجیتال یا پول دستوری[2]) این ویژگی را تضمین میکند؟
هر چیزی با ضد خودش شناخته میشود و پول مطلوب الا و لابد باید در فرایند رقابت قرار بگیرد تا مشخص شود. برای حفظ ارزش پول، وجود رقابت ضروری است. پول میتواند در اشکال مختلف (طلا، پول فیات خلقشده از هیچ، رمزارزها) باشد. نیازی نیست حتماً پول پشتوانهی کالایی داشته باشد. آن چیزی که باعث شده ما پول مطلوب نداشته باشیم، ممنوعیتها، مداخلات و ایجاد انحصارهایی است که از دستور و قوهی قهریه استفاده میکنند. اگر ورود به بازار آزاد باشد، ولو اینکه انحصار طبیعی شکل بگیرد، اشکالی ندارد؛ چون همچنان رقابت وجود دارد. انحصار طبیعی مثل یک شرکت آبرسانی که بهواسطهی بهرهوری بیشتر رقبا را خارج میکند، بد نیست. اگر بنگاه انحصاری بخواهد کالایی را از آنچه سایرین میتوانند تولید کنند گرانتر بفروشد، رقبای جدید وارد میشوند. البته این مثال آبرسانی که زدم، برای ما که در ایران زندگی میکنیم ملموس نیست. استانبول آب شرب لولهکشی ندارد، مکهی مکرمه همینطور است؛ با تانکر آب میآورند و مردم از آب نوشیدنی معدنی استفاده میکنند. مشکل این است که ما بهواسطهی زندگی پرمداخلهای که دولت برایمان ایجاد کرده، نمیتوانیم جایگزینهای آب (مانند آب تانکر یا آب معدنی) را ببینیم یا این جایگزینها برایمان ملموس نیست. اگر کسی دفاع کند که ما باید به هر دیواری در این کشور لولهی آب برسانیم، اشتباه میکند؛ زیرا آب یک منبع ارزشمند است و حیات ما به آن وابسته است. دولت قیمت آن را سرکوب کرده و یارانه داده است، به طوری که بهای آب اصلاً جزو هزینه محسوب نمیشود. این پایین نگه داشتن قیمت، بیجهت، نادرست و ظلم است که باعث میشود آب را به این شکل هدر دهیم. اگر آب، برق یا گاز مفت باشد و ما هزینههای سنگینتر و تبعات آن را به انحای دیگری بپردازیم (که شاید اصلاً متوجه نشویم چگونه پرداختیم)، این به دلیل عدم بصیرت و آگاهی است. بنابراین شکلگیری انحصار طبیعی بد نیست، اگر همه در برابر قانون برابر باشند. انحصار طبیعی شکل بگیرد، ولو در پول، اشکالی ندارد. اگر انتشار پول و بدهی آزاد باشد، خیلی سریع پولهای خصوصیای که اعتبار بسیار خوبی دارند [به وجود میآیند] و اتفاقاً به بانک مرکزی برای سیاستگذاری کمک بزرگی میکنند. البته خیلی از کسانی که در مورد بانکداری آزاد صحبت میکنند میگویند که بانک مرکزی باید حذف شود ولی من نمیگویم نباید حذف شود. بانک مرکزی مثل یک ماشینی است که در دل یک جادهی تاریک حرکت میکند و چراغهایش خاموش است. برای اینکه این چراغها روشن شود نیاز به رقیب دارد. ما در مورد بازار آزاد پولی کم صحبت کردیم. من کتابی را ترجمه کردم در مورد تجربیات تاریخی بانکداری آزاد به نام «تئوری بانکداری آزاد» از جورج سلجین[3] که در دست چاپ است. البته کتابهای دیگری هم هست؛ مثلاً کوین داود[4] کتابی در این زمینه نوشته و تجربیات بانکداری آزاد را جمع کرده است. البته «عصر بانکداری آزاد»[5] که معمولاً مثال زده میشود، مثال غلطی است. چون مطلقاً نباید مقرراتی وجود داشته باشد. اما در آن مثال، مالیات بسته شده، تعداد شعب محدود بوده، مشروط به وثیقهگذاری اوراق بوده؛ دهها قانون در آنجا وجود داشته و مرتباً هم تغییر میکرده.
در مورد پول خصوصی و رقابتی، من چند جمله از کتابی که از هایک ترجمه کردید میخوانم: «هایک یک طرح پیشنهادی عملی برای آیندهی پولی جهان ارائه میدهد. طرح او این است که هیچگونه منع قانونی بر تبادل آزاد ارزهای کشورها و ارزهایی که از سوی بانکها منتشر میشوند، از سوی دولتها در سرتاسر قلمرو آنها اعمال نشود. هدف از این طرح، اعمال یک انضباط بسیار ضروری بر سازمانهای پولی و مالی موجود است تا هیچیک نتوانند پولی را منتشر کنند که از پول دیگر سازمانها اعتبار کمتری داشته باشد. هرگونه انحراف از تأمین یک پول قابل اطمینان، بلافاصله منجر به جایگزینی فوری پول دیگر توسط مردم خواهد شد». این اصل ایدهی هایک هست. حالا ما در مورد تفصیل این ایده و قابلیت اجرایی شدنش بیشتر از شما میشنویم.
من ایده را به زبان ساده اگر بخواهم بگویم این است که شما بنگاههای پولی را آزاد بگذارید و مقررات زائدی را که در این زمینه وجود دارد، بهکلی حذف کنید. بسیاری از نگرانیهایی که مطرح میشود، به عملکرد پولی ربطی ندارد. به عنوان مثال، بحث KYC[6] یا همان شناسایی مشتری برای جلوگیری از پولشویی میتواند همچنان وجود داشته باشد و مانع بانکداری آزاد نیست. همچنین، اگر بنگاهها ملزم به پرداخت مالیات باشند، میتوانند مالیات بدهند.
پس KYT[7] هم باید داشته باشد، چون مالیات با کیوایتی عجین است.
بله، این اطلاعات اگر لازم باشد، ربطی به عملکرد پولی ندارد. نباید نظام بانکهای تجاری و بانک مرکزی را گروگان بگیریم که مالیات بگیریم. مداخله در نظام پولی برای مقاصد مالیاتی، به تورم، تغییر قیمتهای نسبی و ناکارایی منجر میشود. شما باید راههای دیگری برای گرفتن مالیات پیدا کنید تا نظام پولی تخریب نشود. مسئلهی اصلی در طرح هایک این است: در نظام بانکداری مرکزی، تعهد پول به عهدهی بانک مرکزی است، درحالیکه بانک تجاری پول را منتشر میکند و سود بیشتری میبرد. هایک میگوید: اجازه بدهید بانک، پول با برند خود را منتشر کند و خودش در مقابل آن متعهد باشد. بگذارید نهادهایی مانند بیمه و بیمهی اتکایی شکل بگیرند. منطق بازار به سمتی پیش میرود که تقلب کردن و «بزندررو بازی» سود کمتری داشته باشد تا متعهد بودن. اگر بانکی تصمیم غلطی بگیرد و اشتباه کند، هزینهاش را خودش بدهد، نه مردم. وقتی ما از پولهای خصوصی صحبت میکنیم، معنیاش این نیست که هزاران بنگاه شروع به انتشار پول میکنند. رقابت میتواند بین چند بازیگر اصلی بزرگ (مثل سکوهای تاکسی اینترنتی) اتفاق بیفتد. اگر یک بنگاه بزرگ در این رقابت تعلل کند، مثل اتفاقی که برای نوکیا افتاد، بازار آن را خیلی راحت پایین میکشد.
اگر در بازار انحصار چندجانبه یا طبیعی شکل بگیرد، آیا آن فواید رقابت کامل که در جریان اصلی اقتصاد مطرح است از دست نمیرود؟
بازار پول از این حیث با سایر بازارها تفاوتی ندارد. انحصار چندجانبه کاملاً رقابتی است. این رقابت آنقدر سنگین است که بنگاهها را توی چارچوبی حفظ میکند که نتوانند اشتباه کنند. اما در مورد بازار رقابت کامل؛ این از اساس یک «حرف غلطی» است. بازار رقابت کامل توصیف گمراهکنندهای است، نه به دلیل اینکه غیرواقعی است، بلکه به معنای اینکه فرض غلط دارد. بازار یک مکانیسم تولید، انتقال و کشف اطلاعات است. ما به بازار نیاز داریم تا بفهمیم چه چیزی، چه مقدار و برای چه کسی تولید کنیم. اما رقابت کامل فرض میکند که اطلاعات کامل وجود دارد. اگر اطلاعات کامل وجود داشت، اصلاً نیازی به بازار نبود و برنامهریزی توسط یک بانک مرکزی کافی بود. مشکل اصلی ما با بانک مرکزی این است که محال است بتواند اطلاعات کافی داشته باشد. بازار تمام کارش این است که آن اطلاعات را درست کند. بنابراین، وقتی میگوییم انحصار چندجانبه، نهتنها انحصار چندجانبه، بلکه انحصار طبیعی هم لزوماً امر بدی نیست، بلکه امر خوبی است البته وقتی زاییدهی بازار باشد. چون انحصار خیلی بهتر از آن رقابت کامل از سرمایه استفاده میکند، چون صرفههای ناشی از مقیاس در رقابت کامل از دست میرود.
پس در ایدهی هایک، بانک مرکزی حذف نمیشود بلکه به یک بازیگر در کنار دیگر بازیگران پولی تبدیل میشود؟
بله، بانک مرکزی همچنان حفظ میشود و حتی اگر خوب نقشش را بازی کند میتواند بزرگترین بازیگر باشد. این رقابت اتفاقاً باعث استقلال بانک مرکزی میشود. وقتی رئیسجمهور برای تأمین مالی پولی را درخواست میکند که باعث تورم یا سوءسرمایهگذاری میشود، رئیس بانک مرکزی میتواند بگوید «آقا نمیشه!». زیرا میداند در یک نظام رقابتی، اگر عرضهی پول زیاد شود، مردم پول ملی را کنار میگذارند و بانکهای خصوصی سهم بازار بیشتری کسب میکنند. از طرفی این رقابت به بانک مرکزی سیگنال میدهد و میگوید مثلاً نرخ بهرهی بازار اینقدر است. البته من به ربا قائل نیستم.
اقتصاد آزادی که در نگاه شماست در مورد ربا چه میگوید؟
در اقتصاد بازار آزاد که من از آن صحبت میکنم، ربا حذف میشود. البته نرخ بهره صفر نمیشود، بلکه زمینی میشود و تأمین مالی از بدهی به سمت سهام عادی برمیگردد. افرادی که میخواهند سرمایهگذاری کنند باید سبدی از ریسک و بازده را انتخاب کنند. اگرچه بانکداری آزاد جلوی افرادی را که میخواهند بهصورت فردی ربا دهند نمیگیرد، اما اجازه نمیدهد ربای سازمانیافته درست شود؛ این در حالی است که نظام بانکداری مرکزی ما، ربای سازمانیافته است.
در نظام آزاد، بانکدار محدودیتش در عرضهی پول را میشناسد. لذا بین برادرش و رفیقش که سود بیشتری میپردازد، رفیقش را انتخاب میکند یعنی تضاد منافع از بین میرود؛ چون منفعت شما در این نیست که به افراد خاصی که از فرایند خلق پول سود میبرند، پول بدهید، بلکه منفعت در سرمایهگذاری با بالاترین بازدهی است. بنابراین مسئلهی اصلی بانکداری آزاد، رقابتی است که موجب حفظ تعادل پول و عدم اختلال در قیمتهای نسبی میشود. اقتصاددانانی که میخواهند با ممنوعیتها (مثل مالیات بر عایدی سرمایه) جلوی سرریز شدن سیل انباشتهی پولی در بازارهای مالی و طلا و مسکن را بگیرند، موفق نخواهند شد، زیرا به جای درمان ریشهای، میخواهند جلوی سیل دیوار بسازند.
هایک در مورد پشتوانهی پولی یا پگ کردن[8] به سبدی از کالاها که تأکیدش هم بر کالاهای خام هست، صحبت میکند تا ثبات پول را تضمین کند. این مکانیسم چگونه کار میکند؟
اصل بحث هایک این است که باید بین ارزها رقابت داشته باشید. او میگوید یکی از بانکها میتواند یک سبد از کالاهای اولیه را هم بهعنوان پشتوانه در نظر بگیرد. چون تغییر قیمت این کالاهای اولیه (مانند پتروشیمی و معدنکاوی) میتواند قیمت را در تمام زنجیرهی تولید متأثر کند، لذا میتوانند بهعنوان پروکسی ارزش عمل کنند.
بانک تعهد میکند که به ازای هر واحد از پولش، این مقدار از سبد را به مشتری بدهد. این دقیقاً معادل این است که پشتوانهی فیزیکی گذاشته است. اما بانک در واقع کالاها را نگه نمیدارد، بلکه عرضهی پولش را طوری تنظیم میکند که ارزش این پول بتواند همواره آن مقدار از سبد را بخرد. به این ترتیب خودش را به آن سبد متعهد و «بسته» (Peg) کرده است.
در مورد رمزارزها یا رمزداراییها، با توجه به رقابتی که دولتها و بانکهای مرکزی با این پارادایم جدید دارند یا حتی مانعتراشیهایی که برای آن میکنند، چقدر فکر میکنید ایدهی غیرملّیسازی پول یا رقابت پولی در این بستر محقق شود؟
ما فرض را بر این میگذاریم که ادعاهایی که در مورد رمزارزها (مثل بیتکوین و اتریوم) مطرح میشود، صادقانه است؛ یعنی تلاشی خودجوش برای درست کردن پول مطلوب در مقابل دولت و بانک مرکزی بوده است. با این فرض، باید بررسی کنیم که آیا اینها پول هستند یا خیر؟ پول نخستین وظیفهاش حفظ ارزش است. اگر چیزی خیلی نوسان کند و ارزش نسبیاش در مقابل کالا و خدمات و سایر ارزها متغیر باشد و بهراحتی دستبهدست نشود، آن پول نیست. بنابراین رمزارزها به دلیل نوسانات بالا و همچنین به این دلیل که نتوانستهاند یک ابزار پرداخت وسیع باشند، هنوز نقش پولی ایفا نمیکنند. شهروند امروز ما ناگزیر از استفاده از پولهای دستوری است. البته ممکن است در آینده بتوانند و این فرایند زمانبری است.
اگرچه پول میتواند به صورت خودجوش و تکاملی در بازار شکل بگیرد، مثل تحولاتی که در بازار پول در همین هزار و پانصد سال اخیر رخ داده است (از شکلگیری صرافیها تا ایجاد بانکها)؛ اما وقتی ما یک بستر اقتصادی کاملاً دستوری و قوانین و مقرراتی داریم که رمزارزها را ممنوع میکند، دیگر چنین تکاملِ خودجوشی به این سادگی اتفاق نمیافتد، مگر اینکه رشد تکنولوژی چنین ظرفیتی ایجاد کند.
لذا در عین خوشبینی به رمزدارایی بهعنوان یک تکنولوژی، ولی بدبین هم هستم خصوصاً که میبینیم دولتها فشار زیادی میآورند تا CBDC[9]را جا بیندازند؛ و این یعنی سوسیالیسم پولی کامل. اگر دولتها رمزارزها را ممنوع میکنند، بخش زیادی از موانع را سر راه آنها فراهم کرده و زمانی را که یک رمزارز میتواند فراگیر شود، طولانیتر میکنند. همچنین، وقتی دولتها اینها را به رسمیت میشناسند و وارد سیستم بروکراسی و رسمی خود میکنند، این هم اجازه نمیدهد که رمزارزها روی پای خودشان بایستند. دولت نباید رمزارزها را ممنوع کند و از طرف دیگر هم نباید آنها را به رسمیت بشناسد. باید آنها را آزاد بگذارد؛ به این معنا که اگر مالیاتی هم قرار است گرفته شود، گرفته شود، اما کارکرد اصلی آن مختل نشود.
جریانی در کشور عقیده دارد که پول باید به شکل پول کالایی (پول طلا) برگردد و به سیاستگذار پولی پیشنهاد میدهد که اجازهی انتشار توکنهای طلا (با ذخیرهی صددرصدی طلا) را بدهد. آیا از منظر شما به چنین پدیدهای باید اجازهی فعالیت داده شود؟
ما وقتی از بانکداری آزاد صحبت میکنیم، میگوییم هر کسی هر پولی را با هر شرایطی مایل بود منتشر بکند و بقیه هم داوطلبانه اگر مایل بودند از آن استفاده بکنند. از این حیث، پول طلا هیچ مانعی ندارد. اگر کسی میخواهد با دلار، یورو، زعفران یا طلا مبادله کند، هیچ مانعی نباید داشته باشد و حاکمیت باید از چنین چیزی استقبال کند. در واقع، اینها ادعای حذف بقیه را ندارند، بلکه میگویند ما را ممنوع نکنید، اجازه دهید سکههای خودمان را منتشر کنیم، مبادله کنیم و ذخیرهی کامل داشته باشیم.
اگر قرارداد کار بر اساس طلا تنظیم شود و پرداختها نیز با واحد طلا صورت پذیرد، چه اتفاقی میافتد؟
این امر همین الان هم وجود دارد، اما محدود است. اگر پول طلا آزاد باشد، به نظر من بهسرعت فراگیر خواهد شد. دلیل آن ضعف بانک مرکزی ما در عمل کردن به وظایف خود است. این امر کمک زیادی خواهد کرد به اینکه زیانهای توزیعنشده با وضعیت عادلانهتری توزیع شود. زیانهای توزیعنشده در واقع همان مازاد عرضهی پولی است که با وقفه، تخلیهی قیمتی میشود. بخش زیادی از شبهپول ما تخلیهی قیمتی نشده است؛ یعنی پول جدید منتشرشده که تبدیل به سپردهی مدتدار شده است، ادعا و مطالبهی پولی نسبت به کالاها و خدمات را به آینده منتقل کرده و لذا هنوز اثر آن در تقاضای کالاها و خدمات ظاهر نشده است. اگر این تخلیه اتفاق بیفتد، منفعت تورم نصیب کسانی میشود که در بالای هرم [ثروتمندان] قرار دارند. اگر پول طلا آزاد باشد، عموم کارگران و آدمهای کف جامعه میتوانند خودشان را در مقابل تورمی که ناشی از این تخلیهی قیمتی است ایمن کنند.
پاینویس
[1]. Anarcho-capitalism
[2]. Fiat Money
[3]. George Selgin
[4]. Kevin Dowd
[5]. Free Banking Era
[6]. “Know Your Customer” : به معنای «مشتری خود را بشناس» است.
[7]. “Know Your Transaction”: به معنای «تراکنش خود را بشناس» است.
[8]. Pegging: به معنای ثابت نگه داشتن یا بستن ارزش یک ارز به ارز دیگر یا کالا
[9]. CBDC مخفف عبارت «Central Bank Digital Currency» به معنای «ارز دیجیتال بانک مرکزی» است.



